تبلیغات
چله - مطالب چانه زنی
 

 آیا شما قائلید که همه این وظیفه بر دوش مدیران جامعه است؟

ببینید،جامعه راه خودش را می رود و احتمال دارد در این مسیر گاه تحت تاثیر فرآورده های فرهنگی متفاوت و متناقضی قرار گیرد،این وظیفه مدیران و سیاستگداران فرهنگی ست که باید با حمایت از دیدبانان فکری و فرهنگی و بهره مندی از مشورتهای آنان آینده فرهنگی جامعه را تضمین کنند والا نمی توان مصرف فرهنگی جامعه را متوقف کرد.

آیا شما در محیط فرهنگی استان ما چنین روندی را می بینید؟اگر پاسخ تان منفی باشد نمی توانید انتظار داشته باشید این ارتباط بین نسلی اتفاق بیفتد چون بستر و زمینه آن از سوی نهادهای رسمی فراهم نشده است.


خب این کار می تواند توسط احاد نسلها و یا واسطه های بین نسلی اتفاق بیفتد

بله در جامعه ای که مثل جامعه ما این قدر سیاست زده نباشد!برای همین است که مقام رهبری مدام از مظلومیت فرهنگ سخن می گویند...حرف و درد در این باره بسیار است! 


برگردیم به سراغ ادبیات،جنگ بخش عظیمی از ادبیات كل تاریخ را تشكیل می دهد. در حوزه ی ادبیات داستانی، داستان نویسان ما چه مقدار توانسته اند مفاهیم و مسایل مربوط به جنگ را به حافظه ی داستانی بسپارند و چه مقدار توانسته اند از این روش مدرن، نسل جوان را به این ارزشها و مفاهیم جذب كنند؟

علی رغم کم کاری مدیران فرهنگی و عدم حمایت از تولیدات ارزشمند و تولیدگران توانای ادبیات به گمان من تلاش نویسندگان و هنرمندان در انتقال مفاهیم دفاع مقدس و روایت تاریخ آن ستودنی ست.عرض من گله گذاری نیست من از آسیب بزرگی سخن می گویم که بی توجهی به آن دامن نسلهای بعدی را خواهد گرفت.در همه دنیا سیاستگذاران فرهنگی با نگاه به دوردستها بنای آثاری را پی می افکنند تا نسلهای بعدی به آن تکیه کنند،جای دوری نمی روم شما ایرانی را تصور کنید که در آن خبری از شاهنامه،لیلی و مجنون،تاریخ بیهقی،مقتل الهف،گلستان سعدی و...نیست ما به چه چیزمان باید ببالیم و به کدام تاریخ مان افتخار کنیم؟جالب است بدانید که این آثار با حمایت نهادهای حاکمیتی و بعضا غیرحاکمیتی تولید شده اند.

خواهش من این است که شما به عنوان یک فعال رسانه ای گزارشی از حمایت های مدیران فرهنگی استان را در سالهای اخیراز تولید آثار فاخر ادبی مرتبط با دفاع مقدس بگیرید،قطعا این گزارش می تواند سطح فهم مدیران ما را از چنین موضوع  فربهی نشان دهد.

بگذارید خیلی صریح بگویم توقع بسیار غلطی ست که بدون حمایت می توان آثار ماندگار در این حوزه پدید آورد.بنده به عنوان کسی که کم و بیش تولیدات این حوزه را رصد می کنم تا به حال حمایت درخوری در منطقه از تولید آثار شایسته شاهد نبوده ام.این در حالی ست که در این سالها مدام از توجه به فرهنگ و هنر سخن به میان آمده و هر روزتخصیص بودجه های میلیاردی به فرهنگ و هنر وعده داده می شود.


بسیاری از رزمندگان و جانبازان، با وجود رشادتهای بیشمارشان امروز كنج عزلت گزیده اند. برای برخی جایی برای حضور در نهادهای مدیریتی كشور وجود ندارد؛ برخی دیگر به دلیل تمایز شدید نسلی كناری نشسته اند و برخی دیگر هنوز هم از توپ و تركش زمانه در امان نیستند. چرا چنین اتفاقی رخ داده است؟

بگذار بگذریم...!


چرا

کاش امکانش بود و ما مدیران مرتبط با فرهنگ عمومی را به یک اردوی کاری به روسیه و آلمان می بردیم تا دوستان ببینند که با سرمایه ملی چگونه باید رفتار کرد و چسان آن را می توان به سرمایه اجتماعی تبدیل نمود.

 

 خب اتفاقی كه از دوران جنگ تا به حال افتاده توجه صرف به محتوای محصولات فرهنگی تولید شده(فیلم، سریال، عكس، داستان، شعر و...) بوده و از پرداخت به فرم و زیبایی غفلت شده است. آیا یكی از دلایل عدم توجه و علاقه ی نسل جوان به مسایل جنگ و آدمهای آن،؛ بی توجهی به فرم نیست؟ 

این ایراد واردی ست.فرم در پی آسایش و آرامش و تامل به وجود می آید و ما در این سالها با فاصله گرفتن تاریخی از اتفاق عظیم دفاع مقدس شاهد رگه هایی از تولید فاخرهستیم که در آنها قواره و فرم جدی گرفته شده است البته دراین باره باید همچنان منتظر بود تا تجربه های بومی تکرار شوند و شیوه های جدید پدیدار گردند.


حضور ذهن دارید به برخی نمونه ها اشاره کنید

شما برخی از آثار تولیدی این عرصه و استقبال مخاطب عام از آنها را با کارهای مدعیان جریان روشنفکری که از دیرباز امکانات خوبی در حوزه تولید و توزیع آثار فرهنگی دارند مقایسه کنید.برای نمونه فیلم آژانس شیشه ای یا لیلی با من است یا کتاب دا یا از آثار بومی تولیدی در استان مانند کتاب باغ ملکوت و لشکر خوبان یا برخی کارهای نمایشی یعقوب صدیق جمالی در حوزه دفاع مقدس و...بعضی از این آثار علی رغم همه بی مهری ها - علی الخصوص در استان ما- بسیار درخشیده و مورد استقبال قرار گرفته اند و برخی رکورد زده اند.


به عنوان آخرین سوال آینده این حوزه از فرهنگ و هنر را چگونه ارزیابی می کنید

همچنان که خودتان هم گفتید بخش عظیمی از ادبیات و هنر جهانی مرهون اتفاقاتی از این دست است پس قطعا ادبیات و هنر ما سالیان طولانی تحت تاثیر این واقعه خواهد بود.تا کنون سنگینی بار تولید آثار این حوزه بیشتر بر دوش هنرمندان درد آشنا و متعهد بوده و مدیران -الا قلیلی - تنها از دوردستی بر آتش داشته اند  اما امیدوارم با حضور مدیران کاربلد و آشنا و پرهیز از سیاست زدگی افراطی شاهد رونق و درخشش این ژانر ادبی باشیم و باز آرزو می کنم آذربایجان عزیز ما هم که در دوران دفاع مقدس با تقدیم بهترین جوانانش حماسه ها آفرید به سبب کاهلی و بی توجهی مدیرانش از این قافله عقب نماند.

و البته آرزو بر جوانان عیب نیست!!


از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید ممنونم.

من هم از نشریه ارزشمند گلش راز که به موضوعاتی از این دست می پردازد سپاسگزارم.





نوع مطلب : چانه زنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


                                                                             

هفته نامه گلشن راز به مناسبت هفته دفاع مقدس و با موضوع ادبیات و هنر گفت و گویی با من ترتیب داده بود که در شماره چهارم این هفته نامه منتشر شد زحمت این گفت و گو را روزنامه نگار گرامی ساسان نیک رفتار کشیده است.

این هفته نامه به مدیر مسئولی روزنامه نگار توانمند محمد خوش نیت منتشر می شود.

خوشحال می شوم نظرات دوستان را بدانم.


22سال از پایان جنگ تحمیلی می گذرد. در علوم انسانی معمولا 30 سال را به مثابه ی یك نسل در نظر می گیرند. در نتیجه می توان گفت كه تقریبا یك نسل از زمان جنگ گذشته است. به نظر شما نسل جدید چه مقدار توانسته با فرهنگ و رفتار آن نسل ارتباط برقرار كند؟

 قبول می کنید که پاسخ به این پرسش در چند سطر کار آسانی نیست و قطعا نیازمند یک تحقیق میدانی ست اما سنت اتفاقات تاریخی جز این نیست که جامعه و اقشار مختلف آن را تحت تاثیر قرار می دهد و در سیر فرهنگی واجتماعی جامعه نقش آفرینی می کند.جنگ 8 ساله ما نیز از امر مستثنی نیست. شوون مختلف جامعه ما در 20 سال گذشته قطعا تحت تاثیر دفاع مقدس بوده و به گمان من ماندگاری و استمرار انقلاب اسلامی هم مرهون همین اتفاق است.

اگر گزاره اول را بپذیریم،باید قبول کنیم که مفاهیم و ارزشهایی که دفاع مقدس حامل آن بوده در نسل های بعدی هم با شدت و ضعف استمرار داشته است.البته باید پذیرفت و احتمال داد که همه آنچه که در کوران آن اتفاق عظیم شکل گرفت،قابل انتقال نباشد اما نمی توان تاثیر این اتفاق را در نسل حاضر انکار کرد.در این میان برخی کج رویی ها و بدسلیقگی ها هم اتفاق افتاده که از دامنه نفوذ این فرهنگ انسانی کاسته است.


 آیا این حرف شما با واقعیت های بیرونی و وضعیت جوان امروز چه نسبتی دارد؟نگاه شما خیلی خوشبینانه نیست؟

ببینید آنچه من عرض می کنم با توجه به رویکردی ست که جامعه ما در همه حوزه ها در دهه 50 و اوایل دهه 60 تجربه می کرد،آیا واقعا نسل امروز با نسل دیروز قابل مقایسه است؟قطعا چنین نیست.گرچه در این ارزیابی باید ابزارهای متنوع و متکثری که با توسعه تکنولوژی،جامعه و فرهنگ آن را مورد تهدید قرار می دهند هم مورد توجه قرار گیرد.

وضعیت امروز خوب یا بد محصول چیزی ست که ما در دهه های پیشین کاشته ایم اما من با تمام ملاحظات،جریان غالب فرهنگی را در ادامه ارزشهای نسل قبل می بینم اگرچه کسان بسیاری با سطحی نگری تفاوتهای نسلی را انحراف و کج رویی می پندارند. 


به عنوان کسی كه سالها در مدیریت فرهنگی كشور خدمت كرده اید و با توجه به اینكه نسل اخیر، ارزشهایی متمایز از نسل دوران جنگ دارد چه میزان فعالیت های صورت گرفته را در ایجاد ارتباط دو نسل مذكور موفق می دانید؟

بگذارید در همین اول کار تکلیف بخشی از پرسش تان را معلوم کنم،این تلقی که همه رفتار و منش نسلها باید همسان و شبیه هم باشد،تلقی نادرست و غلطی است،مگر نسلی که ما آن را تجربه کردیم منش و رفتارشان مشابه نسل انقلابیون مشروطه بود؟اگر چنین بود ما شاهد انقلاب 57  نمی شدیم.پس ارزشهای متمایزی که شما از آن سخن می گویید در ادامه ارزشهای نسل قبلی به وجود آمده است تاکید می کنم که سخن من از ارزشهاست!والا کژتابی ها و خروج از ارزشهای معیار همیشه و در همه نسلها وجود داشته است.

خب برگردیم به بخش دیگر پرسش شما،به گمان من علی رغم همه سر و صداها- علی الخصوص در سالهای اخیر- کار قابل توجهی در این خصوص انجام نشده است.هنوز نسل نو فهم دقیقی از ارزشها ،باورها و تکیه گاهای فکری و معنوی نسل پیشین ندارد.با نگاهی گذرا به آرمانها،قهرمانان و رفتار اجتماعی این نسل به خوبی می توان به کم کاری و نابلدی مدیران فرهنگی پی برد.اگر متولیان فرهنگی جامعه ما با سرمایه ای این چنین سنگین و عظیم رفتاری این گونه دارند نمی توان انتظار داشت که نسل جدید که آن روزگار را درک نکرده است بتواند پیوندی درونی با آن داشته باشد.

این سخن به معنای نفی کارهای کم تعداد ارزشمندی که انجام می گیرد،نیست اما شما این کارها را مقایسه کنید با کاری که کشورهای درگیرجنگ جهانی با این موضوع کردند و می کنند.این همه توجه به روابط انسانی پیرامون جنگ،از سر بیکاری نیست آنها با این کار علاوه بر تولید تاریخ و ادبیات برای ملت شان،نسلها را به هم گره می زنند و ارزشهای ملی خود را به نسلهای بعد و حتی ملتهای دیگر منتقل می کنند.حال من از شما می پرسم آیا مدیران ما برای نقش آفرینی در چنین فضایی اصلا آمادگی دارند؟!

                                                                                                                 ادامه دارد





نوع مطلب : چانه زنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سلام،گفت و گوی زیر با بنده در شماره اخیر مجله آیه(دور جدید شماره دوم خرداد1390)از مجلات  گروه نشریات همشهری منتشر شده شاید چیز دندان گیری داشته باشد و هکذا ارزش خواندن.خوشحال می شوم از نظرات دوستان عزیز بهره مند شوم.

زحمت این مصاحبه را روزنامه نگار ارجمند حامد خسروشاهی کشیده است.

 

در ابتدای گفتگو بفرمایید بعد از سه دهه چه تلقی و تعریفی از فرهنگ، هنر و ادبیات انقلاب می توان ارایه نمود؟ 

ما وارث انقلابی هستیم كه چشم‌اندازها، آرمان‌ها و خاستگاههای این انقلاب، پیش از آنکه  اقتصادی باشد، فرهنگی است. حتی در انقلاب ما فرهنگ بر سیاست هم که شالوده اصلی انقلابها به شمار می رود، غلبه داشت. این نکته را می توان در شعارها و مطالبات آن روز مردم جستجو کرد . انقلاب اسلامی در عصری اتفاق افتاد که دنیا در سیطره  ‌اردوگاه‌های كاپیتالیستی و كمونیستی بود اما انقلاب ما ارزش‌های جدیدی عرضه کرد و راههای نویی را گشود. حال این انقلاب كه مطالباتش خواسته‌های كارگری صرف و رفاه‌طلبی نبوده و اس و اساسش بر معنویت استوار شده است، می‌توانست و می تواند مولد فرهنگ، ادبیات و هنر مختص خود و ارزشهای فرهنگی متفاوتی باشد. انقلاب كبیر روسیه را كه نگاه كنید، می‌بینیم كه ادبیات نوین و هنر جدیدی همراه این انقلاب متولد شد. یا انقلاب فرانسه هنر و ادبیات آن دوره را تحت تاثیر قرار داد و ارزشهایشان را با زبان هنر و ادبیات جهانی کرد. انقلاب ما هم به لحاظ خاستگاه‌ها، ریشه ها و رستاخیزی که با خود به همراه آورد می‌تواند بیش از این ها در عرصه فرهنگ و هنر جهانی تاثیرگذار باشد؛ ما به هنر و ادبیات زاییده از این تفكر می‌گوییم هنر و ادبیات انقلاب؛ هنری که به هستی، انسان و زندگی نگاهی الهی و انسانی دارد و در پی احیای ارزشهای معنوی است. به گمان من در این سه دهه قدم‌های خوبی در تولید آثار هنری بر این اساس برداشته شده است اما باید عرض کنم كه هنوز راه درازی تا رسیدن به وضعیت مطلوب در پیش رو داریم. علی رغم تولید آثار فرهنگی و هنری یکی از حوزه های مغفول مانده، حوزه نظریه‌پردازی هنر و ادبیات انقلاب است اگر چه شاید برخی پرداختی به چنین حوزه ای را به بهانه انتزاعی بودن جدی نگیرند اما ضرورت این کار به جد احساس می شود. نبود یک هندسه تئوریک مناسب در این حوزه بر روند تولید هنر و ادبیات انقلاب، افزایش گستره و امکان سنجش آن به شدت تاثیر گذار است.

قطعاً رسیدن به تعریف جامع و تعیین ملاکها، شاخصها و نظام ارزشی این هنر در نهادینه سازی و جهانی کردن آن موثر می باشد.

 آیا تولیدات هنری بر پایه تعریفی كه از هنر انقلاب كردید، متولی خاصی می‌خواهد؟

به گمانم فرهنگ و هنر، متولی حاكمیتی نمی‌خواهد. اگر یك جریان فرهنگی شروع به حركت كند و به نیازهای جامعه پاسخ بدهد راه خودش را باز خواهد كرد. حال اگر یك مجموعه حاكمیتی بخواهد به این جریان فرهنگی كمك كند و هنر برآمده از آن را مطلوب اهداف و آرمانهای خود بداند، بهترین كمكی كه می‌تواند به آن كند، حمایت از گسترش و عرضه آن است. اگر نهادهای حاكمیتی كمكی هم به این هنر و یا ادبیات نكنند و مردم آن را مطلوب خود بدانند، در حد بضاعت از آن استقبال خواهند كرد. ما ادعا داریم انقلابی كرده ایم با ارزش‌های متفاوت، اگر با تکیه بر همین ارزشها، حركتی در حوزه فرهنگ و هنر طراحی كنیم، بهترین راهش سازماندهی هنرمندان تولیدكننده این نوع از هنر، در قالب حوزه‌های غیردولتی است. فرض کنیم نهادی برای حمایت از این نوع هنر بخواهیم به وجود آوریم که بسیار داریم! – قطعاً نتیجه مطلوب نخواهیم گرفت. تجربه نشان داده که كاركرد نهادهای حكومتی در این حوزه چندان با توفیق همراه نیست. چرا که اوصولاً فرهنگ و هنر بخشنامه‌بردار نیست. با دستورالعمل نمی‌شود این جریان را سامان داد. با جرأت می‌گویم حتی اگر سازمانی با بودجه ای کلان هم به وجود بیاوریم به دلیل مبتلا شدن به بورکراسی و درگیرشدن در پیچ و خم‌های رایج اداری از وظیفه ذاتی خود دور خواهد افتاد، و نخواهیم توانست در حوزه هنر انقلاب اثر فاخر پدید بیاوریم. حوزه فرهنگ و هنر این گونه نیست که  بیاییم و بگوییم در مبدأ "الف" این ‌قدر سرمایه گذاری مادی می‌كنیم تا در مقصد "ب" فلان‌قدر فیلم و كتاب با موضوع هنر انقلاب داشته باشیم. حوزه هنر، هزینه مادی می‌خواهد، حمایت معنوی می‌خواهد اما با بخشنامه به جلو نمی‌رود. باید به جامعه هنری اعتماد کرد تا از میان خاکستر آزمون و خطا ققنوس هنر و ادب انقلاب سربرآورد.

 به نظر شما تنوع و تکثر نهادهای فرهنگی در کشور از دلایل کم توفیقی این حوزه به شمار نمی رود؟ آیا می توان عملکرد این نهادها را با هم مقایسه کرد؟

شرط مقایسه صحیح این است كه ما تمام نهادهای موثر در حوزه فرهنگ و هنر را احصا كنیم، سپس عملكرد این نهادها را ارزیابی كنیم. از خودم بارها این سوال را  کرده‌ام كه تنوع و تكثر سازمان‌ها و نهادهای متولی فرهنگ و هنر انقلاب آیا درست بوده است یا نه؟ پاسخ این پرسش هم بله و هم خیر است. از سویی به علت عدم تقسیم دقیق حوزه‌های كاری این سازمان‌ها و نهادها، به فرهنگ و هنر لطمه زده‌ایم و مانع رشد آن شده‌ایم و از سویی هم تكثر مجموعه‌هایی كه وظیفه خود را حمایت از آثار تولیدی در حوزه فرهنگ انقلاب می‌دانند به نوعی بر رقابت دامن زده و به رشد کمی و حتی کیفی آن منجر شده است. اگر در سه دهه پس از انقلاب یك طرح جامع از ارزش‌های كلان فرهنگی و هنری تنظیم می‌كردیم، قطعا وضعیت فرهنگ و هنر انقلاب نسبت به گذشته، بسیار بهتر و پربارتر می‌نمود. به نظر من نبود هماهنگی‌های لازم بین نهادهای متولی نتوانسته است این تكثر را به نفع رشد و تولید بیشتر آثار در حوزه فرهنگ و هنر انقلاب مصادره كند. نهادی كه وظیفه‌اش تولید بوده، به كار عرضه وارد شده و نهادی كه وظیفه‌اش عرضه آثار تولیدی بوده، ‌خود را به حاشیه كشانده و وظایف دیگران را به دوش کشیده است.

با این وصف چه راهکاری برای تاثیرگذاری نهادهای مختلف فرهنگی و پرهیز از دوباره کاری و هرز رفتن منابع و فرصتها قابل ارایه است؟

ببینید در حوزه فرهنگ سه ضلع موثر اصلی داریم. یك ضلع نهادهای حاكمیتی هستند كه وظیفه‌شان حمایت از آثار فرهنگی و هنری و نظارت بر آن است. ضلع دوم تولیدكنندگان فرهنگ و هنرند که این ضلع در درون خود تولیدکنندگان حقوقی را که همان نهادهای غیردولتی هستند پوشش می دهد و ضلع سوم مردمند كه همان مصرف‌كنندگان تولیدات فرهنگی و هنری اند. اینها زنجیر‌وار به همدیگر متصل اند. اگر با همدیگر هماهنگ باشند هم تولید فرهنگی قابل توجه خواهیم داشت و هم مصرف کنندگان داخلی و خارجی به تولید فرهنگی ما اقبال نشان خواهد داد. وقتی ما در شرایطی هستیم كه نه تولید خوب داریم و نه از میزان مصرف محصولات هنری و فرهنگی راضی هستیم، این یعنی یك ضلع یا دو ضلع این مثلث می‌لنگد. فیلم خوب تولید نمی‌شود، كتاب خوب كم تولید می‌شود، ‌عرضه خوب نیست، مصرف اصلا راضی‌كننده نیست. پس باید پرسید ایراد كار كجاست؟ گزارشها نشان  می دهد که هر وقت اضلاع این مثلث کار و وظیفه خود را به خوبی انجام داده اند ما شاهد رشد، بالندگی و گسترش هنر و ادبیات انقلاب بوده ایم. نمونه های بسیاری می توان به دست داد چه در حوزه بخش دولتی و چه در حوزه بخش خصوصی برای نمونه كتابی مثل «دا» تولید و عرضه می‌شود و استقبال خوبی هم از آن به عمل می آید. پدیدآورنده یا متولی آن حوزه هنری است كه یك نهاد حاكمیتی است. كتابی مثل «خاك‌های نرم كوشك» هم تولید می‌شود كه از کمتر حمایت رسانه‌ای و حاكمیتی برخوردار است، اما همپای «دا» توانسته بالا بیاید. این یعنی نهادهای غیردولتی ما هم می‌توانند عملكرد قابل توجهی داشته باشند، حتی بدون حمایت نهادهای حاكمیتی. ضلع سوم که مخاطبانند هر دو اثر را مورد توجه قرار      می دهند و تعداد انتشار این کتابها از 100 چاپ می گذرد. در حوزه سینما هم همچنین است برخی آثار به شدت در سطح داخلی و بین المللی مورد توجه قرار می گیرند و در  الباقی هنرها هم همین طور. پس نتیجه می گیریم که تکثر نهادها در وضعیتی که ما در آن قرار داریم فرصت است اما باید فکری برای نقش آفرینی صحیح و به موقع اضلاع مثلث مذکور کرد و از ورود ضلعی به حریم ضلع دیگر پیشگیری نمود.

به نظر شما وظایف اضلاع و مرزبندی آن چگونه باید تنظیم شود؟

به گمان من تنها وظیفه نهادهای حاكمیتی باید نظارت و حمایت باشد. بخشی از مشكلات ما در حوزه فرهنگ انقلاب از آنجا ناشی می‌شود كه این نهادها وارد عرصه تولید و توزیع می‌شوند. نظارتشان هم باید با قدرت ولی توأم با تسامح باشد؛ ما در این خصوص چهارچوب‌های مشخصی نداریم. وقتی این ممیزی‌ها و محدودیت ها بیش از حد می‌شود، تولید‌كننده فرهنگی هم دلسرد می‌شود. وظیفه تولیدگر هم این است كه بدون توجه به این محدودیت‌ها، تولید فرهنگی و هنری اصیل برآمده از فرهنگ انقلاب و برآمده از آرمان‌ها را بتواند عرضه كند. این پیش‌فرض را داشته باشیم كه احتمال خطا در كار هست؛ اما نمی‌شود به صرف احتمال خطا جلوی تولید را گرفت. حضور پر رنگ دولت در امر نظارت و اعمال سلیقه های فردی مدیران در امر تولید و منوط کردن حمایت به رعایت سلیقه مدیران سیاسی هنرمندان و تولیدکنندگان این عرضه را به شدت منفعل و خنثی خواهد کرد. ضلع سوم مردمند. مردم هم باید علاقه‌مندی‌هایشان را با خرید و استقبال از محصول فرهنگی- هنری نشان دهند. شرط استقبال مردم وجود قابلیت های ادبی و هنری اثر و ایجاد ارتباط آن با سلیقه ها و گروههای سنی مختلف است. آفتی که این روزها در عرصه حمایت از آثار تولیدی گریبان ما را گرفته است حمایت فله ای از برخی آثار تولیدی است. مثلا در حوزه کتاب برخی آثار از سوی نهادهای مختلف به شکل انبوه خریداری و به صورت رایگان توزیع می شود. به طوری که از یک کتاب دهها جلد به دست خواننده می رسد! این روش مناسبی برای حمایت نیست و گاهی می‌بینیم برخی نهادهای حاكمیتی آگاهانه یا ناآگاهانه در پی پایین نگه داشتن سطح سلیقه مردم هستند. وظیفه نهاد حاكمیتی این نیست. امروز بی توجهی به سلیقه عمومی جامعه را دچار کم مایگی و عقب ماندگی فرهنگی خواهد ساخت اگرچه در کوتاه مدت می تواند بر سیطره یک سلیقه خاص منجر شود!

وضعیت فعلی هنر و ادب انقلاب را در عرصه جهانی چگونه می بینید؟

اگر بگویم که ما در جهانی کردن فرهنگ و هنر انقلاب کار قابل توجهی انجام نداده ایم، سخن گزافه ای نیست. ببینید فارسی‌زبانان دنیا قریب 200 میلیون نفر هستند. ایران به عنوان مهد زبان فارسی باید در این سال‌ها از جغرافیای فارسی‌زبانان، مخاطبان زیادی را برای فرهنگ و هنر خود پیدا می کرد. در حوزه جهان تشیع و در دایره وسیع‌تر جهان اسلام، ما می‌توانستیم مخاطبان قابل توجهی برای آثار تولید شده در حوزه فرهنگ انقلاب بیابیم. حالا بماند که ما در سطح جهانی هم مخاطبانی دارم که مشتاق فرهنگ معنوی ما هستند. استقبال از برخی آثار نویسندگان خارجی که با اقتباس از داستانها و فرهنگ ایرانی و اسلامی آثار را تولید کرده اند گواه این سخن بنده است. نهادهای فرهنگی ما باید از خود بپرسند كه چرا ما در سینماهای تاجیكستان یا افغانستان حضور نداریم؟ چرا كتاب‌های شعر و رمان مان به افغانستان نرفته؟ چرا ترجمه‌مان ضعیف است؟ هنوز در تاجیکستان شاعران دهه 30 و 40 شناخته شده تر از شاعران ایرانی دهه70 هستند. با توجیهاتی چون «دشمن نمی‌گذارد» نمی‌توانیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی كنیم. تا این نقص را در مورد خود قبول نكنیم، نباید انتظار بهبودی اوضاع را داشته باشیم.

اگر مدعی هستیم که جهان امروز نیازمند و مشتری ارزشهایی است که در انقلاب ما ظهور و بروز یافته، باید پیام و نمود این ارزشها را در قالب آثار فرهنگی و هنری به مخاطبان برسانیم.

 به نظر می‌رسد «شعر» بیشترین سهم را در حوزه‌های مختلف تولید هنر انقلاب داشته است. نظر شما چیست؟

بله، این‌طور است. به جهت اینكه ایران یكی از خاستگاه‌های اصلی شعر در جهان بوده است و طبیعی است اولین قالبی كه تحت تاثیر فرهنگ انقلاب قرار گرفت، شعر بود. در سال‌های نخستین بعد از پیروزی انقلاب و سال‌های دفاع مقدس، شعر تنها رسانه هنری انقلاب به شمار می رفت و شاعران از زندانهای شاهنشاهی تا میدان های نبرد جنگ صدای خود را با زبان هنر به گوش مخاطبان می رساندند. بسیاری از شاعران برجسته ما در این سال‌ها برای اهداف انقلاب شعر سرودند؛ شاعرانی مثل سپیده كاشانی، اوستا شهریار و... جای پای این نوع شعر در سال‌های قبل از انقلاب هم پررنگ است. البته افول و درخشش شعر هم در دهه های گذشته جای بحث و بررسی دارد که جایش اینجا نیست.

به عنوان سوال آخر بفرمایید نهادسازی‌های در عرصه‌ هنر انقلاب چه ضرورتی دارد؟

یكی از غفلت‌های ما در سه دهه گذشته كم توجهی به نهادسازی در حوزه فرهنگ و هنر توسط بخش غیرحاكمیتی بوده است. جریان‌ها و فعالیت های فرهنگی در كشور ما در چهار چوب دولت و نهادهای حاكمیتی اتفاق می افتد و همین  به ابتر ماندن آنها می انجامد. سیاست های حاكمیتی در حوزه فرهنگ، در خوشبینانه ترین حالت هشت سال به هشت سال با تغییرات دولتها عوض می‌شوند و به دلیل نبود برنامه کلان و از آن مهم تر عدم پایبندی به برنامه و گره زدن كلیت جریانات و فعالیتهای فرهنگی به دولت سبب جوانمرگی‌شان می‌شود. شاهد این مدعا اینکه بسیاری از کارهای ارزشمند در این سالها به دلیل تغییر دولتها نا تمام رها شده اند. به گمان من تنها راه توجه به طراحی و ایجاد نهادهای غیردولتی در حیطه فرهنگ و هنر انقلاب است. این بدیهی است كه وقتی وزیر فرهنگ عوض می‌شود، مدیر میانی عوض می‌شود و سیاست حمایتی هم عوض می‌شود! با تأسف باید بگویم که ما پایبند برنامه نیستیم و هر کس از راه می رسد برنامه نویی را با خود به همراه دارد و انگار در نظام اداری ما با سلیقه مدیران هماهنگ می شویم تا با برنامه. پس برای پرهیز از حیف و میل منابع و تعمیق و توسعه تولیدات فرهنگی بهترین کار نهادسازی غیردولتی در حوزه فرهنگ است. اگر ما در آغاز دهه چهارم انقلاب بتوانیم بخشی از وظایف و كارهای دولتی حوزه فرهنگ را به نهادهای غیردولتی كه امتحان خود را در حوزه جلب مخاطب و هم در حوزه سلامت فكری پس داده اند، واسپاری کنیم قطعا موفق‌تر خواهیم بود.

از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید تشکر می کنم.

بنده هم از حوصله شما و خوانندگان محترم تان سپاسگزارم.





نوع مطلب : چانه زنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

 راستش را بخواهید این گفتگو برای شماره هزار روزنامه سرخاب انجام گرفته و به عبارتی اصلا هیچ ربطی به شما ندارد!! و شما می توانید از خیر خواندنش بگذرید اما من مجبورم در بخش چانه زنی وبلاگ آن برای خودم داشته باشم شما هم خواهشا نخوانید که چیز دندان گیری توش نیست.راستی این مصاحبه حاصل زحمت جناب حامد عاطفی فر از روزنامه نگاران برجسته ماست،خواستید بخوانید نخواستید هم لابد نخواستیدو...!

آقای ناظمی! سرخاب از کجا آغاز شد؟

روزی که چراغ موسسه مطبوعاتی سخننگارانطوبی روشن شد برنامه و چشم انداز ما تشکیل بنگاه فراگیر رسانه ای در منطقه شمالغرب کشور بود. آن روزها شهرمان تبریز و منطقه شمالغرب از داشتن یک نهاد رسانه ای که بتواند در عرصه های مختلف رسانه های مکتوب و مجازی فعالیت کند، محروم بود و موسسین این موسسه با رصد تاثیر و اهمیت رسانه در آینده نسبت به راه اندازی و تاسیس چنین بنگاهی همت گماشتند.

دوستان ما در آن روزها با انتشار هفته نامه ندای آذربایجان و آذرپیام آغاز کردند وبا انتشار روزنامه سرخاب این راه ادامه یافت و امروز مفتخریم که روزنامه سرخاب با مشی و منش متفاوت توانسته است رویکرد شریف و اخلاقی را در حوزه رسانه های مکتوب آذربایجان پی بگیرد.

شکل گیری روزنامه سرخاب و انتشار این هزار شماره چه روندی را طی کرده است؟

بگذارید به واقعیتی اشاره کنم اگرچه این واقعیت بسیار تلخ است. با وجود سابقه درخشان آذربایجان در دو سده اخیر، درچند دهه گذشته آذربایجان و تبریز دوره افول و فرودی  را در اکثر زمینه ها طی کرده و گواه آن وضعیتی است که ما امروز با آن دست به گریبانیم. در این سالها ما فقط از داشته ها و سرمایه های معنوی خود بهره برده ایم و متاسفانه بر آن سرمایه ها نیفزوده ایم.

اگرچه کورسوها و نقاط امیدواری هم کم نیستند اما اگر این واقعیت را نپذیریم بی شک راه را برای رشد و بالندگی خود خواهیم بست.

به نظر من توسعه و رشد در حوزه فرهنگ عمومی و فرهنگ و هنر جز با تکیه بر اهل فضل و دانش ممکن نیست و اگر بخشنامه ها می توانستند تولید فرهنگ کنند امروز ما باید شاهد وضعیتی بهتر بودیم

این مقدمه را گفتم تا بگویم که همکاران من از دریافت مجوز روزنامه سرخاب تا هزارمین شماره مرارتها، مشکلات و محدودیتهای فراوانی متحمل شده اند تا سرخاب سرپا مانده است اما شیرینی شماره هزارم هم به همین است.

سرخاب بر پایه ضرورتها و نیاز بخشی از سلیقه و خواسته مردم آذربایجان شکل گرفت و منتشر شد و به گمان من در این مدت هم توانست رضایت نسبی علاقمندان حوزه رسانه و فرهنگ را به خود جلب کند.

در انتشار روزنامه سرخاب چه اهدافی دنبال می شود؟

ببینید جامعه ما در حال گذار از دوره زندگی سنتی به دوره مدرن است. در گذار، ابزارهای مختلفی اهمیت پیدا می کنند که یکی از این ابزارها رسانه است. رسانه بستر توسعه متوازن و هدفمند را در کالبد جامعه نهادینه می کند و غفلت از آن صدمات جبران ناپذیری را بر بدنه فضای عمومی جامعه تحمیل می سازد.

نظام اسلامی ما با طرح اهداف و برنامه های متفاوت در عرصه جهانی نیازمند رسانه هایی است که بتوانند این ارزشهای والا را به زبانهای مختلف بیان نمایند و درست در مقابل ما آنهایی که این ارزشها را با ارزشهای خود در تضاد می بینند با کمک همین ابزار در پی سیطره رسانه ای و فرهنگی در جهان و در جامعه ایرانی هستند. ما در حد و بضاعت خودمان سعی کرده ایم که از روزنامه سرخاب به عنوان بستری برای طرح ارزشهای الهی و انسانی بهره ببریم و سدی در مقابل جریان فوق الذکر باشیم.

آیا واقعاً شما چنین شانی را برای یک رسانه محلی قائلید؟ فکر نمی کنید که چنین مطالبه ای از یک نشریه محلی کمی با واقعیت تطبیق ندارد؟

  عرض کردم که ما در حد بضاعت خودمان در پی چنین هدفی هستیم. بد نیست اینجا به جمله ای از رهبر انقلاب اشاره کنم که در جمع مدیران مطبوعات بیان کردند. مضمون فرمایش ایشان ای است که گمان نکنید اگر تیراژ و مخاطب یک نشریه محدود به مخاطب اندکی بود بی تاثیر است بلکه آنچه در یک نشریه مهم است کیفیت محتوا و تاثیرگذاری آن است.

خودتان بهتر می دانید که در عصر کنونی گستره و تنوع رسانه هاست که مخاطبان را اقناع می کند و اگرچنین نبود نظام سلطه این همه در حوزه رسانه سرمایه گذاری نمی کرد.

آقای ناظمی! مایلم ارزیابی تان از نگاه مدیران و مسئولان به حرکتهایی از این دست را بدانم.

با تمام احترامی که به مدیران قائلم و می دانم که همگی در تلاشند که منویات نظام را عملیاتی کنند اما این تعریض را در حقشان دارم که مدیران ما فهم دقیقی از تهدیدها و فرصتها ندارند برای همین است که بسیاری از اشارات رهبری در حوزه فرهنگ نادیده می ماند.

اگر دقت کنید امروز تمامی رسانه ها پر است از تعبیرات جنگ نرم، ناتوی فرهنگی، تهاجم فرهنگی و ... که از سوی مسئولان، به نقل از رهبری باز گفت می شود اما شما به عنوان یک فرد مطلع در حوزه رسانه چقدر کارعملی در این خصوص دیده اید؟ رهبری به عنوان سکاندار نظام وظیفه دارند چشم اندازها را تعیین کنند و این مدیران میانی هستند که باید آن چشمانداز را عملیاتی نمایند. چرا امروز رسانه هایی همانند بی بی سی میدانداری می کنند؟زیرا مدیران مرتبط، هنوز سازوکار مناسبی را برای حمایت از رسانه های بومی پیدا نکرده اند و این وضعیت در شهرستانها واقعاً اسفناک است و مدیران ما در این حوزه درگیر نوعی تعارف رسمی هستند. به گمان من عدم تغییر این نگاه معیوب و بی توجهی به طراحی نظام مناسب ارتباطی بین تولیدکنندگان فرهنگی و مدیران و دست اندرکاران دولتی تبعات سنگینی را به نظام تحمیل می کند و از این رهگذر، دشمن فرصتها را شکار می کند و بذر ناامیدی را در گروههای مختلف اجتماعی می پراکند.

اجازه بدهید به بحث اصلی برگردیم.سرخاب به هزارمین شماره خود رسیده است فارغ از آنچه گذشته، آینده این روزنامه را چگونه ارزیابی می کنید

روزنامه سرخاب در هزارشماره با مشی و منش شریف و اخلاقی سعی کرده است که جای خالی یک روزنامه حرفه ای را در سطح استان پر کند و دست اندرکاران سرخاب با پاسداری از این سرمایه باید به افقهای آینده نگاه کنند و از مشکلات فرارو نهراسند و می دانم که همکاران من چنین هستند. تکلیف ما حضور به روز، بهنگام و مؤثر در عرصه رسانه است در این راه اگر مدیران و دست اندرکاران هم به یاری ما نیایند این تکلیف از ما ساقط نخواهد شد. نیاز امروز جبهه فرهنگی انقلاب تقویت شبکه رسانه ای است و این جبهه و رزمندگان آن اگرچه در غربت و گمنامی مجاهدت می کنند اما بی گمان تاثیر تلاششان از چشم آنهایی که فهم دقیقی از تهدیدات فرهنگی دارند، پنهان نیست.

خودتان به عنوان مخاطب چقدر از وضعیت فعلی سرخاب رضایت دارید؟

خب این سؤال آسانی نیست به هر حال ما در مجموعه بنیاد طوبی هیچ وقت به وضع موجود رضایت نداده ایم و خودتان می دانید که منتقدان جدی ما دوستانی هستند که در چارچوب این مجموعه فعالیت می کنند. این روحیه اگرچه گاه لطماتی را متوجه مجموعه می کند اما از سوی دیگر بستر تحول و توسعه را هم فراهم می سازد.

باید بگویم که سرخاب هنوز برای تحول و تغییر، امکانات بیشتری نیاز دارد و مجموعه همکاران روزنامه سرخاب باید برای جلب رضایت مخاطب و آماده کردن محتوا و شکل مناسب و متفاوت آن تلاش کنند.





نوع مطلب : چانه زنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 آبان 1389 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

1.سلام

2.مدتی بود که به بهانه های بسیار غایب بودم و توفیق عرض اراذت فراهم نبود.

3.هفته گدشته در حاشیه جشنواره شعر پایداری از بنده بخاطر دو دهه تلاش در این حوزه  مثلا تجلیل شد!این گفتگو توسط شاعر توانا محمد رنجبر(رنجی) انجام و در ویژه نامه این جشنواره به چاپ رسید که بهانه ای ست برای عرض سلام و ارادت دو باره به دوستانی که در این ایام خانه مجازی سوت و کور ما را با حضورشان منور کردند.

 

چه تعریفی از هنر و ادبیات مقاومت و پایداری دارید؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم پرسش شما مطمئناً پاسخی سهل وآسان نخواهد داشت و قطعاً در این مجال امكان پاسخگویی تفضیلی به آن نیست، اما به قدر مجال  عرض می كنم كه این گونه ادبی و هنری بر بستری از تجربه های انسانی عینی تولد می شود و به سبب نزدیكی به ذات و سرشت انسانی تاثیر ماندگاری را باخود به همراه دارد. جوامعی كه اتفاقات تاریخی انقلاب یا جنگ را تجربه كرده اند فرصت این را دارند تا بهرمندی از این گونه ادبی چهره حقیقی و انسانی خود را به جوامع دیگر عرضه نمایند و صفحه درخشانی را در تاریخ به نام خود ثبت كنند. البته اینگونه نیست كه همه ملت ها توانسته باشند از این فرصت ارزشمند بهره گیرند و در گذر تاریخ بسیاری از اتفاقات درخشان به سبب تنبلی یا عدم فهم درست متولیان حكومتی و هنرمندان و نویسندگان آن دوره در پس غباری از فراموشی از دست رفته است.

به گمان من خاستگاه این گونه ادبی و هنری جوهره وجود انسان هاست و  از لابلای این ادبیات و هنر فاخر شاكله حقیقی یك ملت سر بر می آورد، درگذر تاریخ ماندگار می شود و تكیه گاه آن قوم و ملت قرار می گیرد.

 

جنابعالی وضعیت ادب و هنر پایداری را در كشورمان چگونه ارزیابی می كنید؟

 

واقعیت این است كه در همه دوره های تاریخی رگه هایی از حضور این ژانر ادبی در آثار مكتوب فرهنگ و هنر ایرانی قابل رصد كردن می باشد. البته عقبه تاریخی و دینی جامعه ما در این حضور بی تاثیر نیست به گونه ای كه اتفاقات تاریخی قبل از اسلام و دوره اسلامی و علی الخصوص حادثه شگرف عاشورا همواره روح ادب و هنر مقاومت را در جان فرهنگ و هنر ایرانی به اهتراز درآورده است. این در حالی است كه به برخی اتفاقات بزرگ تاریخی نیز در لابلای آثار منظوم و منثور فارسی و تركی به فراخور پرداخته شده است اما آنچه به جد می توان از آن به گونه ای ادبی كه چهارچوب و تنوع خاصی را به خود اختصاص داده یاد كرده آثار تولیدی در دوره معاصر ماست. به گمان من این فراوانی و تنوع در حوزه ادب و هنر پایداری در هیچ دوره تاریخی نبوده است. تاكید می كنم كه در این گزاره مراد من كیفیت نیست چه؛ این كار فرصت دیگری را می طلبد و كار تحقیقی دقیقی را می خواهد اما از لحاظ فراوانی و تنوع در هیچ دوره تاریخی این همه تولید ادبی و هنری در حوزه مقاومت و پایداری شكل نگرفته است.

اضافه می كنم كه این اتفاق تاریخی- مرادم انقلاب و جنگ 8 ساله است- هنوز می تواند فرصت های طلایی بسیاری را در اختیار تاریخ ادب و هنر این مرزو بوم بگذارد به شرط آن كه مدیران و سیاستمداران ما فهم دقیقی از این فرصت داشته باشند و هنرمندان ما شایستگی استفاده از آن را در خود تقویت نمایند.

 

وضعیت این گونه ادبی علی الخصوص در حوزه شعر در منطقه ما چگونه است؟

 

بگذارید راحت بگویم كه هنوز در كشور ما همه چیز بر مدار پایتخت می گردد و همین بسیاری از راهها را در شهرستانها برای كارهای ارزشمند بسته است اما می شد و می شود كه با خوش ذوقی و سلیقه از فرصت های بسیاری كه فراهم شد و می شود، استفاده كرد. واقعیت این است كه ارزیابی من این است كه در منطقه ما از این فرصت استفاده نشده و حال و روزگار این گونه ادبی و علی الخصوص شعر چندان خوشآیند و مناسب نیست البته كارهای ارزشمند در سالهای دفاع مقدس و بعد از آن توسط هنرمندان منطقه به سرانجام رسیده اما توجه و عنایت مورد لزوم به آن نشده است و این كارها در غربت شهرستان به فراموشی سپرده شده اند. این در حالی است كه منطقه ما قابلیت و فرصت زبان دوم و به تبع آن شعر و نثر زبان دوم ( زبان تركی آذربایجانی ) را هم با خود دارد.

از شما می پرسم چند منظومه یا چند مجموعه شعر با موضوع دفاع مقدس را می توانید برای بنده نام ببرید؟ آیا این تعداد از انگشتهای یك دست فراتر می رود؟ و این چه نسبتی با عظمت اتفاق دفاع مقدس و حضور بزرگ آذری زبان ها در دوره 8 ساله دفاع مقدس دارد؟

وضعیت نثر هم بهتر از شعر نیست. آثار منتشره همه ارزشمند و گاه درخشانند و بعضی از آنها هم از سوی مراجع رسمی ارزشگذاری شده و جوایزی را دریافت كرده اند اما كمیت این آثار در مقایسه با گستره حماسه ناچیز است و جای كار بسیار دارد.

 

باتوجه به وضعیت فعلی بهترین روش اشاعه فرهنگ مقاومت و پایداری را در چه می دانید؟

 

چه بخواهیم و چه نخواهیم در جامعه ما تولید فرهنگ بدون حمایت چندان میسر و شدنی نیست و حمایت نهادهای رسمی از تولیدات فرهنگی ضروری است اما به نظر من آنچه ضرورت دارد و حمایت بدون دخالت نهادهای رسمی در این حوزه می باشد اگر چنین چیزی اتفاق نیافتد نباید انتظار داشت در دهه های آینده روایت قابل تكیه ای از حماسه مقاومت مردم برای آیندگان فراهم شود. اگر این اتفاق عظیم به زبان هنر و ادبیات برگردان نشود و ذوق سلیم هنرمند در آن لحاظ نگردد بی گمان همانند اتفاقات بسیار مثل جنگ های ایران و روس كه با احكام جهادیه علما و همت عمومی مردم به وقوع پیوست، دست تاریخ ما از این حماسه های شگرف خالی خواهد بود. راه دوم تشكیل حلقه های مختلف هنرمندان این حوزه می باشد كه این حلقه ها می توانند تولید بیشتر و كیفی تر را در بین هنرمندان ترغیب و تهیج نمایند. راه سوم برای اشاعه این فرهنگ تسهیل راههای ارتباط آثار تولید شده با گروههای هدف و مخاطبین می باشد باز این هم وظیفه نهادهای رسمی است.

اگر من جای هریك از مدیران مرتبط با این حوزه بودم از تمامی فرصت ها برای پررنگ كردن این گونه ادبی و هنری استفاده می كردم چرا كه ترویج این ادبیات حال و آینده جامعه ما را نجات می دهد و در این سخن من حرفهای مگو بسیار است.

 

خود شما هم در برخی از این جایگاهها بوده اید آیا خودان به این گفته ها چقدر پایبند بوده اید؟

 

قضاوت در این مورد برعهده دیگران است و شایسته آن است كه دیگران در این باره سخن بگویند اما تلاش من بر این بوده كه عامل این روش ها باشم و راه را بر هنر و هنرمندان دفاع مقدس در منطقه باز نماییم و در حد خود نیز چنین كرده ام. من بر این باورم كه وظیفه مدیران این حوزه فدا شدن و روی مین رفتن برای هنرمندان انقلاب است تا با راه افق های متفاوت و متعالی باز شود و می دانم كه این كار سهل و آسان نیست.

 

خب بپردازیم به كارهای خودتان، در زمینه ادبیات مقاومت و پایداری ( شعر و نثر ) چه كارهایی از شما منتشر شده است؟

 

خودتان بهتر می دانید كه من به سبب اشتغالات كاری بیشتر وظیفه پیگیری انتشار و تولید آثار دیگران را به عهده داشته ام و خدا را شكر گزارم كه بسیاری از آثار فاخر ادبیات پایداری در این منطقه با پیگیری بنده به چاپ رسیده اند اما خود نیز در تولید آثار ادبی دفاع مقدس بی توفیق نبوده ام كه دوستان عموماً با این آثار آشنایند. از توفیقات بنده انتشار بخشی از زندگی شهید مهدی باكری در دوره عملیات بدر و شهادت ایشان است كه این كتاب این روزها چاپ پنجمش را تجربه می كند. یك مجموعه در حوزه شعر، یك كتاب در حوزه تحقیق آثار مكتوب و كتاب دیگری در حوزه گفتگو هم از بنده به چاپ رسیده است.

علاوه بر اینها در تعدای پروژه های تحقیقی هم دستی بر آتش داشته ام كه بسیاری به سرانجام رسیده و برخی به سبب نبود امكانات لازم و عدم حمایت نا تمام مانده اند.

 

در حال حاضر به چه كاری مشغولید؟

 

راستش را بخواهید در این سالها هیچ وقت به صرافت انتشار اشعارم نیافتاده ام و همیشه در مقابل انتشار مجموعه مقاومت كرده ام؛ اما مدتی است كه برای این كار وسوسه می شوم. در حوزه نثر هم در حال نگارش زندگی و خاطرات هنرمند عزیز دفاع مقدس بهزاد پروین قدس هستم. به گمانم انتشار و خاطرات و آثار وی می تواند وجه دیگری از دفاع مقدس و نقش نیروهای آذربایجان در جنگ را به نمایش بگذارد

.

نظرتان در باره برگزاری جشنواره های مختلف در حوزه ادبیات و هنر پایداری چیست و این جشنواره ها چه تاثیری در فرهنگ جامعه دارند؟

 

جامعه ما به شدت نیازمند پرداختن به این موضوعات است. من موضوع را از سوی دیگر می بینم و گمان می كنم كه بیش از آن كه ادبیات پایداری نیاز به جشنواره داشته باشد جامعه ما نیازمند این گونه ادبی است و پرداختن به این مهم برای حیات ادبی و هنری و حتی سیاسی جامعه ضروری و الزام آور است. البته همان گونه كه مقام معظم رهبری در دیدار با دولت فرمودند نباید خیال كرد كه اگر در حوزه فرهنگ صرفاً هزینه شود كار فرهنگی اتفاق افتاده است بلكه این حوزه نیازمند سلیقه و برنامه ریزی دقیق و علمی است. از این رهگذر است كه می توان از آن محصولی ماندگار و جهانی بدست آورد وگرنه با كارهای تكراری و غیر هدفمند آنچه به دست خواهد آمد پر كردن بیلان كاری و قدری سخنرانی مسئولان با ربط و بی ربط می باشد.

بی شك دوستان ما خود نگران این موضوع هستند و من دورادور می بینم كه این دقت را در كارهای خود لحاظ می كنند.

 

اگر سخنی مانده باشد، بفرمایید.

 

من ضمن سپاسگزاری از توجه و محبت مسئولان برگزاری جشنواره یادآور می شوم كه خودم را شایسته تجلیل و تقدیر نمی دانستم و نمی دانم و بی تعارف به مسئولان مربوطه عرض كردم كه دوستان دیگری هستند كه این كار در مورد آنان شایسته تر است و حتی اسامی برخی را هم آوردم اما به هر حال مقبول نیفتاد...





نوع مطلب : چانه زنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک­سال و نیم از تجربه­ی مدیریت شما بر سازمان فرهنگی­هنری شهرداری تبریز می­گذرد. اگر فرض کنیم که شما همین تجربه را دارید ولی هنوز سازمان فرهنگی­هنری تاسیس نشده است و تازه ایده­ی تشکیل چنین سازمانی در ذهن اهالی فرهنگ پخته شده و آمده اجرایی شود. حالا به شما ریاست این زمان را پیشنهاد می­کنند. آیا دوباره حاضرین این مسوولیت را قول کنید؟

وقتی این پیشنهاد به من شد تا بیایم به این سازمان، با توجه به این­که قبلاً هم چند جا مدیر تاسیسی شده بودم، زیاد ذوق­زده نشدم چرا که کار در نهاد نوپا و تاسیسی سهل و آسان نیست. مدیر تاسیسی یعنی این­که تو باید همه چیز را از اول شروع بکنی و این خیلی کار خسته کننده­ای است، پیش خودم تصمیم گرفته بودم که در هیچ جایی مدیر تاسیسی نشوم. چون کاملاً بر دردسرهای چنین مدیریتی آگاه بودم.  مدیر تاسیسی معمولاً صدمه و لطمه می­بیند و خیلی کم داریم که یک مدیر تاسیسی از منافع معنوی آن کار بهره­مند شده باشد. به همین دلیل تصمیم گرفتم که به هیچ جایی که تازه­تاسیس هست نروم. حتی در تهران یک کاری به من پیشنهاد شد که آن هم از نوع تاسیسی بود، من قبول نکردم. علی­رغم این­که سه ماهی هم حقوقم را قطع کردند تا بلکه قبول کنم. کار هم کار خوبی بود و از لحاظ فرهنگی هم جایگاه خوبی داشت ولی چون کار تاسیسی بود، آن­جا نرفتم. اما وقتی که آقای نوین این مسوولیت را به من پیشهاد کردند من به چند دلیل آن­را پذیرفتم. یکی این بود که واقعاً تشخیص من در مورد آقای نوین این بود که واقعاً با اراده­ی قوی برای خدمت آمده است. چون در آن مقطعی که ایشان آمد و شهردار تبریز شد، من خودم بهش گفتم که آدم یا باید دیوانه باشد تا در این مقطع چنین مسوولیتی را قبول کند یا واقعاً علاقه­مند به خدمت باشد. چون چند ماه بیش­تر به پایان دوره­ی دوم شوراها نمانده بود و معلوم نبود شورای سوم چه برخوردی با مدیران شهرداری داشته باشد. واقعاً ریسک­پذیری بالایی داشت. من به خاطر شخصیت این فرد مسوولیت را پذیرفتم.
دلیل دومم این بود که به خاطر حضور در تهران و آشنایی با فعالیت سازمان فرهنگی­هنری شهرداری تهران می­دانستم اگر این سازمان در تبریز درست تاسیس شود، چه تاثیری می­تواند بر روی تحول شهری داشته باشد. و می­دانستم که به هر حال من از منافع این سازمان بهره­مند نخواهم شد و تبعاً این مدیران بعدی هستند که خواهند آمد و خواهند دید که یک ساختار حاضر و آماده در اختیارشان است. یک مدیر تاسیسی که از صفر شروع کرده است، نمی­تواند از منافع سازمان برخوردار شود و بیش­تر مجبور است از خودش هزینه کند و تاوان پس دهد. من آن تاوان را پس داده­ام. جالب است بدانید که اولین درخواست­هایی که برای سازمان کشیده­ایم چیست. یک بسته خودکار، یک بسته کاغذ، یک عدد مداد تراش، یک عدد مداد پاک­کن، پنج تا زونکن. این­ها درخواست­های اولیه­ی این سازمان را تشکیل می­دادند. جای آماده­ای نبود که بگویند: تو بیا این­جا مدیریت کن.
ولی با همه­ی ناملایمات و سختی­ها اگر این شرایطی که گفتم باز فراهم باشد، مدیریت این سازمان را دوباره قبول می­کنم. فضای راحتی نیست. شماببینید در داخل سازمان فربهی مثل شهرداری تبریز، سازمانی تاسیس می­شود که ماموریت­هایش هیچ سنخیتی با ماموریت­های معمول کل مجموعه ندارد. عقبه ندارد تا به آن تکیه کنی. مدیر چنین سازمانی باید با مجموعه تعامل کند، با شورای شهر تعامل کند، این سازمان را در شهر جا بیاندازد. واقعاً اگر یک قضاوت مناسب شود، جا انداختن سازمان فرهنگی­هنری را به عنوان یک نهاد فرهنگی تاثیرگذار در تبریز در مدت یک­سال کار کمی نیست. این اتفاق افتاده است. یعنی بعید می­دانم اهل فرهنگ و هنری باشند در این شهر که نام سازمان را نشنیده باشند. اسم مهم نیست درست ولی ما یک نهاد بیست ساله نیستیم که بگوییم خوب همه ما را می­شناسند. من آن زمان که در مجتمع سینمایی حوزه بودم، برای ما نامه می­نوشتند با این عنوان: مجتمع فرهنگی، سینمایی ارشاد اسلامی. در حالی که بیست سالی بود که سازمان وجود داشت. می­خواهم بگویم که چیز کمی نیست که در شهر تبریز به پشتوانه­ی یک سال فعالیت، یک سازمان، توانسته حداقل خودش را بقبولاند و در سال اول هم آن­قدر کار انجام داده است. البته با توجه به امکانات، توان و نیروی انسانی­اش. نمی­گوییم کارهای خیلی بزرگی انجام داده ولی این فعالیت فکر می­کنم قابل قبول باشد.
به همین دلیل علی­رغم میل باطنی­ام اگر همان شرایط محقق شود، قبول می­کنم. این را هم بی­تعارف می­گویم که اگر در آن زمان احساس می­کردم که گزینه­هایی بهتر و قوی­تر از من برای مدیریت سازمان مطرح است، فکر می­کنم که این مسوولیت را قبول نمی­کردم.

تعامل شما با مجموعه­ی شهرداری چگونه است. زیاد که اذیت نمی­شوید.

شهرداری یک مجموعه­ی خدماتی است که باید به طرف نهاد اجتماعی شدن، برود. باتوجه به تحولات اجتماعی و مطالبات مردمی که به وجود آمده این کار در حال انجام است. شهرداری دیگر یک نهاد خدماتی -حداقل در کلانشهرها- شناخته نمی­شود. این سازمان فربه دارای نهادها و سازمان­های مختلف است که تعامل و ارتباط آن­ها با یکدیگر به شکل قانونمند اتفاق می­افتد. اگر انتظار شما از تعامل شهرداری با سازمان فرهنگ،هنری مثل دیگر نهادها فرهنگی مثلاً فرهنگستان هنر یا شورای عالی انقلاب فرهنگی باشد، این طور نیست. علی­رغم این­که آقای نوین دغدغه­های عمیق فرهنگی دارند ولی شهرداری فقط آقای نوین نیست. شبکه­ی عظیمی از مدیران است و این­ها هر کدام خودشان کلی کار دارند. این طور نیست که مصرف­کننده­ی صرف باشند و منتظر که این سازمان فرهنگی­هنری چه تصمیمی برایشان می­گیرد و چه برنامه­ای دارد. در حقیقت یک تعامل اداری است. فعلاً ما را تحمل می­کنند و با ناسازگاری­های ما می­سازند.


خیلی ممنون آقای ناظمی. حدوداً یک ساعت و چهل دقیقه با هم بودیم.


من هم از توجه نشریه­ی ارزشمند شما به مسایل و دغدغه­های فرهنگی سپاسگزارم و امیدوارم مطالبی که در این گفت­وگو مطرح شد، زمینه­ی نقد و ارایه­ی نظرات فرهیختگان را در پی داشته باشد. باز هم سپاسگزارم.

 





نوع مطلب : چانه زنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 26 مرداد 1388 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

بگذارید یک سوال شخصی از شما بپرسم؛ اگر شاعر می­ماندید و مدیریت نمی­کردید، موفق­تر نبودید؟

واقعیت این است که من خیلی با این سوال مواجهم. ما یک نسلی هستیم که نمی­داند چرا مسایل و موضوعات، خودشان را به ما تحمیل کردند. من اگر الان برای شما توضیح بدهم که به ضرورت انقلاب در چه حوزه­هایی فعالیت کرده­ام، شاید تعجب کنید. من خوشنویسی کار کرده­ام داستان، شعر، نمایش، کارگردانی، موسیقی، عکاسی. بعضاً حتی در جشنواره­ها هم برگزیده شده­ام. اصلاً راحت نیست پاسخ گفتن به این سوال. یعنی نمی­توانم جواب قانع کننده­ای در درون خودم به آن پیدا کنم. ولی همیشه خوشحال هستم که زمانی وارد مسایل اجرایی فرهنگی در این شهر شده­ام که محدودیت­های خیلی زیادی در این عرصه وجود داشت. حتی ما هم سخن برای خودمان پیدا نمی­کردیم. ولی حالا می­بینم که با تلاش­های انجام گرفته اتفاقات خوبی افتاده است، حداقل احساس رضایت می­کنم.
بگذارید خاطره­ای برایتان تعریف کنم. من یک روز رفته بودم تهران پیش یکی از اساتید. آن موقع ده سالی می­شد که داشتم مدیریت می­کردم. این عزیر کتاب خداحافظ سردار من را نشانم داد و گفت: فلانی از تو همین کتاب باقی خواهد ماند. وگرنه هیچ کس نخواهد پرسید که ناظمی در فلان مسوولیت چه کار کرد. من همیشه با خودم در محاجه هستم که تکلیف انسانی من واقعاً چیست. تکلیف شخصی­ام را عرض می­کنم. واقعیت این است که وقتی در این حوزه نتیجه­ی عمل دیده می­شود برای من شیرین است. هر چند می­دانم که من را تشویق نخواهند کرد و کف و دست نخواهند زد. اگر پنج، شش تا نویسنده به جایی برسند، همه آن­ها را تشویق خواهند کرد نه منی را که کارهای لجستیکیش را انجام داده­ام. ولی به همین راضیم و معذب نیستم.





نوع مطلب : چانه زنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 مرداد 1388 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

چه خبر از فرهنگسراها؟ اصلاً قرار هست تکلیف ساماندهی فرهنگسراها را مشخص کنید یا نه؟

سوال سیاسی، می­پرسید؟! بر اساس اساسنامه­ی سازمان؛ کلیه­ی مراکز و پست­های سازمانی و نیروی انسانی که در حوزه­ی فرهنگی شهرداری تعریف شده است، پس از تاسیس سازمان فرهنگی­هنری باید عیناً به سازمان منتقل شوند. مدیریت شهرداری اعتقاد داشت به دلیل این­که سازمان تازه راه افتاده است اگر مشکلات فرهنگسراها را هم علاوه کنیم به مشکلات اولیه­ی سازمان، شاید سازمان نتواند راه به جایی ببرد. البته نگاه من این طور نبود. من می­گویم «مرگ یک بار شیون هم یک بار.» یعنی باید با کلیت یک بحران مواجه بشوی و آن­را حل کنی تا تمام شود. برنامه­ریزی شده است که این فرهنگسراها به زودی تحویل سازمان شود ولی هنوز مدیریت آن­ها در دست مناطق مختلف شهرداری است

آقای ناظمی تا این­جای مصاحبه پر است از اما و اگر. توی هر بحثی که وارد شدیم گفتیم: اگر این طور می­شد، اگر این اتفاق می­افتاد. اگر این قدر همت­مان کم نبود و خیلی اگرهای دیگر. ولی به قبول سعدی علیه­الرحمه: «ای برادر در اگر نتوان نشست.» حالا سیدقاسم ناظمی که نزدیک بیست سال (دقیقاً نوزده سال) است در این شهر مدیر فرهگی بوده و حالا هم مدیر سازمان نوپایی مثل سازمان فرهنگی­هنری شهرداری تبریز هستید که هنوز خیرمایه­اش آن قدر سفت نشده است که نتوان برایش شکل و قوام کاملاً منطقی و فرهنگی داد. شما می­خواهید چه کار کنید که فعالیت­های این سازمان از تعداد این اگرها کم شود و ما شاهد این باشیم که اتفاقاتی دامنه­دار و ماندگار در این شهر افتاده است نه گذرا و سطحی.

البته بخشی از صحبت­های من جنبه­ی تئوریک داشت. اگر بنده را حداقل در این صحبت یک و نیم ساعته به عنوان یک فعال فرهنگی تلقی کنید، من مباحث نظری را که در مورد مسایل فرهنگی و مدیریت فرهنگی در ذهنم داشتم را مطرح کردم. تبعاً آن چیزی که در سازمان فرهنگی،هنری اجرا می­شود، با کمی مسامحه همان چیزی است که به لحاظ نظری به آن اعتقاد دارم. یعنی بنده اگر می­خواهم یک چیزهایی را عملی و اجرایی کنم، حتماً معطوف است به آن مبانی نظری که به آن اعتقاد دارم و صحبتش را می­کنم.
این اتفاق یعنی تغییر و تحول فرهنگی باید چند مرحله را طی کند. یکی نخبه­پروری است. اگر به سوابق کاری من در جاهای مختلف نگاه کنید در طول این مدت یکی از مسایلی که خیلی به آن توجه شده است، مساله­ی نیروی انسانی است. این مورد کاملاً در سوابق قابل بررسی و اثبات است. بنده اعتقاد دارم که کار فرهنگی با عنصر نیروی انسانی صورت می­گیرد.
موضوع دوم نهادسازی است. من عمیقاً اعتقاد دارم که هر جا نهادسازی صورت نگرفته است، امکان دارد که جشنواره­ها، برنامه­ها و اتفاقات فرهنگی در شهر صورت بگیرد ولی جابه­جایی­ها و تغییرات مسوولیت­های دولتی باعث خواهد شد تا این مسایل عقیم بماند. باز هم در سوابق من دیده می­شود که به فراخور و تجربه به برخی از این نهادسازی­ها در این شهر دامن زده­ام.
موضوع سوم که خیلی فربه است و خیلی هم مهم است، عمومی کردن فرهنگ است. ما اگر نهادسازی کنیم، نخبه­پروری داشته باشیم تا منجر به تولید فرهنگی شود، این سوال پیش می­آید که قرار است این محصول فرهنگی کجا مصرف شود. باید برای محل مصرف هم فکری شود.قرار نیست شب شعر بگذاریم و فقط شاعرها به شعر همدیگر گوش دهند. قرار نیست کتاب داستان منتشر کنیم و فقط داستان­نویس-ها خواننده­ی آن باشند. این، کار راحتی نیست. یعنی عمومی کردن فرهنگ کار زمان­بری است و نیاز به کمک دارد. اگر این سه اتفاق را بتوان انجام داد -حالا هر کسی می­خواهد این­جا مسوول باشد، اگر به این سه مقوله اعتقاد داشته باشد و مسیر مورد نظر به فراست طی شود- ما حداقل در یک دوره­ی ده ساله می­توانیم شاهد گوشه­ای از ثمرات آن باشیم. و تبعاً رویکرد  بنده در این مسیر تنظیم شده است و این پشتوانه­ی نظری به من این طور می­گوید که اگر غیر از این راه را برویم، شکست خواهیم خورد.
مرحله­ی بعدی بعد از این سه اتفاق که به خاطر سیاست مملکت ما خیلی مهم است، تعریف جایگاه فرهنگ و هنر آذربایجان و تبریز در جایگا ملی است. ما آن جایگاه را نداریم. آن جایگاه مدت­هاست مفقود شده است. حالا در سپهر فرهنگ و ادبیات ایران جایگاه ادبیات تبریز کجاست؟ به قول شما غیر از شهریار ما دیگر شاعری در سطح ملی نداریم.
شما برگردید به ده سال پیش. حضور مشهد در عرصه­ی شعر ، هنر و فرهنگ کشور چقدر بود. اصلاً جایگاه مشهد کجا بود. ولی حالا خیلی پررنگ است. آیا مشهدی­ها قصد داشتند بر ادبیات ایران سیطره پیدا کنند. نه آن­ها کار خودشان را انجام دادند. ما هم می­خواهیم نقش خودمان را درست ایفا کنیم. مثلاً امروز حضور متفرق هنرمندان و نویسندگان تبریزی در مراکز فرهنگی وهنری تهران وجود دارد ولی چون این­ها ساماندهی نمی­شوند، نفعش عاید تبریز نمی­شود. ما نمی­توانیم از توانمندی­های هنرمندان و فرهیختگان تبریزی و آذربایجانی در طراحی جایگاه­مان در سپهر فرهنگ و هنر ملی بهره­برداری کنیم. افراد بسیاری را می­توان نام برد که جایگاه ویژه­ای در سطح ملی دارند. هماندد: هدایت­الله بهبودی، حسن سربخشیان، کمال تبریزی، اصغر فردی، مفتون امینی و ... . جالب این­که مصادره­ی این شخصیت­ها هم جای عجب دارد. فرید طهماسبی که میانه­ای است به فرید طهماسبی اصفهانی مشهور می­شود. چون دو سالی در اصفهان زندگی کرده. ما دعوای شهرها نمی­خواهیم راه بیاندازیم. ولی من می­خواهم نقش خودم را ایفا کنم. خودسانسوری که نمی­توانیم بکنیم. وقتی جامعه و نهادهای ملی این امکان را برای من فراهم کرده­اند من چرا نباید از آن استفاده کنم. من فکر می­کنم ما به عنوان چهارمین مرحله باید جایگاه­مان را در سپهر فرهنگ، هنر و ادبیات کشور تعریف کنیم. در دوره­ای از تاریخ ادبیات از سبک آذربایجانی، در دوره­ای دیگر از مکتب هنری تبریز، در زمانی دیگر از شیوه­ی آواز آذربایجانی و ... سخن به میان می­آید. ما در داستان­نویسی غول­های بزرگی داشته­ایم. چرا باید نتوانیم تولید سینمایی در این شهر داشته باشیم. چرا باید در زمینه­ی عکاسی که خاستگاهش در این شهر است و اولین اتفاقات عکاسی این کشور در تبریز افتاده است، حرفی برای گفتن نداشته باشیم. یا مینیاتور که در این شهر جایگاه بسیار رفیعی داشته است و هکذا معماری. چرا نباید به این قابلیت­ها توجه شود.
البته این هم باز «اگر، اگر» شد ولی من می­گویم که چشم­انداز بنده در سازمان فرهنگی­هنری همین است و این مساله هم قابل رصد کردن است و خیلی راحت می­توان نشست و بررسی کرد که آیا چنین اتفاقی افتاده است یا نه؟
من فکر می­کنم که راه گریز از این مرحله­ی ایستایی، گذار از همین چهار مرحله­ای است که من برایتان گفتم. یعنی نمی­شود ما بگوییم که خودمان همه­ی کارهایمان را انجام خواهیم داد ولی جایگاهمان را در فرهنگ و هنر کشور تعریف نخواهیم کرد. این شدنی نیست و عقیم خواهد ماند. چون شما به مرحله­ای خواهید رسید که بالاخره افرادی خواهند بود که یک سروگردن از دیگران بلندترند. اگر به همین شهر و امکانات آن بسنده کنید، سر و گردن استعداد این افراد را خواهید برید. به خودی خود کوچک خواهد شد. در همه­ی حوزه­ها این­طور است. این به معنای آن نیست که هنرمند و اهل فرهنگ با مهاجرت عقبه­ی خود را از دست بدهد. نه! اگر این مراحل درست طی شود هم او همراه عقبه­اش خواهد بود و هم عقبه او را در هر مرحله­ای از فعالیت همراهی خواهد کرد. ولی الان این طور نیست. هنرمندی که از این­جا می­رود، همه چیز را می­بوسد و می­گذارد کنار. و من فکر می­کنم مسوولین این شهر هم متوجه قضایا نیستند و فقط می­گویند ما پروین داریم، شهریار هم داریم، کمال­الدین بهزاد و همین طور بگیر و برو تا آخر افتخارات! ولی اصلاً به این مساله فکر نمی?کنند که ما بیست سال دیگر چه کسی را داریم تا درباره­اش حرف بزنیم و به داشتنش افتخار کنیم.
شما تصور کنید در حوزه­ی تفکر. یکی از پایگاه­های عقلانیت این شهر است. اما حالا چه کسی را داریم یا حوزه­ی عرفان. این­ها حوزه­هایی نیستند که مثل قارچ از زمین سبز شوند. ما اگر در این حوزه­ها تلاش نکنیم فردا چیز قابلی برای عرضه کردن، نخواهیم داشت.





نوع مطلب : چانه زنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 مرداد 1388 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

 

حالا که بحث کشید به این­جا من سوالی دارم. طول دو دهه­ی اخیر کم نبودند برنامه­ها و اتفاقات فرهنگی که می­توانست در تبریز منشا اثر باشد. به برخی از آن­ها خودتان هم اشاره کردید. جشنواره­ی فیلم وحدت و نمایش 17 شهریور. ولی هیچ کدام از این برنامه­ها تداوم کیفی نداشتند. یعنی این­که منجر به جریانی مستمر و مداوم نشدند. اولاً چرا؟ و دوماً چه تضمینی وجود دارد که برنامه­های دیگری که الان اجرا می­شوند به همین درد مبتلا نشوند. چه تضمینی وجود دارد که مثلاً جشنواره­ی خط سوم ابتر نماند و ما امیدوار باشیم که جریان فرهنگی قوی را در شعر تبریز هدایت بکند.

این نظر شما درست است. در این مورد ما باید دو عنصر را در نظر بگیریم. یکی این برنامه­های فاخر و مهم با تکیه بر انگیزه­های فردی شروع می­شوند. این انگیزه­های فردی در میانه­ی کار قطع می­شود. من به وفور از این نوع کارها انجام داده­ام. ما سال 70 یا 71 کنگره­ی شعر محرم برگزار کردیم. تعریف این کنگره پرداختن به حوزه­ی شعر رثایی بود. قرار بود برگزاری این کنگره به ساماندهی شعر رثایی منجر شود. سال اول برگزار شد. سال دوم هم برگزار شد ولی سال سوم من دیگر رفته بود و از همین سال سمت وسوی تبدیل این کنگره به شب شعر شروع شد. من که می­گویم ما انسان­محوریم نه برنامه­محور درست در این جور جاها نمود پیدا می­کند.
وقتی که چنین انحرافی در برنامه­ها پیش می­آید ما حلقه­ی مفقوده­ای در این بین داریم. این حلقه­ی مفقوده مطالبات عمومی است که در تبریز وجود ندارد شما امروز نشریات محلی را بردارید مرور کنید، رادیو، تلویزیون را نگاه کنید. می­بینید که می­پرسد: شهرداری! چرا توی خیابان پر زباله است، چرا این­ها را جمع نمی­کنید؟ یا این­که جلوی کوچه­ی ما زباله جمع شده. مثال­های دیگری هم می­توان زد. ببینید این به یک مطالبه­ی عمومی تبدیل شده است و وقتی این کار درست انجام نشود واکنش نشان داده می­شود. ما این را در حوزه­ی فرهنگ نداریم. مثلاً جشنواره­ی فیلم وحدت تعطیل می?شود، اهالی فرهنگ واکنش نشان نمی­دهند. وقتی واکنش هم نشان داده نشد، نباید انتظار داشت مدیران شهر به عنوان یک مطالبه در مورد آن حساس باشند. نمی­گویم اگر مردم اعتراض کنند، اهالی فرهنگ اعتراض کنند، همه چیز درست می­شود ولی مطمئناً در پاره­ای موارد جواب می­دهد. برای مثال پارسال قرار بود کنگره­ی بین­المللی شب­های شهریور برگزار نشود. از جدول برنامه­های سازمان فرهنگی­هنری شهرداری تهران برداشته شده بود. برخورد روزنامه­ی جام­جم با این قضیه و استمرار آن باعث شد تا این برنامه برگزار شود. حالا فرض کنید که مثلاً در تبریز بخواهند جشنواره­ی میلاد سرخ را برگزار نکنند. باید ذی­نفعان این برنامه اعتراض کنند. ذی­نفع من هستم که اهل فرهنگم، شما هستید که روزنامه­نگارید. ما اعتراض نمی­کنیم. حالا مدیر فرهنگی که من باشم، هر کاری دلم خواست انجام می­دهم.
ببینید ما برنامه­ای داریم با نام شمیم یاس. این برنامه عجین با تعزیه است. سال اولی که ما متولی برگزاری این برنامه شدیم، من فکر می­کردم با این حجم از برنامه­ی مذهبی در تبریز می­توان این برنامه را تعطیل کرد. چرا که تعریف­هایی در ذهن من بود که با این برنامه نمی­شد این تعریف­ها را اجرا کرد. با کارگردان مربوطه جلسه گذاشتم و گفتم: خواسته­ی ما از این برنامه این است. ما نمی­خواهیم برای خالی نبودن عریضه کاری انجام داده باشیم. ما می­خواهیم این برنامه خروجی داشته باشد نه صرفاً جنبه­ی عزاداری. این جنبه را به اندازه­ی کافی در هیات­ها داریم. با تغییرات جزوی همان برنامه امسال به مدت سه روز فوق­العاده برگزار شد. می­خواهم بگویم اگر ما بتوانیم این برنامه­ها و قله­ها را به مطالبه تبدیل کنیم، امکان ندارد که به همین راحتی کسی کنارشان بگذارد. البته در مملکت ما هر چیزی ممکن است. این به جای خود. ولی اگر واقع­بینانه نگاه کنیم، وجود مطالبه مانع از آن می­شود که چنین برنامه­هایی به راحتی حذف شوند. این توان در اهالی فرهنگ ما وجود دارد. مسوولان فرهنگی و مسوولان ارشد شهر ما هم این طور نیست که متوجه نباشند. باید اهالی فرهنگ مطالبه کنند. بپرسند که چرا در شهر ما هیچ جشنواره­ی بین­المللی برگزار نمی­شود. آیا ما از همدان عقبیم. این قضیه یک مقصر دارد. باید این مطالبه شود هم توسط اهالی فرهنگ و هم قشر متوسط. حداقل در محله­ی ما اگر لوله­ی آب بترکد یا قطع شود، می­دانیم با کجا تماس بگیریم. چرا نباید در مسایل فرهنگی این شهر چنین مطالبه­ای باشد. ببینید نزدیک به شش، هفت سال است که تالار تریبت تعطیل است. خوب درست است که تعمیرات انجام گرفته و به زودی قرار است، بازگشایی شود ولی چرا از مسوولین در این­باره سوال نشده است. یا برخی فرهنگسراها در این شهر به صورت نیمه فعال است. چرا از ما سوال نمی­شود که چرا باید این طور باشد. یک مقدار برمی­گردد به شخصیت وجیه و ماخوذ به حیای اهالی فرهنگ تبریز که من فکر می­کنم در این مورد ما داریم تفریط می­کنیم. ما به وظیفه­مان درست عمل نمی­کنیم. رعایت ادب و اخلاق این نیست که اهل فرهنگ همیشه کوتاه بیایند.
این­که یک مجتمع فرهنگی و هنری چگونه باید اداره شود. این را باید اهالی فرهنگ بنویسند و بگویند. یکی از دلایل عقب­ماندگی فرهنگی این شهر همین است. ما فرض را بر این می­گذاریم که به نظر افراد و اهل فکری که آمدند و دیدند، جشنواره­ی خط سوم جشنواره­ی خوبی بود. حالا اگر ما فردا، پس­فردا نخواهیم این برنامه را اجرا کنیم، فکر می­کنید، چه اتفاقی در تبریز می­افتد؟ من فکر می­کنم باید حداقل ده تا شاعر بلند شوند و بروند توی شورای شهر و بگویند: این ناظمی را از ریاست سازمان بردارید. این فرد اصلاً نمی­داند، چی کار می­کند. آن چیزی را که تلاش شده برایش و این­قدر هم استقبال شده از آن و میراثی است برای تبریز، این آقا می­خواهد برگزار نکند. ولی چنین کاری را انجام نمی­دهیم. و تا انجام نگیرد و مطالبه­ای نباشد، امیدی به درست شدن وضعیت فرهنگی شهرمان نیست.





نوع مطلب : چانه زنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 11 مرداد 1388 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

 

چون تکیه­ی اصلی شما در تولید فرهنگی بر روی نهادهای عمومی است، نهادهای عمومی را اگر می­شود تعریف کنید.

تعریف من از نهادهای عمومی این است. با توجه به این­که معیار برای بخش خصوصی گردش سرمایه است و نمی­شود به این بخش گفت که در مسایلی داخل شود که منفعت مادی ندارد، لزوم نهادهای عمومی پدیدار می­شود. سوال این است که همه­ی بخش­های فرهنگ عام­المنفعه است؟ خیر! بخش­هایی از فرهنگ هست که گردش سرمایه و سوددهی دارد.
در حوزه­ی دولت هم چون تغییر و تحول زیادی دارد، امکان تولید مسنمر فرهنگی نیست. ببینید یک رییس­جمهور برای چهار سال انتخاب می­شود و حداکثر اگر اقبال عمومی صورت بگیرد هشت سال. پس یک وزیر هم هشت سال فرصت و مجال فعالیت در حوزه­ی فرهنگ را دارد. اداره­ی کل هم هکذا. آیا در هشت سال می­شود یک دایره­المعارف جامع تدوین کرد. مسلماً نه. چه کار باید کرد. باید دایره­المعارف نگاشته نشود؟ حالا فرض کنیم به یک وزیر و یا مسوول در سال اول فعالیتش پیشنهاد تدوین یک دایره­المعارف داده می­شود و او هم قبول می­کند. کار شروع می­شود و قبل از پایان تدوین دایره­المعارف مدت تصدی آن مسوول تمام می­شود. وزیر بعدی می­آید و می­گوید: چه دایره­المعارفی. اصلاً نیاز به دایره­المعارف نیست. چرا چون هیچ چیز در این کشور برنامه­محور نیست بلکه فردمحور است. انسان­ها هستند که برنامه­ریزی می­کنند.
من می­گویم این­جاست که نهادهای عمومی می­توانند چنین نقشی را مستقلاً و بدون جهت­گیری خاصی انجام دهند. دولت نمی­تواند چنین پروژه­هایی را بدون جهت­گیری و حب و بغض انجام دهد. چرا که دولت­ها با معیارهای حاکم بر خودشان احتمالاً این دایره­المعارف را تدوین می­کنند. من مثالی می­زنم. دایره­المعارف بزرگ اسلامی. یک مجموعه است که وقف شده و با این­که از دولت هم کمک می­گیرد ولی مستقلاً در حال تدوین چنین دایره­المعارف عظیمی است و چون مستقلاً کار را پیش می­برد افت و خیز دولت­ها و تغییر و تحولات آن کم­ترین تاثیر را بر روند کار آن مجموعه دارد.
نهاد عمومی قرار است چنین نقشی را ایفا کند. نهاد عمومی به این نتیجه می­رسد که برای نهادینه کردن یک مقوله­ی فرهنگی باید اقدام کند و هزینه­اش را هم پرداخت می­کند. هر چند این نهاد عمومی از دولت هم کمک بگیرد ولی دولت شاید این کار را نتواند بکند. در همین شهرمان صندوق مستمندان. آیا کاری را که این صندوق انجام می­دهد کمیته­ی امداد می­تواند انجام دهد؟ این صندوق در شهر تبریز به یک پایگاه اجتماعی دست یافته است که با یک بدنه­ی کوچک، بزرگ­ترین کار را انجام می­دهد که کمیته­ی امداد با نظام ساختارسالاری که دارد همان قدر موفق نیست. این­جاست که باید چیزی بین بخش دولتی و خصوصی شکل بگیرد و آن نهادهای عمومی است. البته در تبریز الحمدالله هست و مجموعه­های فرهنگی و شبه­فرهنگی در سال­های اخیر در تبریز ایجاد شده­اند ولی آن چنان که باید توانمند و موثر نیستند.





نوع مطلب : چانه زنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
چله
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید قاسم ناظمی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :