تبلیغات
چله - مطالب فرهنگی
 

              

معاون هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران از اقدامات مختلف این معاونت در راستای ترویج فرهنگ اهدا و همچنین پیش‌گیری از حبس آثار هنری در خانه‌های مردم خبر داد.

سیدقاسم ناظمی در گفت‌وگو با خبرنگار شهر درباره ترویج فرهنگ اهدا اظهار داشت: موزه‌ها در دنیا، علاوه بر ارزش‌های نمایشگاهی و عرضه آثار، فرصت مغتنمی را نیز برای حفظ آثار فرهنگی و میراث هنری هر جامعه فراهم می‌کنند.

وی ادامه داد: طبیعی است که خانه‌های کوچک و دفاتر محدود امروز، ‌ظرفیت نگهداری همه آثار هنری‌ یک فرد را ندارند؛ این در حالی است که هر اثر هنری در کنار ارزش‌های مادی، ارزش‌هایی دارد که اگر مراقبت‌های علمی و فنی از آن‌ها نشود، رفته رفته از دست می‌روند.

معاون هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران افزود: بسیاری از موزه‌ها با شیوه‌های مختلفی تلاش می‌کنند آثار هنری را به شکل امانت‌پذیری یا اهدا، به گنجینه‌های خود اضافه کنند و از این فرصت برای بازدید مردم و مخاطبانشان بهره برند و در این راستا، در چند ماه اخیر یک تلاش طراحی‌شده در مجموعه معاونت هنری سازمان شکل گرفته است.

هنرمندان به موزه‌ها اعتماد کنند

وی توضیح داد: هدف از این برنامه‌ریزی این است ‌که مردم به موزه‌های ما اعتماد کنند و آثارشان را چه برای نگهداری و چه برای اهدا به ما بسپارند و در همین چند ماه اخیر، تعداد مناسبی آثار توسط مردم و گروه‌های مختلف به موزه امام علی(ع) تحویل شده و به گنجینه این موزه اضافه شده است که در میان آن‌ها هم آثار هنری برجسته وجود دارد و هم آثار متوسط.

ناظمی یادآور شد: اما هدفی که ما پیگیری می‌کنیم این است که بتوانیم این اعتماد را برای مردم و مخاطبانمان ایجاد کنیم که وقتی موزه کاری را به‌عنوان هبه و شکلی از وقف می‌پذیرد، این‌گونه نیست که این آثار کارکردهای دیگر پیدا کنند یا احیانا با آثار دیگری معاوضه شوند؛ بلکه در موزه باقی می‌مانند و از آن‌ها نگهداری می‌شود.

وی افزود: اقدامات دیگری نیز در این جهت صورت گرفته است. برای مثال یکی از کارهایی که امیدواریم در ماه‌های آتی به سرانجام برسد، راه‌اندازی یک گالری ویژه در باغ موزه هنر ایرانی است که به موزه شخصی اختصاص خواهد یافت.

آثار هنری نباید در خانه‌ها حبس شود

معاون هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران گفت: هدف از این کار این است که شهروندانی که آثاری نفیس دارند و می‌خواهند این آثار برای مدت محدودی در معرض دید مردم قرار بگیرد، این گالری در اختیارشان قرار گیرد و آن شهروند در مدت زمان معینی بتواند این اموال شخصی‌اش را در آن محل به نمایش بگذارد. در واقع ما تنها فضای نمایشگاهی برای این شهروندان که مجموعه‌ای از اثار هنری ارزشمند را در خالنه‌هایشان نگهداری می‌کنند، فراهم کرده‌ایم و امیدواریم در ماه‌های آتی این گالری موزه شخصی افتتاح شود.

وی توضیح داد: این کار موجب می‌شود آثار ارزشمند هنری در گوشه خانه‌ها و انبارهای شخصی منازل خاک نخورد و در عین این‌که ما مالکیت حقوقی و حقیقی این آثار را می‌پذیریم، در عین حال فرصتی فراهم می‌کنیم که شهروندان دیگر هم بتوانند حداقل از زیبایی آن اثر در مدتی معین بهره ببرند.

مردم مجموعه‌های شخصی‌شان را به ما بسپارند ناظمی گفت: امیدواریم این حرکت جدید که در سازمان فرهنگی هنری و معاونت هنری این سازمان شکل گرفته، ادامه پیدا کند و استقبالی هم که در ماه‌های اخیر از سوی هنرمندان از این اقدام شده، نشان می‌دهد که با وجود ارزش‌های مادی آثار هنری،‌ هنرمندان و مردم بی‌رغبت نیستند که مجموعه‌شان را به جایی که به آن اعتماد دارند به امانت بسپارند یا حتی اهدا کنند.

معاون هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران درباره بیمه و حفاظت از این آثار توضیح داد: طبیعتا موزه‌هی ما از یک ضریب امنیتی خوب برخوردارند. اگر هم احیانا قرار باشد آثاری در این گالری موزه شخصی به نمایش دربیایند که ارزش مادی خیلی بالا داشته باشند و نیازمند بیمه یا ترتیبات امنیت دیگری باشد، قطعا پیش‌بینی خواهد شد.

وی درباره مساحت این گالری موزه شخصی گفت: این گالری که در عمارت باغ موزه هنر ایرانی در حال تاسیس است، نزدیک به 200 مترمربع مساحت دارد و با توجه به امکانات و ملحقاتی که در کنارش وجود دارد، در مواقعی که ضرورت داشته باشد می‌توانیم از این ملحقات که کاربری‌های دیگری دارند، به‌صورت کمکی استفاده کنیم.

ناظمی افزود: تفاوت چنین نمایشگاهی با یک نمایشگاه هنری این است که شما در یک نمایشگاه هنری فقط شاهد نمایش آثار یک هنرمندید؛ ولی در این‌جا اگر شهروندی در خانه‌اش آثاری دارد که برای مثال مربوط به دوره قاجار است، حتی آثاری مثل میز، صندلی، تابلوی نقاشی، ‌قلمدان یا تابلوی خوشنویسی، می‌تواند همه را در کنار هم به نمایش بگذارد. همانند یک کشکول که می‌توان هر اثر ارزشمند هنری و تاریخی را در آن به نمایش گذاشت.

معاون هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران همچنین گفت: برای نمونه، ما به خانه مرحوم دکتر حبیبی دسترسی نداریم؛ ولی من می‌دانم که ایشان آثار نفیسی از فرهنگ و هنر ایران و جهان را در اختیار داشته و سال‌ها دنبال این بوده‌اند که موزه‌ای را به نام خودشان راه‌اندازی کند که گویا شهرداری تهران مقدمات این کار را فراهم کرده و شاید این موزه در سال‌های بعد راه بیفتد. ‌ولی اگر برای ایشان در قید حیاتشان چنین فرصتی فراهم می‌شد، همه می‌توانستند این آثار را ببینند؛‌ درحالی‌که امروز قطعا همه ما نمی‌توانیم به خانه دکتر حبیبی برویم.  وی اظهار داشت: لازمه ترویج فرهنگ اهدا این است که بین صاحبان اثر و محل تحویل‌گیرنده، اعتماد متقابلی شکل گیرد و خیال هنرمند راحت باشد که وقتی اثرش را اهدا می‌کند، خوب از آن نگهداری می‌شود، ارزش‌هایش حفظ می‌شود و به‌نحوی به آیندگان منتقل می‌شود.

هنرمندان به موزه امام علی(ع) اعتماد دارند

 ناظمی افزود: درباره موزه شخصی نگاه ما فقط مختص به هنرمندان نیست؛ زیرا امکان دارد شهروندان غیرهنرمند نیز آثاری داشته باشند که دیدنشان برای مردم جذاب باشد. درباره اهدای اثر به موزه نیز شاهدیم که هنرمندانی در ماه‌های اخیر آثارشان را به موزه‌ای که چنین گنجینه‌ ارزشمندی دارد اهدا کرده‌اند، و این یعنی اعتماد مورد نظر شکل گرفته است.  

وی یادآور شد: در این مدت مجموعه‌داران و هنرمندانی آثارشان را به موزه امام علی(ع) اهدا کرده‌اند. برای نمونه نصراله افجه‌ای همزمان با برپایی سالروز تولدش در موزه امام علی(ع) و داوود نیک‌نام همزمان با برپایی آیین تجلیل از نگارخانه‌های سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران آثارشان را به موزه اهدا کردند. پیش از این نیز یک تابلو فرش از طرف عباس طاهریان و یک جلد لاکی دوره قاجار از طرف نصراله آقاجان به موزه اهدا شده است.





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 خرداد 1391 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی


ورود جامعه إیرانی به دنیای مدرن و تغییر شیوه های زندگی،أخلاق عمومی و رفتارهای سنتی أخلاق گرایانه را مورد تهدید قرار داده و بر نابسامانی های اجتماعی أفزوده است. بر پایه آمارهای رسمی آستانه تحمل اجتماعی در سالهای اخیر حداقل در كلانشهرها به شدت كاهش یافته و رفتارهای نابهنجار به أمرى طبیعی تبدیل شده است.در چنین وضعیتی قانون به تنهایی گزینه ای نیست كه بتواند آرامش را به روح و روان جامعه برگرداند و نظام بهنجاری را سامان دهد همچنان كه در كشورهای دیگر هم كه تجارب مستمری از قانون گرایی دارند كاری از دست بخشنامه ها و قوانین بر نیامده است.البته این سخن به معنای نفی كاركردهای قانون در نظم بخشی به جامعه نیست ولیكن بهنجار شدن اجتماعی، ابزارهای دیگری را هم طلب می كند.به گمان من یكی از این ابزارها، بهره گیری از هنر است.
نقشی كه هنر در فرهنگ سازی و اصلاح اجتماعی می تواند بر عهده گیرد بی گمان تاثیرگذاری و دوام بیشتری دارد و همین، فرایند درونی سازی فرهنگی را تسهیل می كند.هنر این توان را دارد كه بدون توسل به ابزارهای خشن و خشك رفتارهای عمومی و فردی را تغییر دهد و یا متحول كند و یا رفتارهای دیگری را به جای آنها بنشاند.این ادعا با گذری كوتاه بر دوره های مختلف تاریخی قابل اثبات است.برای مثال نمی توان در سده های گذشته تأثیر گلستان سعدی را بر فضای رفتاری جامعه ایرانی نادیده گرفت.می توان گفت بخش عمده ای از رفتارهای فردی و اجتماعی جامعه ایرانی تحت تاثیر همین كتاب كم حجم شكل گرفته و استمرار یافته است.
به تعبیر دیگر أخلاق عمومی و تولیدات هنری مدام در یك فضای بده بستانی تحت تاثیر یكدیگرند اما هنر در كنار روایت و نقد واقعیت ها نگاهی جدی به آرمانها و ارزشها دارد و تحقق آن را پی جویی می كند.
در این میان ادبیات به مثابه خلاقانه ترین هنرها نقش ویژه تری دارد.ادبیات با تكیه بر گونه های مختلف و با مددگیری از قدرت خیال زوایای پنهان و پیدای جامعه را می كاود و چون آیینه ای صیقلی راستی ها و كژی ها را باز می نمایاند.
در نقد وضع موجود ودر گزارش كاستی ها گونه ادبی طنز و شاخه های مرتبط با آن همانند مطایبه، هزل و حتی هجو نقش بارزتری دارند و در دوره های مختلف به اقتضا و طلب زمانه ظهور و بروز متفاوتی داشته اند اما علی رغم همه تهدید و تحدیدها نقش اصلاح گرایانه خود را فرو نگذاشته اند.
این گونه ادبی در دوره معاصر نیز فراز و فرود های بسیاری را بر خود دیده اما نوع فاخر آن از سوی مخاطبان و كم و بیش از سوی مسئولان مورد حمایت و تقدیر قرار گرفته است.سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران مفتخر است كه از جمله نهاد های پیشرو در عمومی كردن و حمایت از این هنر شریف بوده و فضای فعالیتی مناسبی را برای بالندگی طنز فاخر و طنزآوران ارجمند فرآهم كرده است.برگزاری چهارمین دوره جشنواره طنز طهران، تجلیل از نام آوران طنز كشور و برگزاری مستمر جلسات تخصصی طنز در فرهنگسراهای تحت پوشش بخشی از آن چیزی ست كه در معاونت هنری سازمان در حوزه طنز در حال انجام است اما این   همه كاری نیست كه باید انجام شود و ما در این راه نیازمند همراهی تولیدگران حوزه طنز و طنزآوران برجسته می مانیم.





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

هنرمند در محاجه مدام با خویش و هستی‌ست.او با همه هستی خود به جستجوی حقیقت و کشف گستره‌های نو و بدیع در عرصه اندیشه و زندگی می‌باشد. ‌ستیز هنرمند با مقبولات و مشهورات عامه و شوریدن او بر قواعد مرسوم حاصل این مواجهه درونی و برونی است. این سلوک دیگرگون ، افق‌های روشن زندگی را در پیش روی انسان معاصر گشوده و لذت زیستن را بر او بخشیده است،بی گمان این فرصت بی‌مدد مجاهدت‌ و تلاش‌های جسارت آمیز هنرمندان به دست نمی‌آمد. هنرمند در این عرصه با شهود و آگاهی، از قعر دریای حیرت و تاریکی مفاهیم ناب و جان افروزی را صید می‌کند و با آراستن آن به زیبایی‌های هنر به جامعه عرضه می‌نماید.

نگاه واکاوانه به تعاملات انسانی و اجتماعی و باز نمایاندن داشته‌ها و کاستی‌ها و فراز و فرودهای انسانی فرصتی است که فقط نقش آیینه‌گی هنرمند می‌تواند در اختیار جامعه بگذارد؛ فرصتی که گاه مورد غفلت قرار می‌گیرد و هزینه‌های مترتب بر آن را جامعه و تاریخ بر دوش می‌کشند.

هنرنمایش به سبب بهره مندی از هنرهای مختلف و ارتباط بی واسطه و زنده از ویژگی خاص و منحصر به فرد برخوردار است. هنر نمایش در بازتاب رفتار، اندیشه و نیازهای انسان توفیقی شگرف دارد و وظیفه بزرگ هنرمندان،پاسداشت این موهبت بزرگ و تعمق در مفاهیم انسانی و دینی و ارایه کشف ها و رهیافت ها با زبان این هنر باشکوه و ارزشمند است.

بی‌شک در حوزه هنر شهری، هنر تئاتر می‌تواند شیوه‌ای برای اعتلا و ارتقاء فرهنگ عمومی و شهروندی باشد. «نخستین جشنواره تئاتر شهر تهران» به مدد هنرمندان شایسته این کلان شهر فرصت خوبی است تا در رسیدن به یک آرمان شهر اسلامی و ایرانی تلاش کنیم. این هدف بزرگی است که هنر می تواند سنگینی آن را بر دوش کشد و بار آن را به منزل مقصود برساند.





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

                                   به بهانه تجلیل از استاد مهدی لزیری

 بزرگی گفته بود که تبریز نشاگاه است و به محض قدکشیدن درختچه ها باید آنها را از نشاگاه بیرون آورد و در جای دیگری دوباره کاشت تا به درخت تناوری تبدیل شوند و گرنه رشد برگ و بارشان از قدکشیدن و رسیدن نور یکسان جلوگیری خواهد کرد و شاخه های شان به تزاحم در چشم یکدیگر خواهد رفت.

در دو سده اخیر به اعتبار برجستگانی که از این شهر برخاسته اند و نامشان زینت بخش تاریخ دور و دراز این دیار است، این قاعده غالب بوده و بسیاری از فهول و فرازمندان تبریزی در سایه یکدیگر مانده و هرز رفته اند البته برخی نیز مجال ظهور و بروز یافته و درخشیده اند.

نمی توان تبریز را به خاطر اینکه می تواند به فراوانی مردان و زنان بزرگی را در دامان خود پرورش دهد، نکوهش کرد، این موهبتی است الهی که باید به شکرگزاری آن برخاست اما نباید گذاشت که این فراوانی به ناشکری و ناسپاسی بیانجامد. اگر همانند مردمانی که در کرانه یک رودخانه پرآب می زیند به تدبیر این فراوانی برنخاست چه بسا این نعمت به نقمت بدل شود.

وظیفه مهار، توزیع و طراحی شیوه های بهره مندی از این رودخانه خروشان، بر دوش حاشیه نشینان این رودخانه نیست بلکه مدیران و تصمیم گیران این شهر باید این وظیفه را به انجام رسانند و با فرصت آفرینی مستمر، امکان بالندگی را برای فرهیختگان و برجستگان از سویی و مجال ارتقای فرهنگی و اجتماعی مردم را از سوی دیگر میسر سازند. اما آنچه امروز در پیش روی ماست نشان از این دارد که کار شایسته ای در این حوزه به انجام نرسیده است.

چه آدمهای بزرگی که در این شهر غریب، مهجور و حتی مطرود بوده اند اما آوازه شان از مرزها گذشته است و چه بسیار آنهایی که حتی همسایگان و دوستانشان هم وسعت علم، هنر و معرفت شان را در نیافته اند و چه بی شمار ستارگانی که از این شهر کوچیده اند و چراغ روشن فضل و ادب و علم و هنر گردیده اند.

من برخلاف بسیاری از هم نسلانم بر این باور نبوده ام که همه اهل فضل و هنر باید از این شهر بکوچند و در عین حال چنین فکر نمی کنم که باید به هر بهایی در این شهر ماند و خلاقیت و استعداد را فدای تعصبات جاهلانه کرد. راه درست، تبعیت از قاعده آب روان و ظرف محدود است؛ تصور غلطی است اگر خیال کنیم آب از ظرف محدود سرزیر نشود و محدودیت آن را بپذیرد. آب جاری می شود اما هماره به اندازه ظرفیت ظرف، آب در دسترس خواهد بود. حال اگر جامعه و مدیران آن به وضع موجود راضی نبودند، باید به جای نفرین زمین و زمان در پی وسعت بخشیدن به ظرفیت ظرف باشند.

مهدی لزیری از هنرمندانی است که اگر تبریز را به حال خود رها می کرد و کوچ را می گزید امروز، روز و روزگار دیگری داشت اما او از نام نان گذشت و ماند تا فرصت ذوق ورزیدن،دیگر گونه دیدن و هنرمندانه زیستن در این دیار گسترش پیدا کند.

حاصل این انتخاب، جریان اصیل و سالم هنر نمایش در این شهر است اگر از هنر نمایش تبریز و آذربایجان نام و حضور مهدی لریزی را پاک کنیم، بدون اغراق بخش قابل توجهی از عقبه تاریخی این هنر در دهه های گذشته با فقر و کاستی مواجه خواهد شد.

تبریز همچنان به امثال مهدی لریزی نیازمند است تا این فضای تنگ و برکه آرام به وسعتی عظیم و دریایی عمیق پیوند بخورد و امروزش شایسته پیشینه تاریخی اش باشد.





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


                                                                                                     زیباترین جلوه های  معصومانه زندگی را می توان در نقاشی كودكان و نوجوانان به تماشا نشست. كودكان در نقاشی های خود به ما مجال دیگرگونه نگریستن به جهان و زندگی را می دهند و ما در آرزوهای شور انگیز آنان، لذت زیستن در دنیایی متفاوت را تجربه می كنیم.

رنگ، نقش و خیال، انگار همه زندگی بچه هاست. بچه ها جهان را  از این پنجره زیبا  می نگرند وبرای ما هم فرصت زیبا دیدن را فراهم می سازند. آنان در هزارتوی خیال خود روابط دیگرگونی را می آفرینند و ما را به شگفنی وا می دارند. این كشف های خیال انگیز، جهان را با اتفاقات شكوهمندی می تواند مواجه سازد و همین كار را هم كرده است.

جهان آینده از ذهن فعال و خیال سیار آنان می زاید و پرورش ذهن و فكر و گشایش فرصتهای بلند پروازانه برای كودكان و نوجوانان بی گمان می تواند آینده ملتی را به افق های دست نایافتنی پیوند  زند.

جوامعی كه امروز در ستیغ دانش، فرهنگ، هنر و  تكنولوژی جهانی ایستاده اند در روزگار پیشین این نكته لطیف را در یافته و فرصت تجربه های متفاوت و حتی متناقض را برای كودكان و نوجوانان فراهم آورده اند. جهان امروز محصول اعتماد به كودكان و نوجوانان دیروز است و رفتار امروز  ما با این گروه، جهان آینده را خواهد ساخت.

برگزاری اولین مسابقه نقاشی تهران فرصتی است كه مدیریت شهری برای گسترش خلاقیت، نو آوری و تنفس در فضای دیگرگون، برای كودكان و نوجوانان این مرز و بوم فراهم كرده است. استقبال گسترده و تنوع سنی و جغرافیایی از این مسابقه  نشان از آن دارد كه جای چنین كاری در فضای فرهنگی هنری كشور خالی است.

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، بر این باور است كه تهران و ایران  آینده،  بر شانه های كوچك این كودكان و نوجوانان خواهد ایستاد؛ كودكانی كه امروز در زیر چتر ما پرو بال می كشند. پس اگر ایرانی پیشرو، خلاق و معنوی می خواهیم امروز باید شعله جسارت، خلاقیت و معنویت را در جان كودكان و نوجوانان این دیار روشن سازیم.

امید كه  استمرار برگزاری این مسابقه علاوه بر ایجاد تحرك فرهنگی و هنری در بین بچه های خلاق این سرزمین، چهره متفاوتی از شهر، خانواده و كودكان شاد ایرانی را به نمایش بگذارد. 





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 آبان 1390 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی


یکم: گسترش شهرها و پیچیدگی روابط انسانی از موضوعاتی است که در سده اخیر ذهن بسیاری از سیاستگذاران و  برنامه ریزان شهری را به خود درگیر کرده است. توسعه تکنولوژیهای ارتباطی، گسترش مهاجرت، جا به جایی طبقات اجتماعی و همزمانی آن با فروپاشی نظامهای مستقر اخلاق و رفتار سنتی، جوامع انسانی را با چالشهای جدی فرهنگی و اجتماعی مواجه کرده است و از همین رهگذر شیوه های زندگی متحول و دیگرگون گردیده اند. امروز دیگر نمی توان در جوامع انسانی از یکدستی فرهنگی و اجتماعی سراغی گرفت و یا کنش و واکنش های یکسان و تعریف شده ای را در قبال اتفاقات مشخص شاهد بود.

  در روزگاران نه چندان دور جوامع انسانی را با شاخص های رفتاری متفاوت و با آداب و رسوم ویژه ای که داشتند- و دارند- می شد از هم باز شناخت. استمرار و نهادینه شدن این باورها و آداب در میان مردم، آنها را به قوانین و ارزشهای استوار و متقنی تبدیل کرده بود که شهرها و اقوام مختلف به وسیله آنها از درون مدیریت می شدند و خروج از این ارزشها و سرپیچی از این آداب و رسوم گناهی نابخشودنی به حساب می آمد و انزوای عمومی فرد خاطی را در پی می آورد. بی شک این نظارت عمومی و کنترل اجتماعی کار مدیران سیاسی و اجتماعی را سهل و آسان می نمود و  می شد با تکیه بر این ارزشها، جامعه را به آسانی مدیریت و کنترل کرد اما امروز با تداخل و تزاحم فرهنگها و خرده فرهنگهای مختلف، این ارزشها تاثیرگذاری خود را از دست داده اند و گاه بستر برخی نافرمانی ها و زمینه بعضی آسیب های اجتماعی را فراهم کرده اند. چرا که این ارزشها و باورهای مقبول و مورد تایید در جوامع کوچک، وقتی در بازار مکاره فرهنگهای مختلف- که کلانشهرها و شهرهای بزرگ مظهر آنند- عرضه می گردند، گاه خود به معضلی اجتماعی و فرهنگی مبدل می شوند. امروز نمونه ای از این آشفتگی ها را در جوامع مهاجرپذیر می توان رصد کرد.

  اکنون سیاستگذاران فرهنگی و اجتماعی با موضوعات، چالشها و بحرانهای متفاوت و متنوعی روبرویند که مدیریت بر آنها به لوازم و ابزارهای جدیدی نیازمند است. دیگر نمی توان با شیوه های سنتی، چنین جوامع پیچیده ای را مدیریت و برای آینده آن برنامه ریزی کرد. اگر روزگاری برقراری امنیت، تامین معشیت، رفاه اجتماعی و اقتصاد پایدار از الزمات یک جامعه توانمند به شمار می رفت و عمده مطالبات مردم از حاکمیت در این چهارچوب دسته بندی می گردید، امروز توقعات و انتظارات عمومی از نهادهای حاکمیتی و واحدهای سیاسی، حوزه های دیگری را نشانه رفته است. امروز با قطعیت می توان نیازهای فرهنگی، اجتماعی و آموزشی را مطالبات غالب عمومی در شهرهای بزرگ به شمار آورد.

  بخش قابل توجهی از هزینه های سبد خانوار شهروندان در کلانشهرها به همین نیازها اختصاص می یابد و شهروندان توقع دارند که نهادهای حاکمیتی و سازمانهای شهری به این نیازهای عمومی بپردازند و در تامین آن ایفای نقش نمایند.

دوم: ایران، از نظر سیاسی و اجتماعی کشوری موزائیکی است که در آن اقوام، زبانها و حتی ادیان مختلف در کنار هم زندگی می کنند، دستاوردهای فرهنگی و اجتماعی شان را در یک واحد سیاسی به نام ایران عرضه می نمایند و فرزندان آنها با آداب و رسوم مرتبط با آن قوم و زبان تربیت می شوند. بخشی از این ارزشها و آداب و رسوم اگر چه در مواجهه با فرهنگهای دیگر با تغییر و تبدیل همراهند اما همچنان نفوذ و سیطره خود را دارند و در صورت تلاش غیر معمول از سوی فرهنگهای دیگر برای محدود کردن یا تغییر آن، از خود مقاومت نشان می دهند. این جوامع کوچک حتی قابلیت آن را دارند که به بازتولید برخی ارزشها دست زنند و یا با تلفیق ارزشها و آداب و رسوم فرهنگهای دیگر به آفرینش ارزشها، باورها و آداب و رسوم جدیدی دست پیدا کنند. بر همه اینها باید تاثیر فرهنگی کشورهای همجوار، رسانه ها و فرهنگهای مهاجم خارجی را هم اضافه کرد؛ فرهنگهایی که بر اساس برنامه مدون و حمایت شده، حذف و هدم فرهنگ و شیوه زندگی بومی ملت های مختلف را پیگیری می کنند.

  در این میان بی برنامگی و نداشتن استراتژی و راهبرد متکی بر توانمندیها و قابلیتهای فرهنگی و اجتماعی جامعه، گرانیگاهی است که دامنه تهدیدها را توسعه می دهد و بر توفیق و بومی شدن فرهنگ و آداب و رسوم بیگانه کمک می رساند. امروز به گمان بسیاری از محققان، وضعیت فرهنگ و نگاه فرهنگی به اتفاقات و معضلات و داشتن پیوست فرهنگی برای مدیریت اقتصادی، صنعتی و اجتماعی جامعه، بشدت رو به نزول نهاده است. نبود نظام نظریه پردازی و عدم پاسخگویی مراجع و سازمانهای نظری به سوالات نو، جامعه را مستعد پذیرش بسته های فکری و اجرایی رنگین و آماده فرهنگهای دیگر کرده و حتی مدیران اجتماعی و فرهنگی نیز تحت ثاثیر شیوه ها و سلیقه های رایج جهانی قرار گرفته اند. حاصل این همه، وضعیتی است که جامعه امروز ایرانی با آن دست به گریبان است؛از سویی بخش قابل توجهی از فرهنگهای بومی و منطقه ای تضعیف شده اند و از سوی دیگر سیاستگذاران از ارایه مدلی ملی ناتوان بوده اند، پس آنچه مجال سیطره پیدا کرده است فرهنگ غالب جهانی است!

  در چنین روزگاری بی توجهی به عنصر فرهنگ هویت ساز و مدیریت اجتماع محور، می تواند بنیان جامعه ایرانی را مورد تهدید قرار داده و جامعه را به سوی بلبشو و هرج و مرج فرهنگی سوق دهد. نگاه سنتی به اتفاقات جاری در  لایه های زیرین جامعه و احاله دادن رفع و حل آن به امر قضا و قدر و یا لاپوشانی آن،از جمله مواردی است که می تواند رسیدن به چنین وضعیتی را تسریع نماید؛ کاری که در دهه های اخیر به فور آن را شاهد بوده ایم.

تجربه کشورهای دیگر در استفاده از مزیت های فرهنگی و اجتماعی برای مدیریت نظامند جامعه و قوام بخشیدن بر هویت و اقتدار ملی، در کنار توجه عمیق و کاربردی به معارف و ارزشهای بومی می تواند در گذر از این دوره گذار به یاری جامعه ما بیاید. بی گمان در جهان کنونی جوامع همسانی هستند که دغدغه و مشکلات شبیه ما را تجربه کرده اند و یا در حال تجربه اند،بهره گیری از این تجارب ارزشمند می تواند ما را از آزمون و خطاهای بیهوده بی نیاز سازد.

سوم: یکی از این تجارب ارزشمند دخالت دادن مردم، نخبگان و گروه های فرهنگی و اجتماعی در مدیریت تولید و عرضه فرهنگی است. مشارکت عمومی در حوزه فرهنگ علاوه بر کاستن از هزینه های ملی و تصدی گری دولتی، تاثیر روشنی هم در کارآمدی برنامه ها دارد چرا که ورود دولت و نهادهای حاکمیتی در کارهایی از این دست علاوه بر تحمیل هزینه های کلان، تجربه موفقی هم از خود بر جا نگذاشته است، در حالی که حضور مردم و حرکتهای مردمی در این حوزه در اکثر مواقع با توفیقات قابل توجهی همراه بوده است.

تجربه واگذاری محدود مدیریت شهری به مردم و به تبع آن افزایش نقش شهرداریها در پاسخگویی به نیاز ها و مطالبات مردمی یکی از این تجارب ارزشمند است. نمی توان انکار کرد که در دهه اخیر شهرداریها با به دوش کشیدن بخش عظیمی از وظایف که پیش از این دولت متصدی آن بود، در افزایش رضایت مندی عمومی و ارایه مدلی از کارآمدی خوب ظاهر شده اند. این ادعا با نگاهی گذرا بر عملکرد مدیریت شهری کاملاً ملموس و قابل ارزیابی است، حضور با واسطه مردم در روند مدیریت شهری و توجه به مطالبات حقیقی و نیازهای روزمره از سوی شهرداریها،اعتماد مردم به حاکمیت را افزایش داده و بستر مشارکت حقیقی را فراهم نموده است.

یکی از این نیازها،مطالبه حضور شهرداری در فضای فرهنگی شهرهاست. امروز توجه جدی نهاد مدیریت شهری به موضوع فرهنگ، هنر و فرهنگ عمومی از سویی و پرداختن به وظایف اجتماعی و رفاهی از سوی دیگر بخش عمده ای از نیازهای شهری و شهروندی را پاسخ داده و قصور نهادهای دولتی را جبران کرده است به نحوی که امروز تصور حذف یا کمرنگ شدن حضور شهرداریها در هر یک از این حوزه ها امری غیر ممکن و دشوار به نظر می رسد.امروز با قاطعیت می توان گفت که بخش عمده ای از حیات فرهنگی و هنری در شهرهای بزرگ مرهون حضور شهرداریهاست.

چهارم:آیا سیاستگذاران و مدیران جامعه ما هنر استفاده از این ظرفیت و فرصت را دارند؟آیا نگاه دولت محور و حاکمیتی مجال نقش آفرینی به تجربه نوپای مدیریت شهری را - که بر اساس مدل مشارکتی نظام اسلامی فراهم آمده است - خواهد داد؟

منتشر شده:روزنامه همشهری سه شنبه 26/7/90





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



در روزگار غربت عقل و معرفت عقلانی و در  زمانه ای که عرفیات جای استدال و فهم دقیق مبتنی بر وحی را به تسخیر خود در آورده است پرداختن به فلسفه و عقل ضرورتی ست اجتناب ناپذیر و تجلیل از اهل مداقه و تحقیق وظیفه ای ست سنگین بر دوش مدیران فرهنگی و علمی کشور.

در دوم شهریور و در حاشیه همایش بزرگداشت ابن سینا در برج میلاد بخشی از این وظیفه - در حد بضاعت - به انجام آمد.گزارش تصویری و خبرهای این مراسم و آیین تجلیل از استاد برجسته دکتر غلامرضا اعوانی را در زیر ببینید.


گزارش تصویری فارس

گزارش تصویری شهر

گزارش تصویری ایکنا

گزارش خبری

سخنرانی دکتر اعوانی

سخنرانی دکتر دینانی

سخنرانی دکتر بهشتی

سخنرانی دکتر رحمتی





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حسن سامع نصایح روزنامه نگار توانای تبریزی، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز را نقد کرده است و در این نوشته گزکی هم حواله بنده کرده است - و کار خوبی کرده است!- باید یاد بگیریم که گوش شنوایی برای نقد داشته باشیم.عینا نوشته حسن را همین جا برایتان می آورم:


کارنامه، شخصی یا سازمانی

(نقدی بر عملکرد سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز )

 

1-انتقاد شرط لازم برای پیشرفت است و آنانی که از انتقاد واهمه دارند هیچ گاه توسعه نخواهند یافت. در کشور ما معمولا در گفتارها و گفتگوها افراد و به ویژه مدیران اعلام می کنند که حاضر هستند که انتقاد ها را با دل و جان پذیرا باشند، اما در خفا منتقدان مورد عتاب آنان قرار می گیرند.

2-فرهنگ مقوله ای است که اگر در آن "در انتقاد"  بسته باشد نمی توان  آن را دیگر حوزه فرهنگی و هنری خواند. در حوزه فرهنگ و هنر منتقد جایگاه اول را دارد بنابراین کسانی که وارد این حوزه می شوند باید تحمل شنیدن صدای مخالف خود را داشته باشند و گرنه بهتر است دم از فرهنگ نزنند .

3-شهرداری ها در جوامع معاصر نقش اصلی را در اداره شهر ها بر عهده دارند وشهر به عنوان یک موجود زنده در تعاریف دارای هویت  ویژه ای است که بخش مهمی از این هویت را موضوعات فرهنگی و هنری تشکیل می دهد . شهر پیش از آن که با پل ها و ابنیه های تاریخی شناخته شود، با بزرگان فرهنگی و هنری آن معرفی می شود .وقتی نام شیراز را می شنویم قبل از آن که به یاد تخت جمشید و دروازه قرآن بیفتیم، بی درنگ ابیات سعدی و حافظ  در اذهان تداعی می شود تبریز بیش از آنکه  با مسجد کبود و عمارت ساعت معرفی شود، با شهریار شیرین سخن و اشعار نابش به فکر ها خطور می کند.  بنابراین در راستای پاسداشت و زنده نگه داشتن این هویت، شهرداری ها به عنوان متولیان اصلی اداره شهرها باید امور فرهنگی و هنری را نیز در اولویت برنامه های خود قرار بدهند .

4-در کشور ما به دلیل عدم تحقق مدیریت واحد شهرداری نمی توان از شهرداری ها انتظار زیادی داشت، ولی در مقابل نمی شود شهرداری ها را نیز در حوزه های فرهنگی مسئول ندانست. در همین راستا از چند سال قبل به پیروی و تقلید از تهران در شهرداری کلانشهرها و برخی شهرهای بزرگ سازمان ها و معاونت هایی با عناوین مختلف فرهنگی و هنری، هنری، اجتماعی و تفریحی و ... تاسیس شدند که در نوع خود اقداماتی ارزنده و قابل تقدیر بودند و اهالی فرهنگ و هنر را نسبت به آینده فرهنگی شهرهایشان امیدوار ساختند .

5- در تبریز نیز با روی کار آمدن علیرضا نوین در رأس بلدیه تبریز مقدمات ایجاد سازمان فرهنگی و هنری و معاونت اجتماعی و فرهنگی پایه ریزی شد در حال حاضر با گذشت پنج سال از عملکرد این دو نهاد به خوبی می توان ، مدیریت آن را در بوته نقد و سنجش قرار داد.

قبل از نقد عملکردها لازم است به مطلبی اشاره شود و آن اینست که متاسفانه اولاً موازی کاری محسوسی میان عملکرد های سازمان فرهنگی و هنری و معاونت اجتماعی و فرهنگی وجود دارد ثانیاً مسئولان این دو ارگان مدعی هستند که معاونت اجتماعی نقش ستاد و سازمان فرهنگی و هنری نقش صف را ایفا می کند، در حالی که عملاً این گونه نیست و می توان با مروری بر رابطه این دو نهاد به این نتیجه رسید که با توجه به وجود مدیریت های گوناگون در برهه ها یمختلف حوزه فعالیت این دو نهاد با یکدیگر مخلوط شده و از سویی دیگر باید قبول کرد که  با توجه به عدم بودجه و امکانات لازم در معاونت فرهنگی و اجتماعی، این معاونت عملاً در تعطیلی و روزمرگی سیر می کند .

6-سازمان فرهنگی و هنری شهرداری از بدو آغاز فعالیت های خود سه مدیر را در رأس خود دیده است :سید قاسم ناظمی، نوروز قاسمی و حسین نجفی . همه ی کارشناسان و مردم عادی بر  این باور هستند که تاسیس یک سازمان یا یک نهاد و انجمن سخت ترین مرحله و طاقت فرساترین روزها در عمر آن ارگان می باشد بنابراین باید  قبول کنیم که کار رئیس اول سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز بسیار سخت تر و دشوارتر از دو مدیر جانشین او بود و بنابراین نمی توان انتظار زیادی از ناظمی داشت . اما اگر یک نظرخواهی اجمالی از مردم عادی و اهالی فرهنگ و هنر –نه دوستان خودمان- صورت گیرد چه نظری  در مورد مقایسه اقدامات سازمان در سه دوره جداگانه مدیریت آن خواهند داشت؟  ذائقه کدام برنامه ها در کام مردم تبریز و فرهنگیان و هنرمندان این شهر همچنان شیرین می نماید؟ اولین جشنواره تابستانی تبریز، دو دوره جشنواره شعرخط سوم اولین جشنواره عکس فیروزه و یا کارهایی که دردو دوره مدیریت های بعد از سید قاسم ناظمی شکل گرفت ؛ اهالی کوچه و بازار تبریز هم چنان سال 1387 را در ذهن خود دارند . شب هایی که مردم در پارک ها لحظات شادی را تجربه می کردند؟، روزهایی که در نشست های گوناگون حضور می یافتند، کودکان نیز با برگزاری برنامه های متنوع در گوشه و کنار شهر سیراب می شدند . عکاسان سراسر کشور برای اولین بار در پاییز همان سال با رویدادی بزرگی به نام جشنواره عکس فیروزه روبرو شدند و چند روزی را میهمان تبریز و آذربایجانی ها بودند و در حضور بزرگترین عکاسان کشور درس آموختند. ولی دو دوره دیگر چگونه سپری شد؛ هر بیننده عادی نیز می تواند با نگاهی گذرا بر کیفیت عکس های گرفته شده درسه دوره جشنواره عکس فیروزه به دست اندرکاران آن نمره بدهد  و این برنامه ها در زمانی اجرا شدند که سازمان از کمترین نیرو نسبت به دوره فعلی وبودجه به مراتب کمتری برخوردار بود .

اما مهمتراز همه این اتفاقات آشتی هنرمندان و اهالی فرهنگ و هنر با یکی از نهادهایی بود که در ساحت فرهنگ آمده بود تا جای خالی اداره  فرهنگ و ارشاد اسلامی حوزه هنری و ... را پر کند . سازمان و برنامه هایش به پاتوق این چهره های آشنا تبدیل شده بود. قصد تعریف و تمجید صرف از عملکرد سید قاسم نا ظمی را نداریم در کارنامه او نقاط منفی هم وجود دارد که در جای خود قابل نقد خواهد بود  اما خود مدیران ارشد شهرداری هم در گفتگوهای خصوصی شان همچنان آرزوی حضور دوباره مدیری را دارند که اینک در سازمان  فرهنگی و هنری شهرداری تهران فعالیت می کند و قاعده فرار مدیران موفق از تبریز را رعایت کرده است . پس از یک وقفه سه ماهه در دوران سرپرستی نوروز قاسمی در سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز که با جنجال همراه بود و دومین جشنواره تابستانی تبریز قربانی آن جنجال ها شد، شهردار تبریز از بین گزینه های متعددی که به او پیشنهاد شده بود دم دست ترین گزینه که از سپاه نیز اعلام بازنشستگی كرده بود برای تصدی سازمان فرهنگی و هنری انتخاب کرد : حسین نجفی

7- حسین نجفی هر چند در یک محیط نظامی پرورش یافته بود، اما بیش از آنکه چهره نظامی داشته باشد شخصیتی فرهنگی جلوه می نمود که در سال های گذشته با نویسندگی در حوزه ادبیات دفاع مقدس برای خود نامی دست و پا کرده بود. اینک حدود دو سال از فعالیت او در این سازمان بزرگ سپری شده است و علی رغم حرف و حدیث های فراوانی که در مورد رفتن او شنیده می شد، توانسته است هم چنان اعتماد علیرضا نوین را جلب کرده و در ساختمان پارک مفاخر جلوس کند .

اینجانب به  دلایل فراوان قصد نقد عملکرد ایشان را نداشتم و با توجه به سابقه دوستی -علی رغم رابطه سینوسی- که میان ما برقرار بوده است احساس کردم این نقد موجب کدورت این مدیر پر تلاش و خستگی ناپذیر شود ولی چاپ اثری قطور از عملکرد سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز در سال 1389 با عنوان«کارنامه» باعث شد تاچند سطری را به رشته تحریر درآورم .

 

 نگارنده  کمتر از یک سال با ایشان در سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز افتخار همکاری داشته و پس از كوچ اختیاری ونه اجباری ار آن نیز در انجام چند پروژه نشریاتی با سازمان همكاری داشته و با توجه به سابقه کار با دو مدیریت قبلی – اگر انصاف و عدالت را بتوانم رعایت کنم،چنین حقی را حداقل به عنوان یک روزنامه نگار برای خود قائل هستم که عملکرد دوران مدیریت ایشان را نقد نمایم . 

 شاید تبریز نه تنها در عرصه فرهنگی، بلکه در همه عرصه ها نتواند در سالیان اخیر مدیری به پرکاری حسین نجفی پیدا کند . در وجود این مرد، نمی توان خستگی .و کسالت را دید .پرکاری اصلی ترین ویژگی شخصیت اوست که گاهی مواقع نگارنده خود به شخصه شاهد بوده است که در شبانه روز کمتر از 2-3 ساعت نمی خوابد . بنابراین این پشتکار و فعالیت سزاوار بزرگترین تمجید هاست اما این فعالیت ها به چه بهایی؟ 

شاید خیلی ها نخواهند این مطلب را قبول کنند که در دو سال گذشته كارمندان سازمان فرهنگی و هنری شهرداری با آن تعداد اندکشان -که خوشبختانه در سایه جسارت و مدیریت حسین نجفی چندین برابر شده اند -با چه مشقت های فراوانی رو برو شده اند؛ بسیاری از آنان علاوه بر فشارهای روحی ناشی از کار زیاد با بیماری های مختلف جسمی نیز روبرو شده اند .خانواده بسیاری از این عزیزان که از نزدیک با آنان آشنایی دارم عملاً از حضور همسران خود در داخل منزل محروم شده اند . مگر رضایت شغلی جزء شروط اصلی در بهبود فرایند کاری هر سازمانی نیست! خود مدیران سازمان اگر نخواهند فرافکنی .و انکار کنند، بهتر از هر کس دیگری می دانند که کارمندان آنان از این وضعیت راضی نیستند 

 اما مطلب دیگر اینکه علی رغم این همه فعالیت از سوی این افراد آنان هیچ گاه نتوانسته اندرضایت رییس خود را جلب کنند وهمیشه در آماج انواع نقدها و مهم تراز آن اتهامات قرار می گیرند .شاید این بزرگترین خصلت منفی رئیس سازمان فرهنگی و هنری شهرداری باشد که نتوانسته است بر قلوب کارمندان خود حکومت کند . 

ولی جدا از این نقد شخصیتی، نقد عملکرد حسین نجفی اهمیت دارد . او در دوران مدیریت خود کارهای ماندگاری را انجام داده است . او تلاش کرد تا حدودی وضعیت آشفته تبلیغات شهری را سر و سامان دهد هر چند چندان موفق نبوده ست در حوزه ایجاد زیرساخت های فرهنگی کارنامه او روشن و درخشان است . ایجاد موسسه هاتف شهر، تاسیس خانه هنرمندان (خانه ختایی) برگزاری هفته فرهنگی تبریز در تهران، نشر ویژه نامه های متعدد فصلی و گاه نامه ها ی گوناگون و چندین برنامه مختلف که در «کارنامه» به طور مفصل به آن اشاره شده است و نیاز به بازگویی ندارد. اما باز خورد این فعالیت ها در افکار عمومی چیست ؟ 

 مطلبی  که نمی توان آن را نادیده گرفت، این است که مدیریت فعلی در حقیقت در حوزه برگزاری جشنواره ها ابتکار چندانی از خود نشان نداده است، جشنواره تابستانی یا عکس فیروزه محصول دوران اول مدیریت سازمان بوده اند و در دوران بعدا عملاً با سیاست های نسنجیده ناکارایی خود را نشان دادند چهارمین جشنواره تابستانی تبریز در سکوت کامل و فقط در قطعه کوچکی از بوستان ائل گولی اجرا می شود و با ایجاد چند غرفه تکراری نشان داده شد  که فقط درصدد ارائه گزارش و چاپ کارنامه 1390 است  . دو دوره جشنواره فیروزه هم به قدری ضعیف برگزارشد که نقد آن در حوزه صلاحیت اینجانب نیست فقط مقایسه نام داوران جشنواره اول و دوم و سوم گویای همه چیز خواهد بود. 

از سوی دیگر مشکل بزرگ مدیریت فعلی این سازمان ،  محدود شدن ارتباط هنرمندان و اهالی فرهنگ با آن است . علی رغم تشکیل خانه هنرمندان، تنها هنرمندانی که سابقه دوستی و ارادت با جناب رئیس را دارند به آن جا رفت و آمد می کنند و بسیاری از هنرمندان این شهر نتوانسته اند با این سازمان میانه ای برقرار کنند .دیدگاه نوطئه آمیز و خود محور در عرصه فرهنگ نمی تواند کارآمد باشد ولی متاسفانه سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز به این بلیه دچار شده است همه فعالیت های سازمان باید در چارچوب و به نام رئیس آن تمام شودو گرنه نامی از آن برده نخواهد شد . بسیاری از اهالی فرهنگ در قاموس مدیریت ایشان تاریخ مصرف دارند و پس از آن به بایگانی سپرده خواهند شد و تلاش در محو وتخطئه شخصیت آنان در دستور کار سازمان قرار خواهد گرفت . 

 برای نمونه می توان به این اثر عظیم و تمام رنگی در کاغذی با جنس عالی که در بیش از 320 صفحه تهیه و چاپ شده است(كارنامه)، اشاره کرد . متاسفانه این کارنامه بیش از آن که نمایانگر سازمان باشد یک بولتن تبلیغاتی برای رئیس سازمان محسوب می شود و اگر کسی نداند فکر می کند که ایشان قصد کاندیداتوری برای انتخابات مجلس را داشته است . در این 320 صفحه، 62 عکس از ایشان در حالت ها و برنامه های مختلف چاپ شده است یعنی در یک پنجم از صفحات این مجموعه. علاوه بر آن در هر برنامه ای سخنان مدیر با آب و تاب فراوان نقش بر بسته است . مهم تر از ان در بخش انتشارات در معرفی آثار منتشر شده در هیچ کدام از آن ها نام سردبیر ذکر نشده است، به جز در معرفی کتاب نهضت اربعین که جناب آقای نجفی سردبیری آن را علاوه بر مدیرمسئولی ،خود بر عهده داشته است  و نامی از افرادی که در چاپ آثاری چون نوروز نامه، تابستانه، پاییزانه، محم نامه ، زمستانه، شهر من و .... نقش اصلی را داشته است ذکر نشده است  

به هر حال امید است روزگاری در این شهر اولین ها مدیرانی در عرصه فرهنگ و هنر قد علم کنند، که نه تنها جنس فرهنگی داشته باشند، بلکه مهمتر از آن نگاه فرهنگی و خاکستری را در سرلوحه سیاست های خود قرار بدهند و از سیاه دیدن همه چیز جز خود و سفید ندیدن همگان جز خود احتراز کنند.

منبع:سایت خبری نصر نیوز





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 5 دی 1389 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

سلام

سیدرضاعلوی از دوستان عزیزی ست که من شانس آن را داشتم که از سالها پیش با او آشنا شوم و چیزها از او بیاموزم انصافا سید نویسنده توانایی ست و در طنز هم قلم قهاری دارد.

چندی پیش در ویژه نامه ای سید مرا به طنز نواخته بود که در همین جا برایتان می آورم:

 

  مولانا سیدناقاسم ناظمی از اكابر فرهنگی و زعمای شهر تبریز می باشد كه آشنایی با وی مرا هفت سال بعد از سنه 1360 بود. اول بار او را در جلسه نقادی قصه و شعر حوزه هنری زیارت نمودم . چون اول دفعه او مرا و من او را بدیده دیدیم،همی زور بر كله مباركمان آوردیم كه ما همدیگر را كجا زیارت كرده ایم . همه نشانه ها به غلط شد و یقین حاصل كه این اول بار دیدارمان است . پس از ربع ساعتی سید را فرمودیم كه یحتمل در عالم الست یكدیگر را دیده و بر روی این موضوع توافق نمودیم .

  چون سیدنا از شرح حال ما مطلع گشت كه چه عجوبه ای هستیم در عالم طنازی،بفرمود كه پی كار فرهنگی برویم كه سخت جامعه محتاج است و همی گفت كه باید روی فرهنگ جبهه بیشتر كار كنیم . عرض كردیم دیگران پی مرغداری می روند حالا ما چرا نرویم كه بگفت قرعه فال به نام من دیوانه زدند.از مرغ حاصلی جز تخم مرغ نیست اما از كار فرهنگی فلان بتراود و بهمان درو شود . ما جو زده شدیم و بلی گفتیم و افتادیم در بلا . نمی دانستیم كه این سید از آن نستوه های روزگار می باشد كه چون چسب دو قلو وقتی می چسبد ول نمی كند . تا چشم همی بسته و باز كردیم . قیچی و خط كش بدست وآستین بالا مشغول شدیم به نشر جریده با دست خالی. وهم او ما را با انتخاب نام ستون ماغازا- كه از دست گل های ایشان می باشد- تا آخرین نفس زندگی دست در حنایی گذاشت كه زندگی مان بر باد رفت و جوانی مان فنا شد وکارمان شد بند كردن به این و آن . 

 دیری نگذشت كه سید دفترادبیات وهنرمقاومت را با مقاومت خود راه انداخت و ثبت و ضبط خاطرات را بر عهده گرفت و روزگار آسایش از ما بستاند،سپس اقبال به او و بیشتر به ما رو كرد كه ریاست حوزه هنری بر او سپردند و یقه ما از دست ایشان خلاص شد مدتی . و این فرجی بود تا به امور دنیوی بپردازیم . در سینماتوگراف كفش بر یك پا كرد كه سالن های انتظار را به سالن نمایش تبدیل نماید هر چند او را نصیحت فرمودیم كه بیا به جای سالن آدم فیلم بین را زیادت كن به گوشش نرفت و سماجت همی كرد و آن سالن بساخت و از كار بر كنار شد و باز سوی ما همی آمد و در این زمان بود كه تب شعرش فزون شد و شروع به تحریر همی كرد و ما دست به دامن دوست شدیم كه خدایا بر مخیله این سید خطور نكند كه ما را اجبار كند به نوشتن شعر كه اگر چیزی به ذهنش رسید ول كن معامله نباشد تا مقصود حاصل شود.

 اندكی در معاونت ارشاد ریاست كرد و سیاست شد . سپس شهرداری او را بدید و یك دل نه صد دل به این فكر افتاد كه سكان مدیریت سازمان بی نام و نشان فرهنگی و هنری شهرداری را به او بسپارد و زمانی به طول نكشید كه تابلویی برگرده اهل ادب و هنر به نام سازمان فرهنگی و هنری بالا رفت و خانه به دوش از این ساختمان به آن ساختمان شد تا آن سازمان بساخت . سپس جشن های تابستانی به راه افتاد وجشنواره های بسیار. سپس با یك نقشه عكاسان بسیار بیش از لشكر قوم تاتار را در شهر پراكنده ساخت كه هر چه می خواهید بگیرند و به فیروزه تبدیل كنند . سید چنان كرد كه در كوگل چون نام تبریز بسرچ آری هزاران عكس بیاید و تبریز شهره عالم شد و شهره محافل سیاست . این كار چنان بود كه مشابه آن را عباس میرزا هم درحق تبریز نكرد و چون سازمان سر و سامان یافت و لبخند بر لب تبریز آمد سید را از شهرداری از باب همان سیاست معروض،معزول كردند تا برود و شعرهمی گوید و گفتند چون شعر بگوید و چاپ نماید نام او در جهان بماند؛ اما روسا را هیچ نامی نباشد! و سید به این خاطر جلای وطن همی كرد و آن هنگام كه همه از ترس زلزله پایتخت را ترك می كردند او وارد تهران شد تا در دیار غریبان شعر آزادگی را همی گوید و سیب همی بوید .

 و اما بعد،از كرامت شیخناسیدقاسم همی باشد كه هیچ ناهاردرخانه نباشد و به بیسكویت و ساندویچی قانع شود و لاغری او از همین است و چون لاغری او مفرط است شعر او در قناعت مبسوط . بی پیاز غذا نخورد چون یعقوب لیث كه او هم علاقه به پیاز داشت و همدم او دوربین عكاسی باشد ودفتری كه برآن شعر نگارد اما از ترس بر مردم نخواند كه او را هم به جرم عشق بر سر دار كنند!

                                                                           

                                         سید رضا علوی   





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

بهار 87 با همراهی دانشگاه هنر اسلامی تبریز و سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز و در حاشیه گردهمایی مكتب هنر تبریز از استاد طباطبایی تجلیل شد.آن روز آفتابی استاد یه دلیل بیماری نتوانست در مراسم حضور یابد .به پیشنهاد من قرار شد به خانه اش برویم و ضمن عیادت لوح سپاس همایش را تقدیمش كنیم.

به همراه شهردار تبریز وارد خانه استاد شدیم و از پله ها بالا رفتیم.استاد سكه شناسی ایران نحیف و رنجور بر بستر نشسته بود و در انتظار ما را می كشید. نشستیم و بسیار سخن گفتیم و شنیدیم از تاریخ تبریز ،از آثار منتشر شده استاد و پیشینه درخشانی كه رفته رفته در پشت غبار ایام به فراموشی سپرده می شود!

آن روز آرزو كردم كه كاش در این شهر مجموعه هایی بود كه به جمع آوری فرهنگ و تاریخ شفاهی این منطقه همت می گماشت و این گنجینه را برای نسل های آتی پاسبانی می كرد.بی شك استاد طباطبایی از گنجینه های ارزشمند این تاریخ درخشان بود.

با برخی صحبت كردم و گفتم كه تا این حافظه های تاریخی نفس می كشند باید به سراغشان رفت و... اما گوش شنوایی نیافتم.

امروز تبریز بخشی از تاریخ صد ساله خود را دفن كرد و استاد سید جمال الدین طباطبایی به تاریخ پیوست و آنچه بجا ماند حسرت عظیم و عمیقی ست كه در سایه بی تدبیری و عدم فهم صحیح مدیران فرهنگی و علمی دامنگیر این شهر كهن و تاریخی ست.

براستی مدیران و برنامه ریزان این شهر تاریخی به خسرانی كه به سبب عملكرد آنان این شهر را تهدید می كند،می اندیشند؟





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
چله
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید قاسم ناظمی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :