تبلیغات
چله - مطالب اردیبهشت 1391
 
شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

هنرمند در محاجه مدام با خویش و هستی‌ست.او با همه هستی خود به جستجوی حقیقت و کشف گستره‌های نو و بدیع در عرصه اندیشه و زندگی می‌باشد. ‌ستیز هنرمند با مقبولات و مشهورات عامه و شوریدن او بر قواعد مرسوم حاصل این مواجهه درونی و برونی است. این سلوک دیگرگون ، افق‌های روشن زندگی را در پیش روی انسان معاصر گشوده و لذت زیستن را بر او بخشیده است،بی گمان این فرصت بی‌مدد مجاهدت‌ و تلاش‌های جسارت آمیز هنرمندان به دست نمی‌آمد. هنرمند در این عرصه با شهود و آگاهی، از قعر دریای حیرت و تاریکی مفاهیم ناب و جان افروزی را صید می‌کند و با آراستن آن به زیبایی‌های هنر به جامعه عرضه می‌نماید.

نگاه واکاوانه به تعاملات انسانی و اجتماعی و باز نمایاندن داشته‌ها و کاستی‌ها و فراز و فرودهای انسانی فرصتی است که فقط نقش آیینه‌گی هنرمند می‌تواند در اختیار جامعه بگذارد؛ فرصتی که گاه مورد غفلت قرار می‌گیرد و هزینه‌های مترتب بر آن را جامعه و تاریخ بر دوش می‌کشند.

هنرنمایش به سبب بهره مندی از هنرهای مختلف و ارتباط بی واسطه و زنده از ویژگی خاص و منحصر به فرد برخوردار است. هنر نمایش در بازتاب رفتار، اندیشه و نیازهای انسان توفیقی شگرف دارد و وظیفه بزرگ هنرمندان،پاسداشت این موهبت بزرگ و تعمق در مفاهیم انسانی و دینی و ارایه کشف ها و رهیافت ها با زبان این هنر باشکوه و ارزشمند است.

بی‌شک در حوزه هنر شهری، هنر تئاتر می‌تواند شیوه‌ای برای اعتلا و ارتقاء فرهنگ عمومی و شهروندی باشد. «نخستین جشنواره تئاتر شهر تهران» به مدد هنرمندان شایسته این کلان شهر فرصت خوبی است تا در رسیدن به یک آرمان شهر اسلامی و ایرانی تلاش کنیم. این هدف بزرگی است که هنر می تواند سنگینی آن را بر دوش کشد و بار آن را به منزل مقصود برساند.





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

                                   به بهانه تجلیل از استاد مهدی لزیری

 بزرگی گفته بود که تبریز نشاگاه است و به محض قدکشیدن درختچه ها باید آنها را از نشاگاه بیرون آورد و در جای دیگری دوباره کاشت تا به درخت تناوری تبدیل شوند و گرنه رشد برگ و بارشان از قدکشیدن و رسیدن نور یکسان جلوگیری خواهد کرد و شاخه های شان به تزاحم در چشم یکدیگر خواهد رفت.

در دو سده اخیر به اعتبار برجستگانی که از این شهر برخاسته اند و نامشان زینت بخش تاریخ دور و دراز این دیار است، این قاعده غالب بوده و بسیاری از فهول و فرازمندان تبریزی در سایه یکدیگر مانده و هرز رفته اند البته برخی نیز مجال ظهور و بروز یافته و درخشیده اند.

نمی توان تبریز را به خاطر اینکه می تواند به فراوانی مردان و زنان بزرگی را در دامان خود پرورش دهد، نکوهش کرد، این موهبتی است الهی که باید به شکرگزاری آن برخاست اما نباید گذاشت که این فراوانی به ناشکری و ناسپاسی بیانجامد. اگر همانند مردمانی که در کرانه یک رودخانه پرآب می زیند به تدبیر این فراوانی برنخاست چه بسا این نعمت به نقمت بدل شود.

وظیفه مهار، توزیع و طراحی شیوه های بهره مندی از این رودخانه خروشان، بر دوش حاشیه نشینان این رودخانه نیست بلکه مدیران و تصمیم گیران این شهر باید این وظیفه را به انجام رسانند و با فرصت آفرینی مستمر، امکان بالندگی را برای فرهیختگان و برجستگان از سویی و مجال ارتقای فرهنگی و اجتماعی مردم را از سوی دیگر میسر سازند. اما آنچه امروز در پیش روی ماست نشان از این دارد که کار شایسته ای در این حوزه به انجام نرسیده است.

چه آدمهای بزرگی که در این شهر غریب، مهجور و حتی مطرود بوده اند اما آوازه شان از مرزها گذشته است و چه بسیار آنهایی که حتی همسایگان و دوستانشان هم وسعت علم، هنر و معرفت شان را در نیافته اند و چه بی شمار ستارگانی که از این شهر کوچیده اند و چراغ روشن فضل و ادب و علم و هنر گردیده اند.

من برخلاف بسیاری از هم نسلانم بر این باور نبوده ام که همه اهل فضل و هنر باید از این شهر بکوچند و در عین حال چنین فکر نمی کنم که باید به هر بهایی در این شهر ماند و خلاقیت و استعداد را فدای تعصبات جاهلانه کرد. راه درست، تبعیت از قاعده آب روان و ظرف محدود است؛ تصور غلطی است اگر خیال کنیم آب از ظرف محدود سرزیر نشود و محدودیت آن را بپذیرد. آب جاری می شود اما هماره به اندازه ظرفیت ظرف، آب در دسترس خواهد بود. حال اگر جامعه و مدیران آن به وضع موجود راضی نبودند، باید به جای نفرین زمین و زمان در پی وسعت بخشیدن به ظرفیت ظرف باشند.

مهدی لزیری از هنرمندانی است که اگر تبریز را به حال خود رها می کرد و کوچ را می گزید امروز، روز و روزگار دیگری داشت اما او از نام نان گذشت و ماند تا فرصت ذوق ورزیدن،دیگر گونه دیدن و هنرمندانه زیستن در این دیار گسترش پیدا کند.

حاصل این انتخاب، جریان اصیل و سالم هنر نمایش در این شهر است اگر از هنر نمایش تبریز و آذربایجان نام و حضور مهدی لریزی را پاک کنیم، بدون اغراق بخش قابل توجهی از عقبه تاریخی این هنر در دهه های گذشته با فقر و کاستی مواجه خواهد شد.

تبریز همچنان به امثال مهدی لریزی نیازمند است تا این فضای تنگ و برکه آرام به وسعتی عظیم و دریایی عمیق پیوند بخورد و امروزش شایسته پیشینه تاریخی اش باشد.





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 9 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

امروز شعری از حامد عسکری را در مجله تازه منتشر شده داستان خواندم. عسکری را از جشنواره شعر خط سوم مرحوم!می شناسم.در داوری ها،شعرش را دیدم و در جشنواره خودش را .آن موقع هم شعری در باره تبریز داشت که مورد توجه جشنواره هم قرار گرفت.

در این روزهای بی خبری و کسالت وبلاگی این شعر را برایتان می آورم:

 

با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه

عشق کاری کرده که تبریز می سوزد ز آه

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد

با من تنهاتر از ستارخان بی سپاه

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید

روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق

کنده پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

یک نفر باید زلیخا را بیندازد به چاه

آدمی زادست و عشق و دل به هر کاری زدن

آدم ست و سیب خوردن،آدم ست و اشتباه

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند

دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چله
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید قاسم ناظمی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :