تبلیغات
چله - مطالب آبان 1390
 
یکشنبه 1 آبان 1390 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی


یکم: گسترش شهرها و پیچیدگی روابط انسانی از موضوعاتی است که در سده اخیر ذهن بسیاری از سیاستگذاران و  برنامه ریزان شهری را به خود درگیر کرده است. توسعه تکنولوژیهای ارتباطی، گسترش مهاجرت، جا به جایی طبقات اجتماعی و همزمانی آن با فروپاشی نظامهای مستقر اخلاق و رفتار سنتی، جوامع انسانی را با چالشهای جدی فرهنگی و اجتماعی مواجه کرده است و از همین رهگذر شیوه های زندگی متحول و دیگرگون گردیده اند. امروز دیگر نمی توان در جوامع انسانی از یکدستی فرهنگی و اجتماعی سراغی گرفت و یا کنش و واکنش های یکسان و تعریف شده ای را در قبال اتفاقات مشخص شاهد بود.

  در روزگاران نه چندان دور جوامع انسانی را با شاخص های رفتاری متفاوت و با آداب و رسوم ویژه ای که داشتند- و دارند- می شد از هم باز شناخت. استمرار و نهادینه شدن این باورها و آداب در میان مردم، آنها را به قوانین و ارزشهای استوار و متقنی تبدیل کرده بود که شهرها و اقوام مختلف به وسیله آنها از درون مدیریت می شدند و خروج از این ارزشها و سرپیچی از این آداب و رسوم گناهی نابخشودنی به حساب می آمد و انزوای عمومی فرد خاطی را در پی می آورد. بی شک این نظارت عمومی و کنترل اجتماعی کار مدیران سیاسی و اجتماعی را سهل و آسان می نمود و  می شد با تکیه بر این ارزشها، جامعه را به آسانی مدیریت و کنترل کرد اما امروز با تداخل و تزاحم فرهنگها و خرده فرهنگهای مختلف، این ارزشها تاثیرگذاری خود را از دست داده اند و گاه بستر برخی نافرمانی ها و زمینه بعضی آسیب های اجتماعی را فراهم کرده اند. چرا که این ارزشها و باورهای مقبول و مورد تایید در جوامع کوچک، وقتی در بازار مکاره فرهنگهای مختلف- که کلانشهرها و شهرهای بزرگ مظهر آنند- عرضه می گردند، گاه خود به معضلی اجتماعی و فرهنگی مبدل می شوند. امروز نمونه ای از این آشفتگی ها را در جوامع مهاجرپذیر می توان رصد کرد.

  اکنون سیاستگذاران فرهنگی و اجتماعی با موضوعات، چالشها و بحرانهای متفاوت و متنوعی روبرویند که مدیریت بر آنها به لوازم و ابزارهای جدیدی نیازمند است. دیگر نمی توان با شیوه های سنتی، چنین جوامع پیچیده ای را مدیریت و برای آینده آن برنامه ریزی کرد. اگر روزگاری برقراری امنیت، تامین معشیت، رفاه اجتماعی و اقتصاد پایدار از الزمات یک جامعه توانمند به شمار می رفت و عمده مطالبات مردم از حاکمیت در این چهارچوب دسته بندی می گردید، امروز توقعات و انتظارات عمومی از نهادهای حاکمیتی و واحدهای سیاسی، حوزه های دیگری را نشانه رفته است. امروز با قطعیت می توان نیازهای فرهنگی، اجتماعی و آموزشی را مطالبات غالب عمومی در شهرهای بزرگ به شمار آورد.

  بخش قابل توجهی از هزینه های سبد خانوار شهروندان در کلانشهرها به همین نیازها اختصاص می یابد و شهروندان توقع دارند که نهادهای حاکمیتی و سازمانهای شهری به این نیازهای عمومی بپردازند و در تامین آن ایفای نقش نمایند.

دوم: ایران، از نظر سیاسی و اجتماعی کشوری موزائیکی است که در آن اقوام، زبانها و حتی ادیان مختلف در کنار هم زندگی می کنند، دستاوردهای فرهنگی و اجتماعی شان را در یک واحد سیاسی به نام ایران عرضه می نمایند و فرزندان آنها با آداب و رسوم مرتبط با آن قوم و زبان تربیت می شوند. بخشی از این ارزشها و آداب و رسوم اگر چه در مواجهه با فرهنگهای دیگر با تغییر و تبدیل همراهند اما همچنان نفوذ و سیطره خود را دارند و در صورت تلاش غیر معمول از سوی فرهنگهای دیگر برای محدود کردن یا تغییر آن، از خود مقاومت نشان می دهند. این جوامع کوچک حتی قابلیت آن را دارند که به بازتولید برخی ارزشها دست زنند و یا با تلفیق ارزشها و آداب و رسوم فرهنگهای دیگر به آفرینش ارزشها، باورها و آداب و رسوم جدیدی دست پیدا کنند. بر همه اینها باید تاثیر فرهنگی کشورهای همجوار، رسانه ها و فرهنگهای مهاجم خارجی را هم اضافه کرد؛ فرهنگهایی که بر اساس برنامه مدون و حمایت شده، حذف و هدم فرهنگ و شیوه زندگی بومی ملت های مختلف را پیگیری می کنند.

  در این میان بی برنامگی و نداشتن استراتژی و راهبرد متکی بر توانمندیها و قابلیتهای فرهنگی و اجتماعی جامعه، گرانیگاهی است که دامنه تهدیدها را توسعه می دهد و بر توفیق و بومی شدن فرهنگ و آداب و رسوم بیگانه کمک می رساند. امروز به گمان بسیاری از محققان، وضعیت فرهنگ و نگاه فرهنگی به اتفاقات و معضلات و داشتن پیوست فرهنگی برای مدیریت اقتصادی، صنعتی و اجتماعی جامعه، بشدت رو به نزول نهاده است. نبود نظام نظریه پردازی و عدم پاسخگویی مراجع و سازمانهای نظری به سوالات نو، جامعه را مستعد پذیرش بسته های فکری و اجرایی رنگین و آماده فرهنگهای دیگر کرده و حتی مدیران اجتماعی و فرهنگی نیز تحت ثاثیر شیوه ها و سلیقه های رایج جهانی قرار گرفته اند. حاصل این همه، وضعیتی است که جامعه امروز ایرانی با آن دست به گریبان است؛از سویی بخش قابل توجهی از فرهنگهای بومی و منطقه ای تضعیف شده اند و از سوی دیگر سیاستگذاران از ارایه مدلی ملی ناتوان بوده اند، پس آنچه مجال سیطره پیدا کرده است فرهنگ غالب جهانی است!

  در چنین روزگاری بی توجهی به عنصر فرهنگ هویت ساز و مدیریت اجتماع محور، می تواند بنیان جامعه ایرانی را مورد تهدید قرار داده و جامعه را به سوی بلبشو و هرج و مرج فرهنگی سوق دهد. نگاه سنتی به اتفاقات جاری در  لایه های زیرین جامعه و احاله دادن رفع و حل آن به امر قضا و قدر و یا لاپوشانی آن،از جمله مواردی است که می تواند رسیدن به چنین وضعیتی را تسریع نماید؛ کاری که در دهه های اخیر به فور آن را شاهد بوده ایم.

تجربه کشورهای دیگر در استفاده از مزیت های فرهنگی و اجتماعی برای مدیریت نظامند جامعه و قوام بخشیدن بر هویت و اقتدار ملی، در کنار توجه عمیق و کاربردی به معارف و ارزشهای بومی می تواند در گذر از این دوره گذار به یاری جامعه ما بیاید. بی گمان در جهان کنونی جوامع همسانی هستند که دغدغه و مشکلات شبیه ما را تجربه کرده اند و یا در حال تجربه اند،بهره گیری از این تجارب ارزشمند می تواند ما را از آزمون و خطاهای بیهوده بی نیاز سازد.

سوم: یکی از این تجارب ارزشمند دخالت دادن مردم، نخبگان و گروه های فرهنگی و اجتماعی در مدیریت تولید و عرضه فرهنگی است. مشارکت عمومی در حوزه فرهنگ علاوه بر کاستن از هزینه های ملی و تصدی گری دولتی، تاثیر روشنی هم در کارآمدی برنامه ها دارد چرا که ورود دولت و نهادهای حاکمیتی در کارهایی از این دست علاوه بر تحمیل هزینه های کلان، تجربه موفقی هم از خود بر جا نگذاشته است، در حالی که حضور مردم و حرکتهای مردمی در این حوزه در اکثر مواقع با توفیقات قابل توجهی همراه بوده است.

تجربه واگذاری محدود مدیریت شهری به مردم و به تبع آن افزایش نقش شهرداریها در پاسخگویی به نیاز ها و مطالبات مردمی یکی از این تجارب ارزشمند است. نمی توان انکار کرد که در دهه اخیر شهرداریها با به دوش کشیدن بخش عظیمی از وظایف که پیش از این دولت متصدی آن بود، در افزایش رضایت مندی عمومی و ارایه مدلی از کارآمدی خوب ظاهر شده اند. این ادعا با نگاهی گذرا بر عملکرد مدیریت شهری کاملاً ملموس و قابل ارزیابی است، حضور با واسطه مردم در روند مدیریت شهری و توجه به مطالبات حقیقی و نیازهای روزمره از سوی شهرداریها،اعتماد مردم به حاکمیت را افزایش داده و بستر مشارکت حقیقی را فراهم نموده است.

یکی از این نیازها،مطالبه حضور شهرداری در فضای فرهنگی شهرهاست. امروز توجه جدی نهاد مدیریت شهری به موضوع فرهنگ، هنر و فرهنگ عمومی از سویی و پرداختن به وظایف اجتماعی و رفاهی از سوی دیگر بخش عمده ای از نیازهای شهری و شهروندی را پاسخ داده و قصور نهادهای دولتی را جبران کرده است به نحوی که امروز تصور حذف یا کمرنگ شدن حضور شهرداریها در هر یک از این حوزه ها امری غیر ممکن و دشوار به نظر می رسد.امروز با قاطعیت می توان گفت که بخش عمده ای از حیات فرهنگی و هنری در شهرهای بزرگ مرهون حضور شهرداریهاست.

چهارم:آیا سیاستگذاران و مدیران جامعه ما هنر استفاده از این ظرفیت و فرصت را دارند؟آیا نگاه دولت محور و حاکمیتی مجال نقش آفرینی به تجربه نوپای مدیریت شهری را - که بر اساس مدل مشارکتی نظام اسلامی فراهم آمده است - خواهد داد؟

منتشر شده:روزنامه همشهری سه شنبه 26/7/90





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چله
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید قاسم ناظمی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :