تبلیغات
چله - مطالب مهر 1390
 

 آیا شما قائلید که همه این وظیفه بر دوش مدیران جامعه است؟

ببینید،جامعه راه خودش را می رود و احتمال دارد در این مسیر گاه تحت تاثیر فرآورده های فرهنگی متفاوت و متناقضی قرار گیرد،این وظیفه مدیران و سیاستگداران فرهنگی ست که باید با حمایت از دیدبانان فکری و فرهنگی و بهره مندی از مشورتهای آنان آینده فرهنگی جامعه را تضمین کنند والا نمی توان مصرف فرهنگی جامعه را متوقف کرد.

آیا شما در محیط فرهنگی استان ما چنین روندی را می بینید؟اگر پاسخ تان منفی باشد نمی توانید انتظار داشته باشید این ارتباط بین نسلی اتفاق بیفتد چون بستر و زمینه آن از سوی نهادهای رسمی فراهم نشده است.


خب این کار می تواند توسط احاد نسلها و یا واسطه های بین نسلی اتفاق بیفتد

بله در جامعه ای که مثل جامعه ما این قدر سیاست زده نباشد!برای همین است که مقام رهبری مدام از مظلومیت فرهنگ سخن می گویند...حرف و درد در این باره بسیار است! 


برگردیم به سراغ ادبیات،جنگ بخش عظیمی از ادبیات كل تاریخ را تشكیل می دهد. در حوزه ی ادبیات داستانی، داستان نویسان ما چه مقدار توانسته اند مفاهیم و مسایل مربوط به جنگ را به حافظه ی داستانی بسپارند و چه مقدار توانسته اند از این روش مدرن، نسل جوان را به این ارزشها و مفاهیم جذب كنند؟

علی رغم کم کاری مدیران فرهنگی و عدم حمایت از تولیدات ارزشمند و تولیدگران توانای ادبیات به گمان من تلاش نویسندگان و هنرمندان در انتقال مفاهیم دفاع مقدس و روایت تاریخ آن ستودنی ست.عرض من گله گذاری نیست من از آسیب بزرگی سخن می گویم که بی توجهی به آن دامن نسلهای بعدی را خواهد گرفت.در همه دنیا سیاستگذاران فرهنگی با نگاه به دوردستها بنای آثاری را پی می افکنند تا نسلهای بعدی به آن تکیه کنند،جای دوری نمی روم شما ایرانی را تصور کنید که در آن خبری از شاهنامه،لیلی و مجنون،تاریخ بیهقی،مقتل الهف،گلستان سعدی و...نیست ما به چه چیزمان باید ببالیم و به کدام تاریخ مان افتخار کنیم؟جالب است بدانید که این آثار با حمایت نهادهای حاکمیتی و بعضا غیرحاکمیتی تولید شده اند.

خواهش من این است که شما به عنوان یک فعال رسانه ای گزارشی از حمایت های مدیران فرهنگی استان را در سالهای اخیراز تولید آثار فاخر ادبی مرتبط با دفاع مقدس بگیرید،قطعا این گزارش می تواند سطح فهم مدیران ما را از چنین موضوع  فربهی نشان دهد.

بگذارید خیلی صریح بگویم توقع بسیار غلطی ست که بدون حمایت می توان آثار ماندگار در این حوزه پدید آورد.بنده به عنوان کسی که کم و بیش تولیدات این حوزه را رصد می کنم تا به حال حمایت درخوری در منطقه از تولید آثار شایسته شاهد نبوده ام.این در حالی ست که در این سالها مدام از توجه به فرهنگ و هنر سخن به میان آمده و هر روزتخصیص بودجه های میلیاردی به فرهنگ و هنر وعده داده می شود.


بسیاری از رزمندگان و جانبازان، با وجود رشادتهای بیشمارشان امروز كنج عزلت گزیده اند. برای برخی جایی برای حضور در نهادهای مدیریتی كشور وجود ندارد؛ برخی دیگر به دلیل تمایز شدید نسلی كناری نشسته اند و برخی دیگر هنوز هم از توپ و تركش زمانه در امان نیستند. چرا چنین اتفاقی رخ داده است؟

بگذار بگذریم...!


چرا

کاش امکانش بود و ما مدیران مرتبط با فرهنگ عمومی را به یک اردوی کاری به روسیه و آلمان می بردیم تا دوستان ببینند که با سرمایه ملی چگونه باید رفتار کرد و چسان آن را می توان به سرمایه اجتماعی تبدیل نمود.

 

 خب اتفاقی كه از دوران جنگ تا به حال افتاده توجه صرف به محتوای محصولات فرهنگی تولید شده(فیلم، سریال، عكس، داستان، شعر و...) بوده و از پرداخت به فرم و زیبایی غفلت شده است. آیا یكی از دلایل عدم توجه و علاقه ی نسل جوان به مسایل جنگ و آدمهای آن،؛ بی توجهی به فرم نیست؟ 

این ایراد واردی ست.فرم در پی آسایش و آرامش و تامل به وجود می آید و ما در این سالها با فاصله گرفتن تاریخی از اتفاق عظیم دفاع مقدس شاهد رگه هایی از تولید فاخرهستیم که در آنها قواره و فرم جدی گرفته شده است البته دراین باره باید همچنان منتظر بود تا تجربه های بومی تکرار شوند و شیوه های جدید پدیدار گردند.


حضور ذهن دارید به برخی نمونه ها اشاره کنید

شما برخی از آثار تولیدی این عرصه و استقبال مخاطب عام از آنها را با کارهای مدعیان جریان روشنفکری که از دیرباز امکانات خوبی در حوزه تولید و توزیع آثار فرهنگی دارند مقایسه کنید.برای نمونه فیلم آژانس شیشه ای یا لیلی با من است یا کتاب دا یا از آثار بومی تولیدی در استان مانند کتاب باغ ملکوت و لشکر خوبان یا برخی کارهای نمایشی یعقوب صدیق جمالی در حوزه دفاع مقدس و...بعضی از این آثار علی رغم همه بی مهری ها - علی الخصوص در استان ما- بسیار درخشیده و مورد استقبال قرار گرفته اند و برخی رکورد زده اند.


به عنوان آخرین سوال آینده این حوزه از فرهنگ و هنر را چگونه ارزیابی می کنید

همچنان که خودتان هم گفتید بخش عظیمی از ادبیات و هنر جهانی مرهون اتفاقاتی از این دست است پس قطعا ادبیات و هنر ما سالیان طولانی تحت تاثیر این واقعه خواهد بود.تا کنون سنگینی بار تولید آثار این حوزه بیشتر بر دوش هنرمندان درد آشنا و متعهد بوده و مدیران -الا قلیلی - تنها از دوردستی بر آتش داشته اند  اما امیدوارم با حضور مدیران کاربلد و آشنا و پرهیز از سیاست زدگی افراطی شاهد رونق و درخشش این ژانر ادبی باشیم و باز آرزو می کنم آذربایجان عزیز ما هم که در دوران دفاع مقدس با تقدیم بهترین جوانانش حماسه ها آفرید به سبب کاهلی و بی توجهی مدیرانش از این قافله عقب نماند.

و البته آرزو بر جوانان عیب نیست!!


از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید ممنونم.

من هم از نشریه ارزشمند گلش راز که به موضوعاتی از این دست می پردازد سپاسگزارم.





نوع مطلب : چانه زنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


                                                                             

هفته نامه گلشن راز به مناسبت هفته دفاع مقدس و با موضوع ادبیات و هنر گفت و گویی با من ترتیب داده بود که در شماره چهارم این هفته نامه منتشر شد زحمت این گفت و گو را روزنامه نگار گرامی ساسان نیک رفتار کشیده است.

این هفته نامه به مدیر مسئولی روزنامه نگار توانمند محمد خوش نیت منتشر می شود.

خوشحال می شوم نظرات دوستان را بدانم.


22سال از پایان جنگ تحمیلی می گذرد. در علوم انسانی معمولا 30 سال را به مثابه ی یك نسل در نظر می گیرند. در نتیجه می توان گفت كه تقریبا یك نسل از زمان جنگ گذشته است. به نظر شما نسل جدید چه مقدار توانسته با فرهنگ و رفتار آن نسل ارتباط برقرار كند؟

 قبول می کنید که پاسخ به این پرسش در چند سطر کار آسانی نیست و قطعا نیازمند یک تحقیق میدانی ست اما سنت اتفاقات تاریخی جز این نیست که جامعه و اقشار مختلف آن را تحت تاثیر قرار می دهد و در سیر فرهنگی واجتماعی جامعه نقش آفرینی می کند.جنگ 8 ساله ما نیز از امر مستثنی نیست. شوون مختلف جامعه ما در 20 سال گذشته قطعا تحت تاثیر دفاع مقدس بوده و به گمان من ماندگاری و استمرار انقلاب اسلامی هم مرهون همین اتفاق است.

اگر گزاره اول را بپذیریم،باید قبول کنیم که مفاهیم و ارزشهایی که دفاع مقدس حامل آن بوده در نسل های بعدی هم با شدت و ضعف استمرار داشته است.البته باید پذیرفت و احتمال داد که همه آنچه که در کوران آن اتفاق عظیم شکل گرفت،قابل انتقال نباشد اما نمی توان تاثیر این اتفاق را در نسل حاضر انکار کرد.در این میان برخی کج رویی ها و بدسلیقگی ها هم اتفاق افتاده که از دامنه نفوذ این فرهنگ انسانی کاسته است.


 آیا این حرف شما با واقعیت های بیرونی و وضعیت جوان امروز چه نسبتی دارد؟نگاه شما خیلی خوشبینانه نیست؟

ببینید آنچه من عرض می کنم با توجه به رویکردی ست که جامعه ما در همه حوزه ها در دهه 50 و اوایل دهه 60 تجربه می کرد،آیا واقعا نسل امروز با نسل دیروز قابل مقایسه است؟قطعا چنین نیست.گرچه در این ارزیابی باید ابزارهای متنوع و متکثری که با توسعه تکنولوژی،جامعه و فرهنگ آن را مورد تهدید قرار می دهند هم مورد توجه قرار گیرد.

وضعیت امروز خوب یا بد محصول چیزی ست که ما در دهه های پیشین کاشته ایم اما من با تمام ملاحظات،جریان غالب فرهنگی را در ادامه ارزشهای نسل قبل می بینم اگرچه کسان بسیاری با سطحی نگری تفاوتهای نسلی را انحراف و کج رویی می پندارند. 


به عنوان کسی كه سالها در مدیریت فرهنگی كشور خدمت كرده اید و با توجه به اینكه نسل اخیر، ارزشهایی متمایز از نسل دوران جنگ دارد چه میزان فعالیت های صورت گرفته را در ایجاد ارتباط دو نسل مذكور موفق می دانید؟

بگذارید در همین اول کار تکلیف بخشی از پرسش تان را معلوم کنم،این تلقی که همه رفتار و منش نسلها باید همسان و شبیه هم باشد،تلقی نادرست و غلطی است،مگر نسلی که ما آن را تجربه کردیم منش و رفتارشان مشابه نسل انقلابیون مشروطه بود؟اگر چنین بود ما شاهد انقلاب 57  نمی شدیم.پس ارزشهای متمایزی که شما از آن سخن می گویید در ادامه ارزشهای نسل قبلی به وجود آمده است تاکید می کنم که سخن من از ارزشهاست!والا کژتابی ها و خروج از ارزشهای معیار همیشه و در همه نسلها وجود داشته است.

خب برگردیم به بخش دیگر پرسش شما،به گمان من علی رغم همه سر و صداها- علی الخصوص در سالهای اخیر- کار قابل توجهی در این خصوص انجام نشده است.هنوز نسل نو فهم دقیقی از ارزشها ،باورها و تکیه گاهای فکری و معنوی نسل پیشین ندارد.با نگاهی گذرا به آرمانها،قهرمانان و رفتار اجتماعی این نسل به خوبی می توان به کم کاری و نابلدی مدیران فرهنگی پی برد.اگر متولیان فرهنگی جامعه ما با سرمایه ای این چنین سنگین و عظیم رفتاری این گونه دارند نمی توان انتظار داشت که نسل جدید که آن روزگار را درک نکرده است بتواند پیوندی درونی با آن داشته باشد.

این سخن به معنای نفی کارهای کم تعداد ارزشمندی که انجام می گیرد،نیست اما شما این کارها را مقایسه کنید با کاری که کشورهای درگیرجنگ جهانی با این موضوع کردند و می کنند.این همه توجه به روابط انسانی پیرامون جنگ،از سر بیکاری نیست آنها با این کار علاوه بر تولید تاریخ و ادبیات برای ملت شان،نسلها را به هم گره می زنند و ارزشهای ملی خود را به نسلهای بعد و حتی ملتهای دیگر منتقل می کنند.حال من از شما می پرسم آیا مدیران ما برای نقش آفرینی در چنین فضایی اصلا آمادگی دارند؟!

                                                                                                                 ادامه دارد





نوع مطلب : چانه زنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نوشته زیر نقدی ست بر کتاب شعرم زیر چتر فردا که به قلم دوست عزیزم خلیل غلامی نوشته و منتشر شده است.غلامی تاملات دقیقی در نقد و نظر دارد و من بدون قضاوت نوشته او را همین جا می آورم:


كتاب «زیر چتر فردا» مجموعه شعری‎ست از سید قاسم ناظمی در 106 صفحه با قیمت 16000 ریال. غالب اشعار او از سال 70 است. آخرین شعر او به سال 89 و كهنه‎ترین شعرش به سال 65 برمی‎گردد. این كتاب برخلاف سنت نویسندگی، بی مقدمه آغاز شده است. زیر چتر فردا در 5 فصل تشكیل یافته: فصل اول غزل‎ها، فصل دوم غزل‎های بلند، فصل سوم نو، فصل چهارم دوبیتی‎ها و فصل پنجم رباعی‎ها.

سید قاسم ناظمی را باید شاعری دینی‎ قلمداد كرد. المان‎های دینی شدن یك شاعر بهره بردن از كلیات با واژه‎های معتبر در ادیان است. شعر اگر چه پرداختن به جزییات است، شاعر دینی درصدد آرایش واژه‎ها برای پرداخت‎های كلی‎ست: واژه‎های ناب و مقدس با مفاهیمی كلی. عنوان كتاب نیز از مفهومی كلی برخوردار است. فردا در حوزه‎ی مفهوم دینی، غالبا روز حساب مراد می‎شود. در این جا یك روزنهی پیش برنده یا امید مفهوم آن را پر كرده است.نگاه به فردا از یك خوش بینی دینی سرچشمه می‎گیرد. انسان در ادبیات دینی محدود و حساب پس دهنده است.

در كل كتاب ناظمی نمیتوان نشانی از جزئیات یافت. از واژه‎های مهم و سودمند او حتا برای توصیف بهار یا طبیعتِ هستی تعبیرات كلی را می‎بینیم:

تو گویی كه استاده این جنگل سبز / میان معابد، در اعماق فردا

به آغاز می‎ماند، آغاز خلقت / به رویای آدم، به چشمان حوا

این طبیعت سر سبز زیر الهام آسمانیست. این طبیعت هم گذشته دارد و هم فردا. گذشته‎اش با میوه‎ی ممنوعه آغاز گشته و فردایش به«داس مه نو»و«هنگام درو» می‎انجامد. از رویای آدم نمی‎توان هر تعبیری را پذیرفت مگر معنایی دینی. این معنا در دایره‎ای محدود از تعابیر می‎گردد.در این راستا، امواج دریا و مه آلود بودن جنگل پیروی از فلسفهی رازورزی‎ست. همه‎ی نشانه‎های توصیفی حاوی راز نهفتهاند. همه‎ی عوامل و عناصر طبیعت و انسان در سمت و سوی معنای تو در توست. حلقه‎های زنجیروار نشانهها در طبیعت برای اشاره به«راز» است و نه توصیفی از آن. حریم واژه‎ها مقدس و معناگرایند. هیچ چیزی به حال خود وجود ندارد. هر چیز نشان و اشاره‎ای رو به بالاست. در توصیفات ناظمی كم‎تر بتوان مفهومی یافت كه بریده از حلقه‎ی زنجیروار باشد: جنگل سبز (و نه شرح و توصیفی بیش)، اعماق فردا (با گستره‎ی معنایی خیلی زیاد)، آغاز خلقت (كه سرتاسر مفهومی دینی دارد)، رویای آدم، ولی تركیب «چشمان حوا» متفاوت به نظر می‎رسد.

آفرینش شعری او هم چون دیگر شاعران دینی،تمثیلاست نه تصویر:

حیرت اندر حیرت است این راه، یا این راه نیست! / واحه اندر واحه گمراهی تهاجم می‎كند

توصیفی از خود واژه‎ی حیرت وجود ندارد. حیرت در این جا به مفهومی كلی و در سمت و سوی همان راز و تقدس هستی‎ست. كاربرد این واژه را در ادبیات دینی بسیار می‎توان یافت. در شرح حیرت غالبا به ریشه‎ی لغت در عرب بسنده می‎شود.گاهی طبیعت راهنماست و گاه واحه اندر واحه گمراه كننده است. نیروهای پلید از آن طبیعت نیستند ولی زیباییاشآدمی را به كامخود گرفتار می‎كند. زیبایی می‎تواند در راستای مفهومی معنوی راهنمای انسان باشد و یا این كه ورطه‎ی گمراهی انسان شود. نشانی از چه گونگی این موضوع در اشعار نمی‎توان یافت كه غیر از تمثیل باشد. پرداختن به جزییات دست و پا گیر است. انسان را در بند خود بودن گرفتار می‎كند. جزئیات هم چون پرداختن به معیشت و زندگی‎ست كه از اعماق فردا بی‎خبر می‎ماند. هر توصیف یا نشانی را باید به آن حلقهی معنایی پیوند داد كه روز حساب است. هیچ مثالی از این حلقه جدا نیست. بنا به فلسفه‎ی دینی، این تمثیل‎ها و تعبیرهای شاعرانه نمی‎تواند بر خود بپیچد؛ یا این كه واژه در ساختار خود دخالت كند. شعر انتزاعی بر خود پیچیدن است. شعری كه بی توجه به معنا و مفهوم والا باشد، مترود است. این مفهوم والا از آسمان گرفته تا هستی طبیعی و ظهور و بروز رفتار انسان را شامل می‎شود. كل جریان هستی با واژه‎هایی همراه‎اندكه نگاه فلسفی را از شاعرانگی جدا می‎كند. اگر نگاه فلسفی نگاهی كلی و تجریدی باشد، شاعر آرایههایی می‎چیند كه جزیی‎تر از فلسفه است. شاعر بیش‎تر به آرایه‎های ادبی می‎اندیشد تا گزاره‎های كلی. اما در این جا، واژه‎ها نقش كلیاتی را دارند كه در جهان‎بینی دینی معتبرند.

باران

...

شادمانه می‎رقصد...

تمام كوچه را چون دختركی زیبا

تمام كوچه را نه دختری زیبا، كه «چون دختركی زیبا» می‎رقصد. شادمانی بهار و باران به رقص شبیه می‎شود و از رقص هم دختركی زیبا مراد می‎شود با رعایت حریم دینی.در این گونه شادمانی تصویر دختری زیبا معناساز نیست بل كه، اشاره‎ای كوتاه برای پای‎كوبی‎ست. اما خواننده می‎تواند قید تمثیل‎های اضافی را بزند و تصویری سرراست تولید كند. تصویری كه با زیركی تمام چیده می‎شود. چهره نگاری‎ها از نوع خط و خال و لب یكی از عناصر تولید زیبایی شمرده میشود: من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم.

تنها همین امشب همین امشب مستم كن از لب‎های شیرینت/ تا نقطه‎ای باشم كه بگذارند رندانه در پایان چشمانت.

از لب‎های شیرین و مستی و نقطه فقط تصویری به اشاره می‎آید. واژه‎های عشق و هیجان و آشوبه از كلید واژه‎های كلی‎ست كه مجالی به پرداخت جزیی ندارد. روح در سیر و سلوك امر كلی یا اراده‎ی برتر سرگرم امور جزیی نمی‎شود. اضافات و تمثیل‎ها تركیب‎هایی تولید می‎كنند كه ژرفای واژه‎ها را بیش‎تر می‎كند تا از دسترسی ذهن به موارد تصویری یا عینی باز ماند.

بلوغ زخم/ نسیم زرد درد/ لطافت هزار تیغ/ چشم‎تان هزار مشرق عمیق/ برودت هزار زمهریر، از تمثیل‎های كش‎داری‎ست كه خواننده را در وادی دایرههای بی‎شمار معنایی و تعبیر رها می‎كند. اما موضوع فقط متصل شدن به حلقهی كلی‎ست. انجام و سرانجام موضوع (ازل و آخرت) را حلقه‎ای‎ست كه انسان باید بر آن سوار شود. شاعر نمی‎تواند در اول و آخر موضوع چون و چرا كند. كشف حلقه چون رازی پیچیده و تو در تو خود به خود امری مقدس شمرده می‎شود. گشت و گذار در حیرت و راز هستی یك امر معنوی محسوب می‎شود. گشودن این راز چندان مهم نیست. كسی كه به خود راز پرداخته باشد، به تجرد می‎گراید و از حوصلهی دین بیرون می‎افتد:

با كاروان عشق گذشتند كولیان / این بار هم به نام من آهنگ می‎زنند

به دشواری بتوان تصویری روشن از كولیان و نوازندگی آنان در این اشعار یافت. بعید نیست كه شاعر تجربهی زندگی با كولیان هم نداشته است. ولی این در روند شعر خللی ایجاد نمی‎كند. یك مفهوم كلی از كولی‎ها برای این شعر بسنده است.امیدواری یا مثبت اندیشی یك از عناصر اشعار دینی‎ست. در این راستا، زیبایی طبیعت و موج دریا بر این امیدواری تأكید دارند. ولی گاه عناصر بد و پلید در شعر وارد می‎شود تا تهاجم امواج یادآور راستی‎ها و درستی‎ها باشد:

از این ظلمت مرا پیدا كنید، آی

نه امیدی، نه سوسوی چراغی

شاعری می‎گوید: در این شب سیاه‎ام گم گشته راه مقصود/ از گوشه‎ای برون آ ای كوكب هدایت. نقطه‎ی امید در این شعر سرشار است. كسی كه از سیاهی سخن می‎گوید، واقف به شرایط خود است و در واقع، خود را جدا از تاریكی می‎بیند. زمانی كه همه‎ی امید خود را از دست دادی، آن گاه نجات دهنده‎ای را فرا بخوان: امید در ناامیدی و هجران برای وصل. پاییز برای بهاری دوباره، مرگ برای تولدی نو و زنجیر برای آزادی. نیروهای منفی و بد غالبا یادآور خوبی‎ها و درستی‎ها هستند. تا نباشد راست كی باشد دروغ/ آن دروغ از راست می‎گیرد فروغ - مولوی.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چله
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید قاسم ناظمی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :