...................................

صفحه اول

پست الكترونیك

آشنایی با من

...................................

موضوعات

...................................

لینکستان

...................................

 

آرشیو
دی 1387 (1)
...................................
آذر 1387 (1)
...................................
آبان 1387 (2)
...................................
مهر 1387 (2)
...................................
شهریور 1387 (1)
...................................
خرداد 1387 (1)
...................................
اردیبهشت 1387 (2)
...................................
اسفند 1386 (1)
...................................
بهمن 1386 (1)
...................................
دی 1386 (4)
...................................
آذر 1386 (2)
...................................
آبان 1386 (3)
...................................
مهر 1386 (5)
...................................
شهریور 1386 (4)
...................................
مرداد 1386 (1)
...................................
تیر 1386 (22)
...................................

چهارشنبه 18 دی 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :

چانه زنی ۴

وضعیت فرهنگی تبریز روی میز ستاد حوادث غیرمترقبه

                                             بخش پایانی

 

§     از شورای شهر سوم بگویید. تعامل­تان با اعضاء چگونه است؟ نگاه آنها به مسائل فرهنگی تا چه اندازه با باورهای شما سنخیت دارد؟ 

من در مجموع، تركیب شورا و نگاهشان را به موضوعات فرهنگی، مثبت دیده­ام. حتی شهردار نیز اینگونه است. ولی باید توجه داشت كه تمامی تصمیم سازان مجموعه شهرداری، شورا و شهردار نیستند.

§         پس كیستند؟

ببینید، تا زمانی كه یك باور عمیق قلبی نسبت به امور فرهنگی وجود نداشته باشد كارها به شكل مطلوب پیش نخواهد رفت. مثلاً اگر با تك­تك اعضای شورا صحبت كنید خواهید دید كه همگی علاقمند به ارتقاء فرهنگی شهر هستند، خود شهردار ایده­های خوبی در باب مسائل فرهنگی دارد ولی باید برای تعیین سرعت حركت فرهنگی، باور مشترك و جدی وجود داشته باشد، بنده معتقدم كه وضعیت فرهنگی تبریز همانند سیل زدگی است. یعنی در حدّ بحران. همانطور كه در مواقع وقوع سیل، ... تمام كاركنان شهرداری از ریز تا درشت وارد میدان شده و آستین بالا می­زنند، در خصوص وضعیت فرهنگی نیز اینگونه باید عمل كرد. اگر برای رسیدگی به وضع فرهنگی این شهر همین امروز «ستاد حوادث غیرمترقبه» تشكیل شود باز دیر است! باید باور كنیم كه كار فرهنگی در تبریز «نیاز» است نه «پز» و كارهای فرهنگی را برای تفنن انجام ندهیم. یك مثال عرض می­كنم. در همین همسایگی، در جمهوری آذربایجان، وقتی برای دختر جهیزیه تهیه می­شود كمد كتابخانه به همراه كتاب بخشی از جهیزیه است. شما نگاه كنید به تبریز و تعداد كتابفروشی­هایش را بشمارید. مطمئناً مشكلی در شمارش نخواهید داشت. این تعداد را با تعداد قهوه­خانه­های شهر مقایسه كنید. می­خواهم عرض كنم كه اینها نشانه­های بحران هستند. حال بنده این وضعیت را با وقوع سیل مقایسه كردم ولی باور كنید بدتر از سیل است. آسیب­های این وضعیت، متوجه عموم مردم جامعه است و حتی نسلها را نیز تحت تأثیر قرار می­دهد.

§     كمی از خودتان بگویید. شما از بنیانگذاران اصلی یك مجموعه فرهنگی غیردولتی به نام «طوبی» هستید كه قریب 5/1 سال است از آن جدا شده­اید. بعد از این مدت دوری، احساستان نسبت به جایگاه طوبی چیست؟

هر چند كه بنده در حال حاضر در یك سازمان عمومی مشغول خدمت هستم، ولی به شدت معتقدم كه اگر بخواهیم در حوزه فرهنگ، كار فاخری انجام دهیم، این امكان در بخش دولتی و خصوصی وجود نخواهد داشت و باید وارد بخش غیردولتیِ غیرانتفاعی شویم. بنده نیز ناگزیر وارد بخش عمومی و دولتی شده­ام چرا كه عقیده دارم این بخشها می­توانند به تسهیل حركت مراكز غیردولتی كمك كنند. برای من مطلوب این است كه فارغ از هرگونه چهارچوبهای اداری و اجرایی، كار فاخر فرهنگی انجام دهم. ولی به هرحال در جامعه ما امكان چنین كاری فراهم نیست. نگاه دولتی به حوزه فرهنگ و هنر این حوزه را شدیداً با مشكل مواجه كرد و علیرغم هشدارهای رهبری مدیران ما در این حوزه اگر كاری انجام می­دهند تدافعی است تا تهاجمی .

اگر تجربه كشورهای توسعه یافته را در این حوزه بررسی كنیم خواهیم دید كه دولت در جایگاه حمایت كننده از مراكزی كه به تولید فكر، هنر و اندیشه مشغولند، حمایت می­كند. اما در جامعه ما اگر خوشبینانه نگاه كنیم، به مجموعه­هایی از این دست به مثابه پسرخوانده نگاه می­شود. این یك تجربه جدی است كه اگر به دنبال كار ریشه­ای و ماندگار هستیم باید نهادهایی از جنس بنیاد طوبی جدی گرفته شوند.

امروز اگر تبریز به شهر بدون گدا شهرت یافته است مرهون تلاشهای صندوق مستمندان و نهادهای غیردولتی همانند آن است. در حوزه فرهنگ هم می­توان چنین نهادهایی را سازماندهی كرد.

§         با نوشتن چه می­كنید؟ آیا باز هم شعر می­گویید؟

ادبیات، شعر و مطالعه عناصری نیستند كه به راحتی از آدمی جدا شوند. ولی كار اجرایی، قدرت خلاقه را  از انسان می­گیرد. بنده تلاش كرده­ام تسلیم فشارهای كار اجرایی نشوم. برای این منظور دوستان وبلاگی ایجاد كرده­اند كه گهگاهی نوشته­هایم را به وسیله آن عرضه می­كنم.

§         آخرین كتابی كه خوانده­اید؟

اخیراً به صورت مستمر با دیوان فیاض لاهیجی همراهم. دیروز هم در جریان مسافرت، از مجموعه كتابچه­های همشهری، «یادداشتهای سوخته» را خواندم كه بسیار جالب بود.

§         آخرین فیلمی كه در سینما دیده­اید؟

دوئل . از احمدرضا درویش

§         آخرین نمایشی كه به تماشا نشسته­اید؟

نمایش شمیم یاس كه در ایام فاطمیه اجرا شد.

§         آخرین كنسرت موسیقی ؟

اركستر مجلسی جوانان به سرپرستی استاد وحیدی آذر در تهران و كنسرت استاد داود آزاد در تبریز

§         با وجود گستردگی مباحث مربوط به حوزه فرهنگ و هنر، به این مقدار بسنده می­كنیم و از اینكه با ما همراه بودید سپاسگزاریم.

بنده هم از توجه شما به مسائل فرهنگی شهر تشكر می­كنم.


 

چانه زنی ۳

وضعیت فرهنگی تبریز روی میز ستاد حوادث غیرمترقبه

بخش سوم

 

§     به فرهنگسراها اشاره كردید. ظاهراً هنوز مدیریت فرهنگسراها به سازمان منتقل نشده. چه برنامه­ای برای تجمیع مدیریت این مكانها دارید.

مشكل فرهنگسراها این است كه حقوق كاركنان و هزینه­های فرهنگسراها را شهرداریهای مناطق می­پردازند كه انتقال مدیریتها به سازمان، این موضوع را دچار اشكال می­كرد. از این رو تا بحال موفق به تجمیع نشده­ایم.

§     اینگونه كه نمی­شود. پس شما چگونه می­خواهید برنامه فرهنگی اجرا كنید، اگر نتوانید فضایی مناسب در اختیار داشته باشید چگونه به گروههای هنری خدمات خواهید داد؟ آیا نمی­شود این مشكل را حل كرد؟

كمی مشكل است ولی با توجه ویژه شهردار محترم قابل حل به نظر می­رسد.

§         فكر می­كنید این اتفاق كی بیفتد؟

فكر می­كنم انشاءاله تا اواخر شهریور موفق به این كار بشویم.

§         در این صورت فرصت عظیم تابستان را برای پیگیری برنامه­ها از دست خواهید داد.

بله، متأسفانه اینگونه است. ولی این را هم عرض كنم كه ما محدودیتی برای استفاده از فضای فرهنگسراها نداریم ولی چندگانگی مدیریتی باعث بی­نظمی می­شود و بهتر است هر چه سریعتر این وضعیت سامان یابد.

§     از جمله اساسی­ترین مسائل مطرح در شهر تبریز، فرهنگ شهرنشینی است. اهمیت این موضوع نیز از آنجا ناشی می­شود كه بر اثر مهاجرتهای بی­رویه از مناطق مختلف استان به این شهر، خرده فرهنگهای مهاجرین وارد شهر شده و عملاً این خرده فرهنگها هستند كه فرهنگ عمومی را شكل می­دهند و شاید بتوان ادعا كرد كه امروز چیزی به نام فرهنگ تبریز وجود ندارد. در حالی كه در سایر كلانشهر این موضوع برعكس است و شهرها هویت فرهنگی خود را به مهاجرین انتقال می­دهند. سازمان متبوع شما چه برنامه­ای برای ارتقاء یا احیای فرهنگ شهرنشینی تبریز دارد؟

این ایراد به شهر تبریز وارد است، به زعم بنده، شهروندان اصیل تبریزی، با پدیده­های شهری، برخوردی منفعلانه دارند و معمولاً فرهنگهای وارداتی مورد توجه قرار می­گیرند یا حداكثر اینگونه است كه اجازه نمی­دهند فرهنگ اصیل تبریز از بین برود ولی هیچ تلاشی برای رونق آن انجام نمی­دهند. ولی رفع این معضل، در دراز مدت و با حركتی جمعی و همراهی سایر عناصر جامعه امكان­پذیر است و اینكه این سازمان به تنهایی موفق به این كار شود، چندان معقول به نظر نمی­رسد. برای مثال سازمان در نظر دارد جشنواره بازیهای محلی، كلاسهای آموزش شهروندی و ... را برگزار كند، اما آیا صرفاً با برگزاری یكساله این جشنواره، هدف اصلی محقق شده است؟ مطمئناً نه. حركت فرهنگی برای آنكه قدرت تأثیرگذاری و ماندگاری داشته باشد بایستی دارای استمرار باشد و تنها با افزایش تعداد برنامه­ها نیز به این هدف نخواهیم رسید. این خصیصه حوزه فرهنگ است.

§     ولی ما فكر می­كنیم كه آنچه در این مدت انجام شده، یكسری كارهای ویترینی هستند. به این شكل كه شما وقتی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران را نگاه می­كنید، می­بینید كه در سالهای گذشته امور زیربنایی انجام گرفته و امروز ثمراتش را می­چیند. ولی شما امروز كارهایی را انجام می­دهید كه آنها ده سال قبل انجام داده­اند. یعنی اموری كه فاقد زمینه و پایه هستند، انتظار از سازمان شما این است كه امروز با پی­ریزی یك برنامه بلندمدت، تصویری از آینده پیش­رو داشته باشید كه طی آن بخشی از مشكلات فعلی فرهنگی شهر تبریز اصلاح شده­اند.

قبول كنید كه مقایسه این سازمان با سازمان فرهنگی هنری تهران، منصفانه نیست، امكانات، اعتبارات و نیروی انسانی این دو اصلاً قابل مقایسه نیستند. محدودیتهای مالی و عمرانی سازمان ایجاب می­كند كه در حد خودش موردانتظار واقع شود.

§     آقای ناظمی، آنچه نگران كننده است رویكرد سازمان است. اگر بنا باشد همانند فعالیتهای عمرانی شهردای كه تمام امكانات و پروژه­های اساسی در مناطق خاص و لوكس شهر متمركز می­شوند و در سایر مناطق برای خدمات اولیه شهرنشینی با خسّت برخورد می­شود، فعالیت فرهنگی هنری نیز در نقاط خاصی مجتمع شوند، اگر رویكرد عدالتخواهانه بر سازمان حاكم باشد مطمئناً شاهد شیوع حركتها و سرمایه­گذاریهای سازمان در تمام مناطق خواهیم بود.

برای انجام كار فرهنگی به دو شیوه می­شود طرح­ریزی كرد. اول اینكه متناسب با نیازهای مردم برنامه­ریزی كنیم و دیگر اینكه در خلاء ایستاده و به كار فرهنگی بیندیشیم. ما می­توانیم فستیوال مجسمه­سازی راه بیاندازیم كه از دهها كشور خارجی نیز تعدادی مجسمه­ساز در شهر ما مجسمه بسازند و دهها میلیون نیز هزینه كنیم. اما باید پرسید كه آیا نیاز اساسی فرهنگ شهر این است؟ مطمئناً اینگونه نیست. هرچند این خود یك كار ارزشمند هنری است اما بنده اعتقاد دارم كه باید مناطق محروم تبریز برای پی­ریزی كارهای فرهنگی در اولویت باشد. بخشی از این كار در اختیار ماست ولی بخش اعظم كارها در اختیار مناطق شهرداری است و رویكرد ما اجرای عدالت است ولی این عدالت، نسبی است چون توان ما نسبی است. ما در بودجه سالجاری پیشنهاد كردیم كه در مناطق محروم 10 باب فرهنگسرای سیار (اجاره­ای) راه بیندازیم ولی به جهت محدودیتها مالی موافقت نشد. در حالی كه در منطقه 3 شهرداری 6-7 فرهنگسرا وجود دارد كه این تعداد نسبت به كل شهر، قابل توجه است. اما مناطقی از شهر هستند كه از داشتن امكانات حداقلی محروم هستند. در مجموع می­توانم بگویم كه اعتبارات سازمان به حدی نیست كه تمام انتظارات فرهنگی را برآورده سازد ولی ما به اندازه همین امكانات، كارهایی را به ثمر خواهیم نشاند.

§     در میان صحبتهای خود، بارها به عدم وجود نیروی انسانی اهل فرهنگ و متخصص در سازمان اشاره كردید. با این حساب چگونه می­خواهید كارها را پیش ببرید، آیا برنامه­ای برای جذب نیرو ندارید؟

با تمام احترامی كه به كاركنان شریف شهرداری قائلم ولی باید اذعان كرد كه نمی­توان كارمندی را كه سالها در بخشهای اداری، اجرایی، عمرانی و ... كاركرده، به عنوان كارشناس فرهنگی به كار گرفت و سازمان نیز بدون داشتن نیروی انسانی كارآمد و متخصص محكوم به فناست.

از این رو ما در بودجه سال 86 برای جذب نیرو رقمی را پیش­بینی كرده بودیم كه در راستای كوچك­سازی بدنه شهرداری، از این تعداد كاسته شد ولی اگر به دنبال برآورده شدن توقعات عدیده­ای كه از سازمان وجود دارد، باشیم چاره­ای جز بكارگیری نیروی توانمند نداریم. اگر این اتفاق نیفتد صرفاً با حضور بنده اتفاق خاصی رخ نخواهد داد. البته می­توان با اعتبارات موجود كارهای پروژه­ای كرد و از اهل فرهنگ بهره جست ولی روشن است كه این روش نمی­تواند همیشگی باشد.

 

 

                                               


 

چانه زنی ۲

  

  وضعیت فرهنگی تبریز روی میز ستاد حوادث غیرمترقبه!! 

                                        بخش دوم   

     

                                                                    

§         اساساً تعریف شما از نهاد فرهنگی و یا تقسیم­بندی­های آن چیست؟

تسامحاً می­توان نهادهای فرهنگی را به سه بخش تقسیم كرد :

1- نهادهای دولتی : كه چارچوب مشخصی دارند و در قالب حكومتی و رسمی فعالیت می­كنند. مانند وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات اسلامی، آموزش و پرورش، دانشگاهها و ...

2- نهادهای بخش خصوصی : كه متأسفانه حضور این بخش در فعالیتهای فرهنگی تبریز، بسیار ضعیف است. دلیلش نیز عدم وجود اقتصاد فرهنگی است.

3- نهاهای غیردولتی غیرانتفاعی : این نهادها عام­المنفعه هستند ولی تعدادشان بسیار اندك است. یعنی كمتر می­توان یافت مجموعه­ای را كه از سود  اقتصادی صرف نظر كرده و به آفرینش فرهنگی بپردازند.

§         آیا نمی­توان مساجد را در ردیف قسمت سوم جای داد؟

آنچه در مساجد اتفاق می­افتد، تولید فرهنگی كلان نیست بیشتر به امور مقطعی و برنامه­سازی فرهنگی  و دینی پرداخته می­شود و تولید اتفاق نمی­افتد آیا در مساجد، به نویسنده­ای سفارش كار داده می­­شود؟ یا از تولید یك نمایش حمایت می­شود؟ یا اینكه مثلاً  برای تدوین یك دایرةالمعارف كار می­شود؟

§         پس منظور شما از تولید فرهنگی، تولید آثار فرهنگی است؟

مگر غیر از این به چیز دیگری نیز می­توان تولید فرهنگی اطلاق كرد؟

§چرا که نه مثلا تولید نیروی انسانی ؟

بله، ما پذیرفته­ایم كه برای ایجاد جهش فرهنگی، نیازمند نیروی انسانی توانمند فرهنگی هستیم و بدون وجود نیروی انسانی نمی­توان تولید فرهنگی كرد اما تربیت نیروی انسانی جز در بستر آزمون و خطا و كار حرفه­ای امكان­پذیر نیست.

§    منظورم این است كه عموماً نهادهای فرهنگی به مرحله­ای می­اندیشند كه نیروی انسانی آماده به كار را دارند و حالا مانده­اند كه اینها چگونه و چه چیزی تولید كنند. پس تربیت و تولید این نیروهای توانمند در كجا اتفاق می­افتد و چه كسی مسئول این كار است؟

اگر نهادهایی كه برشمردم، بتوانند قوام داشته و قدرت و قوت مادی برای تثبیت و ادامه حیات داشته باشند، می­توانند 2 وظیفه عمده را به سرانجام برسانند كه اولی تربیت هنرمند و نویسنده است. این الان اتفاق می­افتد. ولی پس از اینكه این هنرمند تولد یافت چه كار كند؟ برای مثال وقتی خبرنگاری تربیت شد، این خبرنگار چه كاری انجام دهد؟ حالا باید برای ادامه حیات اندیشه كرد و زمینه را برای دوام او مهیا ساخت. یا مثال دیگری می­زنم، كلاس نمایشنامه­نویسی ترتیب داده می­شود و نویسنده­ای تربیت می­شود، اگر این نویسنده برترین نیز باشد ولی زمینه­ای برای عرضه هنرش نباشد به چه دردی می­خورد؟ 

         § سازمان شما چه تدبیری برای این موضوع اندیشیده است؟

اتفاقاً این موضوع در برنامه­نویسی سازمان مورد توجه بوده است. سازمان تلاش دارد ضمن بسترسازی مناسب برای تربیت نیروی انسانی فرهنگی و هنری، پلی بزند میان تولیدكننده فرهنگی و مخاطب، یعنی از تولیدكننده حمایت كند برای تولید و نقش انتقال دهنده این تولیدات را نیز به مخاطب ایفا ­كند. در این حالت یك تحرك فرهنگی جدی در شهر اتفاق خواهد افتاد. بنابراین اگر بتوانیم در كنار نهادهای رسمی، نهادهای خصوصی و عام­المنفعه را وارد گردونه كنیم، خدمات بیشتری به مردم ارائه خواهد شد، مثلاً شما با انجمن خیریه نوبر آشنا هستید، یا صندوق حمایت از مستمندان تبریز، این قبیل نهادها، در زمینه­های حمایتی بازده بهتری از كمیته امداد داشته­اند. می­توان مشابه این نهادها را در حوزه فرهنگ ایجاد كرد. یا مثال دیگری از تهران برایتان بزنم مسجدالجواد تهران سالهاست كه جایزه ادبی معتبری را در حوزه ادبیات داستانی اهدا می­كند. همین مسجد و حلقه فعال در آن در روزهای نخستین بعد از پیروزی انقلاب خشت اول ادبیات داستانی انقلاب را نهاده­اند.

§    شما در مراسم معارفه خود، از مهاجرت اهالی فرهنگ تبریز سخن گفتید و اشاره كردید كه می­خواهید مانع این مهاجرت شوید. آیا برنامه­های سازمان را به گونه­ای تنظیم كرده­اید كه به این هدف نائل شوید؟

قبلاً هم عرض كردم. برای جلوگیری از مهاجرت اهالی فرهنگ، باید آنها را به رسمیت شناخت و مسئولین بایستی بپذیرند كه حداقل به اندازه بناهای عمرانی به این سرمایه­ها هم توجه داشته باشند. برای مثال برای سرپانگهداشتن بناهای تاریخی، سالیانه هزینه­هایی صرف می­شود چرا كه این عمارات نماد شهر هستند. حال این باور باید وجود داشته باشد كه هنرمندان و اهالی فرهنگ نیز سرمایه­های معنوی شهرند. امثال شهریار، استاد دولت­آبادی، عبدالمجید نجفی، استاد مقبلی، استاد شریفی، استاد پوراظهری و ... سرمایه­های تبریز هستند ولی هیچ هزینه­ای برای ماندگاری اینان نكرده­ایم. مگر ما چقدر برای شهریار خرج كرده­ایم؟ یا برای دیگر بزرگان؟ بنده فكر می­كنم كه نهادهای دولتی و مسئولین، نه حمایت بلكه سهم خود را نسبت به این چهره­ها باید بپردازند. چرا كه اینان نیاز به حمایت ندارند بلكه این مائیم كه به اینان نیازمندیم و بنابراین باید دین خود را نیز در قبال این افراد ادا كنیم.

§    ضمن احترام به دیدگاههای شما، این مطالب كه اشاره كردید، مسائل تئوریك هستند كه قبلاً نیز به آنها معتقد بودید. امروز كه در صدر سازمان فرهنگی هنری قرار گرفته­اید، آیا برای این مبانی تئوریك ظرفیت لازم را جهت عملی شدن مشاهده می­كنید؟

خوشبختانه در اساسنامه، مواردی كه اشاره كردید، پیش­بینی شده­اند. اما در باب اینكه این تئوریهای فرهنگی تا چه حد قابل اجرا هستند، باید عرض كنم كه در بودجه سال 86 اكثر موارد یاد شده، مورد توجه بوده­اند. برای مثال در بودجه امسال به منظور تكریم شخصیتهای برجسته فرهنگی، اعتبار خوبی اختصاص داده شده است. برای تكریم و تجلیل نیز مكانیزم خاصی پیش­بینی شده كه بیشتر معطوف به دوام ارزشمندی این عزیزان خواهد بود. یا در خصوص تولید فرهنگی نیز، برنامه­ریزی شده است تا بیشتر تولیدات توسط بخش غیردولتی و خصوصی انجام گیرد و بر این اساس ما سفارش كار به نویسندگان و هنرمندان ارائه خواهیم داد.

§    شما از اسفند 84 درگیر استقرار و تثبیت سازمان بوده­اید. ولی ظاهراً در همین فاصله نیز كارهایی شده است. اشاره­ای به این فعالیت­ها داشته باشید تا مردم بیشتر آشنا شوند. در ضمن فهرستی از فعالیتهای پیش­بینی شده برای سال 86 را نیز بفرماید تا در پایان سال مورد سنجش قرار گرفته و عملكرد شما بهتر ارزیابی شود.

ازاسفند84 تا اسفند 85 كارهایی در چهارچوب سازمان انجام شده است كه بخش عمده­ای از آنها از طریق سایتهای خبری و فرهنگی سازمان و مطبوعات و رسانه­ها به اطلاع عموم رسیده است و شاید اینجا مجال مناسبی برای اشاره به تك­تك آنها نباشد. اجازه بدهید تنها به رویكردهای كلی این كارها  اشاره­ای بكنم.

سازمان به كارهای زیربنایی توجه اساسی داشته و سعی كرده به فعالیتهایی دامن بزند كه برجا مانده است، توجه به كارهای مشاركتی و همراه كردن نهادهای فرهنگی دیگر با سازمان و سازمان با آنها از اهداف سازمان بوده و در طی سال گذشته در بسیاری از فعالیتهای فرهنگی، علمی و هنری استان مشاركتی جدی داشته است، سازمان واگذاری فعالیتهای فرهنگی را به خود اهل فرهنگ جدی گرفته و در طی سال گذشته با حمایت از تشكیل نهادهایی با عنوان «باشگاه» و «خانه» از مشاركت اهل فرهنگ، هنر و علم نیز بهره گرفته است، باشگاه وبلاگ نویسان، خانه شاعران، خانه نجوم، خانه حكمت و فلسفه و ... از این جمله­اند، بهره­گیری از فضای مجازی و اینترنتی برای معرفی قابلیتهای تبریز از جمله كارهای مهمی بوده كه سازمان به آن اهتمام داشته است، تولید و به روزرسانی سه سایت اینترنتی، ایجاد وبلاگ برای گسترش فضای ارتباطی با مخاطب قابل توجه سالیانه بیش از یك میلیون بیننده، بخشی از این كارها به شمار می­رود. برای سالجاری هم برنامه­هایی طراحی شده است كه به مرور و با اطلاع­رسانی قبلی انجام خواهد شد.

§         به برخی از آنها اشاره كنید.

از برنامه­هایی كه حضور ذهن دارم عبارتند از توسعه تشكلهای فرهنگی، هنری و اجتماعی تحت پوشش سازمان، برگزاری جشنواره تابستانی تبریز، برگزاری جشنواره سراسری شعر، مشاركت با دانشگاه تبریزدر برگزاری كنگره بین­المللی مولانا، برنامه­ریزی برای انتشار روزنامه شهرداری تبریز، جشنواره مطبوعات و رسانه­های شهری در حوزه آذربایجان، تولید كتابهای رایگان برای ارتقای شاخص­های فرهنگی، برگزاری نشست­های تخصصی علمی و فرهنگی، تجلیل از نخبگان و چهره­های فرهنگی، علمی، هنری و اجتماعی شهر و ... به گمانم برای این مصاحبه همین قدر كافی باشد. ضمناً پیگیر تجمیع فعالیتهای فرهنگی و هنری شهرداری از جمله انتقال مدیریت فرهنگسراها به سازمان هستیم.

 


 

چانه زنی ۱

     وضعیت فرهنگی تبریز روی میز ستاد حوادث غیرمترقبه!! 

                                              بخش اول     

یک.چندی پیش یکی از نشریات گفت و گویی از بنده را به چاپ رساند که در برخی مراکز و محافل واکنش هایی را به همراه داشت شاید به یکبار خواندنش بیارزد.

دو.بد نیست نظرات خودتان را هم برایم بنویسید.

سه. ادامه گزارش سفر به همسایه غربی را هم خواهم نوشت.

                                                 ***

 §     شما به عنوان نخستین مدیرعامل سازمان فرهنگی شهرداری تبریز، منصوب شده­اید و طبعاً به دلیل تازه تأسیس بودن این سازمان، مردم شناخت خوبی از آن ندارند. اشاره­ای كوتاه به سرفصلهای وظایف سازمان داشته باشید؟

بسم الله الرحمن الرحیم، قبل از پاسخ به پرسش مطرح شده، لازم می­دانم كه از توجه دست­اندركاران این نشریه به مسائل فرهنگی و اجتماعی تشكر نمایم. البته نام سازمان، قبلاً مفصل­تر بود و با نام سازمان فرهنگی، هنری، ورزشی و تفریحی شهرداری تبریز تصویب شده بود كه بعداً، بنا به دلایلی به شكل مرسوم سازمان فرهنگی هنری تصویب و تثبیت شد. مشابه این سازمان قبلاً در سایر كلانشهرها ایجاد شده بود ولی متأسفانه این اتفاق در تبریز، دیرتر از سایر كلانشهرها روی داد. مهمترین وظایفی كه سازمان به دنبال تحقق آنهاست عبارتنداز: پرداختن به مسائل اجتماعی شهر، ارتقاء سطح فرهنگ شهروندی، توسعه فعالیتهای هنری و فرهنگی توسعه اماكن ورزشی، فرهنگی، اجتماعی و هنری و تلاش برای ارتقای شهرداری از نهادی خدماتی به نهادی اجتماعی و فرهنگی.

§         تعریف شما از مسائل اجتماعی چیست؟

موضوعات مختلفی را می­توان در ردیف مسائل اجتماعی مورد توجه قرار داد. از جمله، نابسامانیهای شهر، آموزش شهروندی، تفریح، افزایش مشاركت اجتماعی و ... البته توجه دارید كه در مناطقی كه مستعد نابسامانی است، توجه به مسائل اجتماعی، می­تواند هزینه­های امنیتی و انتظامی را كاهش دهد و همین شهرداریها را برای پرداختن به مسائل اجتماعی مصمم­تر می­سازد.

§     در پاسخ به پرسش نخستین، اشاره­ای به شكل­گیری سازمانهای فرهنگی هنری سایر كلانشهرها كردید، فكر تأسیس این سازمان در شهرداری تبریز از چه زمانی و چگونه شكل گرفت؟

البته فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی در دوره­های مختلفی مورد توجه شهرداری تبریز بوده و شاید نخستین حركتهای جدی اجتماعی فرهنگی شهرداری، در دوره آقای درویش­زاده شروع شده باشد كه با حضور حجت­الاسلام قدوسی، برخی حركتها صورت گرفت اما این فعالیتها، هارمونی مشخصی نداشتند و بیشتر متوجه حمایت از حركتهای فرهنگی بود تا تولید.

اساسنامه سازمان در شورای اول شهر تبریز تهیه ولی تصویب نشد. در شورای دوم نیز تصویب شد ولی پیگیری مناسبی برای استقرار آن صورت نگرفت تا اینكه پس از انتصاب آقای نوین در سال 84 مجدداً پرونده سازمان به جریان افتاد. بنده نیز در اسفند همان سال به عنوان مدیرعامل، مأمور سازماندهی و استقرار شدم.

از آنجا كه اساسنامه تصویب شده می­بایست توسط وزارت كشور نیز مورد تصویب قرار می­گرفت، فلذا با صرف وقت زیاد و تلاشهای بسیار، شهریور 85 اساسنامه به تصویب وزارت كشور رسید. این فاصله زمانی، انرژی زیادی از ما گرفت. بنده فكر نمی­كردم كه امور مربوط به وزارت كشور بیش از دو ماه طول بكشد ولی با توجه به تغییرات ایجاد شده در دولت و به تبع آن در وزارت كشور، متأسفانه این موضوع بسیار طول كشید. در واقع آن موقع من، با سازمانی مواجه بودم كه وجود خارجی نداشت و تنها روی كاغذ به رسمیت شناخته شده بود، آن هم نه به شكل كامل. به تعبیر دیگر بنده مدیر تأسیسی هستم!

§     آقای ناظمی! با توجه به سوابق فرهنگی و هنری جنابعالی در مقاطع مختلف و شناختی كه از فضای فرهنگی شهر تبریز دارید، وقتی خبر انتصاب شما منتشر شد، امیدواریهای فراوانی در میان اهل فرهنگ ایجاد شد. وضعیت كنونی سازمان و فعالیتهای آن را تا چه اندازه متناسب با آن امیدواریها ارزیابی می­كنید؟ آیا تصور می­كنید كه در تحقق این امیدواریها موفق شده­اید؟

اگر خوشبینانه بخواهیم نگاه كنیم، باید تأسیس سازمان فرهنگی هنری را برای شهر تبریز، یك فرصت بدانیم چرا كه شهرداری از حالت یك نهاد خدماتی صرف، به نهادی خدماتی - اجتماعی ارتقاء یافته است و این اتفاق مباركی است. اما اینكه امیدواریهای ایجاد شده تا چه حد دوام خواهند داشت و یا به شكل عملی تحقق خواهند یافت، نیاز به مقدماتی دارد كه ما در تلاش هستیم این مقدمات را مهیا سازیم. باید پذیرفت كه امور فرهنگی، اموری زمان­بر هستند كه باید ضمن پیش­بینی سخت افزار لازم، نرم­افزار و فكر فرهنگی نیز در جریان باشد. برای مثال وقتی شهرداری اقدام به حركت فرهنگی می­كند، سرمایه­گذاری لازم را برای ساخت چند فرهنگسرا انجام می­دهد ولی وقتی كار ساختمانی اتمام شد، تصور می­شود كه تمام كار انجام شده است. در حالی كه باید با تفكری فرهنگی از فضای فرهنگسرا بهره­برداری شود و ... بنده از لطف دوستان و جمیع اهل فرهنگ و هنر به جهت امیدواری­هایشان و لطف­شان در حق بنده، سپاسگزارم ولی انتظار دارم محدویتهای این فضا را نیز مورد توجه قرار دهند. چرا كه بنده تصمیم­گیر نهایی نیستم. به هر حال سیستمی وجود دارد كه در آن شهردار، هیئت مدیره و شورای شهر نیز در نهادینه شدن این حركت مؤثرند.

بنده كاری كه می­توانم در این شبكه انجام دهم این است كه سرعت تصمیم­گیریها را بالا ببرم تا تصمیمات سریعتر اتخاذ شده و از گرفتاری در پیچ وخم نظام اداری در امان باشند.

§         منظورتان دقیقاً چیست؟

 ببینید تاسیس سازمان به دو صورت امنکان پذیر است؛یا باید دوره ای را برای طراحی، تأمین نیازمندیها، برنامه­ریزی، گزینش نیروی انسانی، و ... لحاظ كرد و در پایان دوره سازمان آماده فعالیت باشد و یا اینكه همزمان با تأسیس سازمان فعالیتهای اجرایی و خدمات دهی سازمان نیز پا به پای هم پیش رود. ما به سبب عقب ماندگیهای بسیار این شهر در حوزه فرهنگی و اجتماعی روش دوم را انتخاب كرده­ایم و این روش نیازهای خاص خود را مطالبه می­كند یعنی به مقدار حمایت، تأمین و ارایه امكانات لازم از سوی شهرداری سرعت فعالیتهای سازمان می­تواند كند و تند شود.

برای همین است كه می­گویم ما با محدودیتهایی مواجه هستیم یعنی ارایه امكانات و تأمین آن با سطح مطالبات از سازمان چه در سطح جامعه و چه در سطح مدیریت استان نسبت معكوس دارد.

§     تعامل سازمان با بدنه شهرداری چگونه است آیا همراهی لازم از جانب مجموعه شهرداری صورت می­گیرد؟ یا احیاناً موانعی در این مسیر ایجاد می­شود یا نه ؟

خوشبختانه سابقه فعالیت­های فرهنگی هنری در شهرداریها، قبلاً وجود دارد و بدین ترتیب هم لزوم وجود چنین فعالیتهایی در شهرداری، به مطالبه مردمی تبدیل شده و مدیران قبول كرده­اند كه این نیاز وجود دارد. با این حساب، مقاومت و مقابله­ای در مجموعه شهرداری نسبت به سازمان وجود ندارد و البته سازمان نیز توانسته است در این مدت اندك، تا حدی جایگاه مقبولی در طبقات شهرداری كسب كند. ولی به هر حال امروز توپ در زمین سازمان است و اگر منابع مالی لازم تأمین شود، سازمان خواهد توانست خروجی مناسبی ارائه نماید.

§     نقش سایر نهادها و سازمانهای فرهنگی موجود را در مجموعه فعالیتهای فرهنگی شهری چگونه می­بینید؟ آیا این سازمان توانسته است به تولید فرهنگی كمك كنند؟

  ببینید، تعداد مراكز یا نهادهای فرهنگی موجود در تبریز بسیار كمتر از آن چیزی است كه در تهران فعالیت می­كنند. تعدد و تكثر این نهادها می­تواند به تولید انبوه و دامن زدن به حركتهای فرهنگی كمك كند. برای مثال سازمان عظیم فرهنگی هنری شهرداری تهران با سابقه چندین ساله، رشد زیادی كرده است. سازمان  تبلیغات اسلامی، حوزه هنری، وزارت ارشاد و صداوسیما نیز بخش عمده فعالیتهایشان در تهران متمركز است مراكز متعدد پژوهشی، علمی، فرهنگی و هنری نیز در تهران، با نویسندگان و اهل فرهنگ در ارتباط­اند در حالی كه ما در تبریز با محدودیتهای فراوانی مواجه هستیم كه این محدودیتها در شهرستانهای استان به مراتب بیشتر است ... هنرمند یا اهل فرهنگ در فضایی محدود چگونه می­تواند اثر و تولید خود را عرضه نماید؟ در زمانی كه او نتواند به نحو شایسته­ای، مبادرت به عرضه تولیدات خود نماید، مطمئناً در تأمین معاش نیز دچار مشكل خواهد شد و این مقدمه­ای خواهد بود برای مهاجرت اصحاب فرهنگ به پایتخت. تجربه تاریخی نشان داده است كه در هر منطقه­ای كه «نهادسازی فرهنگی» اتفاق افتاده، آنجا محل نشو و نمای اهل فرهنگ و هنرمندان شده است. برای مثال در همین تبریز مجموعه ربع رشیدی كه در روزگار خود محل تردد و حضور برجستگان علوم مختلف بوده است. یا در دوره معاصر، حضور ولیعهدهای قاجار در تبریز، به نحوی موجب گردهمایی هنرمندان و فرهنگ دوستان شده بود.


 

زورنوشت ۳

                گزارش سفر به همسایه غربی ـ یک

همین شهریوری که گذشت به همراه شهردار تبریز و به مناسبت برگزاری فستیوال فرهنگی هنری طرابوزان به دعوت شهردار آن شهر مهمان شهرداری طرابوزان بودیم.شب نشده خود را درفرودگاه استانبول یافتیم.

چند سال پیش هم به همراه هیئتی دیگر به این شهر آمده ام.فرودگاه این کلانشهر،دردهکده جهانی نقش ایستگاهی بین راهی را ایفا می کند،به طوری که امروزبسیاری از پروازهای خارجی ایران به واسطه این ایستگاه انجام می شود. گفته می شود این فرودگاه با مشارکت و سرمایه چشم بادامی ها (کره ایها)ساخته شده و ترکها برای ساختش اصلا دست به جیب نشده اند. این همسایه غربی بی آنکه چاه های نفت داشته باشد با زرنگی و تدبیر بر اقتصاد خود مدیریت می کند.

استانبول در روزها بیش از 18 میلیون شهروند را درخود جای می دهد وشبها این جمعیت به 12 میلیون کاهش می یابد.این شهر که در محل تلاقی دو قاره آسیا و اروپا قراردارد بر حاشیه دریای سیاه ودریای مدیترانه آرام گرفته است.استانبول در این سالها بسیاری از توریستهای آسیایی واروپایی را به خود جلب کرده وعلاوه بر آن به شهری تجاری وصنعتی بدل شده است.میراث داران حکومت عثمانی بر خلاف ما که در فرصت سوزی شهره آفاقیم در استفاده ازفرصتهای سیاسی،اجتماعی،فرهنگی وجغرافیایی ید طولایی دارند و در مدیریت سیاسی خود منافع ملی خود را بر همه چیز مقدم می شمارند.بی شک دراین سالها ترکها بیشترین استفاده را از بحرانهای منطقه ای از جمله جنگ ایران وعراق،فروپاشی شوروی،جنگ عراق وآمریکا،جنگ افغانستان و...برده اند و براقتدار منطقه ای خود افزوده اند.این اقتدار محصول بسیاری شرایط از جمله لحاظ عنصر تعقل و واقع بینی در مدیریت کلان ترکیه است.ارتقای سطح رفاه اجتماعی،واگذاری اموربه مردم وفرصت سازی برای رقابت درعرصه ملی وبین المللی ازجمله کارهایی است که دراین کشور مورد توجه قرار گرفته است.

ترکها با وقوف بر داشته ها ونداشته های خود،چشم انداز آینده ای را طراحی کرده اند که درآن رسیدن به توسعه ای پایدارمورد توجه قرار گرفته است از همین روست که روزی وزیر گردشگری این کشوردرتبریزاز هم سطحی درآمدهای گردشگری ترکیه با درآمدهای نفتی ایران خبر داد ومقام ارشد ترک درمقابل یکی ازنمایندگان سیاسی ایران که آمار12ـ10هتل پنج ستاره تهران را به رخ می کشید،فعالیت بیش از 100هتل پنج ستاره در استانبول را یادآور گردید.

الغرض استانبول شهری ست که نبض ترکیه آینده درآن می تپد ودرلابلای هیاهوی این کلانشهرمی توان گامهایی را که به سوی بالندگی رهسپار است،رصد کرد.

از فرودگاه بیرون می زنیم،هوای مدیترانه ای صورتمان را نوازش می کند.فرودگاه بر آستانه دریاست،همراهانمان می گویند برای ایجاد باند بخشی ازساحل را با ریختن خاک به باند تبدیل کرده اند.شب استانبول ازپشت شیشه شبنم خورده ماشین دیدنی ست اما نمی توان چشم اندازی ازشهررا به خوبی دید چرا که استانبول شهری ست که بر تپه ها و دره ها ساخته شده است.شام را مهمان ایرانیان ساکن استانبول هستیم وتا فرصت اندکی که تا پرواز بعدی هست دررستورانی نزدیک فرودگاه شامی می خوریم و برای نماز به فرودگاه برمی گردیم...

                              


 

 

صفحات وبلاگ

 

 

 

 

Site Meter