چقدر سبز شدی در مسیر پیچک ها
گره زدی دل خود را به نبض پوپک ها
چه نازکانه گذشتی ز لای شب بوها
چه کودکانه نشستی کنار میخک ها
عبور سبز تو با عطر پونه ها آمیخت
شکست سحر هیولایی مترسک ها
یقین به روح تو پیچید و با پر اعجاز
پریدی از سر تردیدها،سر شک ها
ز تن برهنه شدی بادها تو را بردند
به شهر آیینه ها شهر بادبادک ها
عقاب وار نشستی به روی شاخه ماه
به گرد تو نرسیدند خیل لک لک ها
به ناگهان همه آسمان از آن تو شد
به ناگهان تو شدی موطن چکاوک ها
پرندگان جهان در هوای پر زدنت
گشوده اند پر و بال چون ملائک،ها
جهان به زیر پر توست حضرت سیمرغ
اگر چه نیست جهان جز فریب دلقک ها!
پاییز 86