تبلیغات
چله - بادبانهای تجرد
 
پنجشنبه 27 آبان 1389 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

 

روح اقیانوسها وقتی تلاطم می کند

ناخدای ماه راه خویش را گم می کند

 

بادبانهای تجرد مشق مستی می کنند

باد هوهو می زند توفان تحکم می کند

 

موجهای سرگران می خیزد از پایابها

آب آتش می شود رفتار کژدم می کند

 

رعد می غرد،جهان وارونه می گردد،نگاه

برق سرمستانه می جوشد تبسم می کند

 

راه می بندند بر دریا نگاه جاشوان...

خشم گرداب است می گردد تزاحم می کند

 

حیرت اندر حیرت است این راه،یا این راه نیست!

واحه اندر واحه گمراهی تهاجم می کند

 

خیره می ماند به آن سوی ابد مرد ازل

با پلنگ و ماه و کوهستان تکلم می کند

 

دل به دریا می زند دریاست یا صحرای طف؟

ناخدای آبها عزم تیمم می کند

 

من نمی دانم کجایم یا کی ام با من بگو

این درخت پیر آبادی تکلم می کند؟

 

یا دوباره باید از این کوه مردی بشکوفد

با مزامیری که بر لبها ترنم می کند

 

فصل رویش نیست اما چشمهای روشن اش

رنگ صحرا را به رنگ سبز گندم می کند

 

زندگانی می تراود از سرانگشتان او

فصلها با هم می آمیزد تصادم می کند

 

چیست این اکسیر سکرآور،جنون ناگهان

کیست این شیدا که چون دریا تلاطم می کند

 

عشق،آری عشق جز حیرانی و غرقاب نیست

نوح هم باشی تو را در موجها گم می کند

 

آی ابراهیم از این آتش گلستانی مخواه

سوخت باید سوخت آتش کی ترحم می کند

 

چشمهایت را ببند و پای در آتش گذار

شعله شو،آتش بگیر،آنسان که هیزم می کند

 

پاییز 89

 

 





نوع مطلب : خیال و تغزل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:05 ق.ظ
Everyone loves what you guys are usually up too. This type of clever work and coverage!
Keep up the excellent works guys I've included you
guys to my blogroll.
دوشنبه 5 تیر 1396 06:08 ق.ظ
Hi, Neat post. There is a problem with your website in internet explorer,
might check this? IE nonetheless is the marketplace
chief and a good component of people will pass over your
wonderful writing due to this problem.
شنبه 23 اردیبهشت 1396 10:22 ق.ظ
That is very attention-grabbing, You are an excessively skilled blogger.

I've joined your feed and look forward to in search of extra of your
wonderful post. Also, I've shared your website in my social networks
یکشنبه 1 اسفند 1389 01:38 ب.ظ
سلام.
شعر زیبایی بود.
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست
هر كجا هست خدایا به سلامت دارش.
سید قاسم ناظمیارادتمندیم و مشتاق دیدار.
پنجشنبه 11 آذر 1389 02:34 ب.ظ
در این دقایق حساس
زمان و زمین به تو می نگرد
فراموش نکن تو تنها خوشی
شعله ها در التهاب
فراموش خوشی
و عاقبت ...
.
.
.
به راستی چه خواهد شد؟
پنجشنبه 11 آذر 1389 02:32 ب.ظ
کجایی سید امدیم نبودید
مگر همانجا نیستی دیگر یک زنگی به من بزن
پنجشنبه 11 آذر 1389 02:31 ب.ظ
سلام
بابا ایول تو دیگه کی هستی
گشتیم نبود نگرد نیست
داشتیم تموم شد
حالا پیدا کن پرتقال فروش را
آفرین بالام
چهارشنبه 10 آذر 1389 08:18 ق.ظ
سلام
اگر جوان بودم و حافظه یاریم میکردحتما این شعر را از بر میکردم
انگاری هوای تهران ساخته برخی با دود تریاک شعر می سرایند و تو با دود ماشین
سید قاسم ناظمیارادتمند آقا سید عزیز.از تشویق تان ممنونم.
یکشنبه 7 آذر 1389 12:00 ب.ظ
سلام...
ممنون از لطفتون! شرمنده کردین. بابت لینک ممنونم
شنبه 6 آذر 1389 04:23 ب.ظ
سلام آقا سید
من نه ناپخته ام و نه جسور البته من نمی دانم اینها را به حساب لطف شما بگذارم یا تهدید به شمار آورم ولی همین قدر بدانید که نوشته هایم از هر آب زلالی خالصتر بود قصدم رنجاندن شما نبود و یا خدای نکرده توهین و غیره می دانی هر کدام از ما باید در زندگی خود نقطه عطفی داشته باشیم باید اتفاقا از کسانی که نقدمان می کنند بدمان نیاید و بترسیم از آنهایی که مدام چاپلوسی می کنند چرا که آدم چاپلوس طمعکار است البته این در دنیای امروز که همه روابط بر اساس بده و بستان ها برقرار شده چیز عجیبی نیست اما تو که شاعری و دنیا را یک نمه متفاوت می بینی تو که واقعا مستعد هستی و یک سر و گردن از نظر شعور از بقیه بالاتری حیف نیست این نقطه عطف را بر باد دهی تو که الان 42 سال داری و اصلا همه ما باید سر و سامانی به اوضاعمان بدهیم اگر هنوز غرق نشده ایم اگر من دارم از تو انتقاد می کنم نه به جهت رفتار متفاوت و متکبرانه تو که از روی دلسوزی است چرا از دور و بری ها نمی پرسی چه حسی نسبت به تو دارند چه نظری دارند می دانی که اگر کمی متواضع تر بودی خیلی از بچه ها از تو حمایت می کردند که به جای آن آدم عاری از هنر پیشین مدیر کل ارشاد شوی و یا توی شهر خودت کار فرهنگی بکنی و یا اگر همه اینها هم نشد با آمدن نامت لبخند بر چهره دور و بری ها بنشیند نه اینکه در ظاهرت یک طور و در پشت سر طور دیگری باشند.
تو واقعا آدم مدیر و لایقی هستی ولی اخلاقت نمی دانم! من نه جسورم و نه ناپخته خواستم به خاطر نان و نمکی که با تو خورده ام تو را متوجه کنم همین همین و لاغیر حالا اگر دلخور شدی خب تقصیر خودت است بگرد ببین چرا باید پس از سالها که به طور اتفاقی به وبلاگت بر می خورم چنین چیزهایی بنویسم. راستی تو هم می توانی مرا نقد کنی خوشحال می شوم و نهایتا تشکر می کنم و فکر می کنم آنقدر برایم اهمیت قائل بودی که وقت گرانبهاتر از طلایت را دقایقی صرف کنی مثل من که وقتم را صرف تو کردم.
خدانگهدار تا بعد...
سید قاسم ناظمی1.اگر من از نقد بر می آشفتم با اشاره انگشت کامنت شما را پاک می کردم و یا کامنت ها را بعد تایید منتشر می کردم اما کاش منتقدان هم جرات داشتند و با اسامی جعلی نقد نمی کردند!
2.شاید باور نکنی مدتهاست تایید و تکذیب دیگران در حال من تاثیری ندارد پس آنها که چاپلوسی مرا می کنند باد درو خواهند کرد.
3.من برای کسب عناوینی مثل آنچه که تو نام بردی باید دم برخی ها را می دیدم که در شان خود نمی دیدم و همان روزها خود را آلود نکردم.پس اگر به قول تو دوستان من هم چنین می پسندیدند باید در دوستی شان شک می کردم.حمایتهایی از این دست فرستادن قربانی به قربانگاه است.
4.من برای کار خود دنبال حجتم و خوش آمد دیگران برایم مهم نیست تا بخاطر آن خود را به زحمت بیندازم.
5.من نمی دانم چرا خیلی ها دوست داشتند و دارند که من حتما در تبریز کاره ای باشم.خوب یا بد من یک دوره ای کار خودم را کردم و رفتم تمام.
6.کسی که کار می کند باید نقد شود کسانی نقد نمی شوند که بودن و نبودن شان تفاوتی بحال جامعه ندارد وحکایت آن قطار که می رود و سنگ می خورد را همیشه در گوش دارم و اگر نقد می کردی قبول هم نمی کردم گوش می دادم.
7.خواسته ای من هم شما را نقد کنم من منتقد خوبی نیستم و از سوی دیگر کسی را به نام علی کوچولو نمی شناسم.
8.با این حال به دوست جدیدم سلام می گویم.
جمعه 5 آذر 1389 06:13 ب.ظ
سلام،سید عزیز،با عرض معذرت از اینکه نتوانستم به موقع خدمت رسیده و عید سعید غدیر را به خدمتتان تبریک بگویم،ضمن عرض تبریک فرارسیدن این عیدبزرگ شیعیان،برای شما و خانواده محترم آرزوی توفیق و بهروزی ذا دارم.
سید قاسم ناظمیاز محبتتان ممنونم.
جمعه 5 آذر 1389 04:08 ق.ظ
سلام سید جان!
اؤزودو با! اَل چكمه. یاز قردش یاز. بیزلزه ائله بو یازماق قالاجاق. سئویندیم تازا شئیریوی گؤردیم. وار اولاسان.
سید قاسم ناظمیسنده وار اول.کتابوی دا امضالا گئتی ور والا...
پنجشنبه 4 آذر 1389 02:15 ب.ظ
سلام استاد عزیر - عید سعید غدیر خم را محضر شما سید بزرگوار تبریک و تهنیت عرض می کنم.
اگه لطف کنید وبلاگ منو نیز لینک کنید ممنون میشم .
وبلاگ اطلاع و انتشار :mmderakhshan.blogfa.com

وبلاگ نجواهای من : masoum99.persianblog.ir
چهارشنبه 3 آذر 1389 10:51 ب.ظ
سلام
خودت آدم بدی نیستی اگر تکبرت را کنار بگذاری ولی شاعر خوبی هستی این را نمی شود انکار کرد.
جز کور سوی خسته فانوس چیستم
گاهی ز دور دیده شوم گاه نیستم
خب تو شاعری ات را به کارهای اجرایی فروختی مثل من که درد روزمرگی گرفتم ولی تو آدم باعرضه ای هستی اگر می شد که مثلا مدیر کل ارشاد بشوی یا حداقل بنیاد حفظ اثار و ... اما خب شاید اینطوری برایت بهتر بود که کمتر به استثمار فکر کنی و سرت توی لاک خودت باشد.
تو آدم با استعداد اما خود پسندی هستی اما شعرهایت هنوز خوبند ببخشید که مثل بقیه چاپلوسی نمی کنم خدا مرا اینطوری خلق کرده.
روزی اینها را روبرو به خودت می گویم روزی که بخواهی از بر و بچه های طوبی حلالیت بطلبی بابت استثمارشان
خدانگهدار تا بعد ...
سید قاسم ناظمیاز محبتتان ممنونم.
قضاوت کار آسانی نیست معلوم می شود شما یا خیلی ناپخته ای یا خیلی جسور و لابد برای این کار حجتی داری وگرنه به راحتی نمی توان قضاوت کرد!
از اینکه بچه های طوبی قیم پیدا کرده اند خوشحالم!
بهتر نیست کمی بزرگ شویم؟
چهارشنبه 3 آذر 1389 06:10 ب.ظ
سلام وادب
انتخابتان به عنوان نفر برتر در جشنواره شعر مقاومت را تبریک عرض می کنم.
امیدوارم شاهد سایر موفقیت های شما استاد عزیز در آینده باشیم. البته با تعریفی از موفقیت که همانا تعدد آثار فاخر تولیدیتان باشد وگرنه این عناوین و لوح تقدیرها وظیفه دست اندرکاران است نه دغدغه امثال شما.
سید قاسم ناظمیدعا کنید که چنین باشیم.
سه شنبه 2 آذر 1389 10:23 ب.ظ
با سلام و احترام

خوبید ؟

اگر اشتباه نكنم این شعر زبا رو اولین بار برای من خوندید ...

باعث افتخاره ...

بی نهایت هم لذت بخش و با مفاهیم عمیق ...

راستی پیشاپیش عیدتون مبارك
سید قاسم ناظمیاز لطف تان ممنونم.
سه شنبه 2 آذر 1389 01:48 ب.ظ
.
.
.

آتش شعله کشید
تا نور ِ ناب
دل ِ تاریخ را
گرم کند
.
افسوس که نمی پذیریم
...

یکشنبه 30 آبان 1389 11:38 ب.ظ
سلام
ابتدا ایام را حضورتان تبریک می گویم . از اینکه ما رو لایق لینک دیده اید سپاسگزارم . غزلتان فوق الهاده زیبا و از جنس شعر معنا گرا بود


چشمهایت را ببند و پای در آتش گذار

شعله شو،آتش بگیر،آنسان که هیزم می کند
واقعا عالی است
یکشنبه 30 آبان 1389 04:58 ب.ظ
سلام
ممنون بابت لینکتون
راستی رسیدن به هزارمین شماره نشریه سرخاب را بهتون تبریک میگم
نشریات خوب و با دغدغهِ ساختنِ شهرِ خوب، قابل تقدیرند و البته موندگار
جمعه 28 آبان 1389 07:30 ب.ظ
نصر نیوز (نگاه صریح رسانه)
www.nasrnews.ir
نخستین پایگاه خبری - تحلیلی استان آذربایجان شرقی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


چله
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید قاسم ناظمی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :