تبلیغات
چله - اتفاقات هفته های اخیر
 
چهارشنبه 27 خرداد 1388 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

 

انتخابات به پایان رسید و چیزی که در پشت سر ماند آبروی ریخته نظامی بود که بر بستری از خون هزاران شهید و بر روی شانه های زخمی هزاران جانباز و خانواده داغدار بنا شده است.

من کاری با رقابت های انتخاباتی و خود رقبا ندارم و اصولا حوزه فرهنگ و شان اهل فرهنگ را فراتر از این می دانم که به این امور خود را مشغول بدارد اما آنچه برای امثال من مهم است احترام به کرامت انسانی،حفظ جان و آبروی افراد جامعه و پاسداری از حرمت و جایگاه حکومتی است که آرمانهای الهی و انسانی را در دنیا پرچمداری می کند.آیا برآورد مدیران جامعه از اتفاقات هفته های اخیر از حفظ و صیانت این ارزشها حکایت دارد؟

به گمان من جامعه ما از این آزمون چندان سربلند بیرون نیامده است.





نوع مطلب : زورنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 شهریور 1396 05:19 ب.ظ
Hey there! This is my 1st comment here so I just wanted to give a quick shout out and tell you I truly
enjoy reading through your blog posts. Can you suggest any
other blogs/websites/forums that go over the same subjects?
Appreciate it!
پنجشنبه 15 مرداد 1388 08:44 ق.ظ
جناب ناظمی. با سلام. جوانان مردم را زنده می برند و مثله شده تحویل می دهند. آیا این مسئله اصلاً قدری وجدان شما را خراش نمی دهد؟ آیا این بود غایت نظام مردمسالاری دینی؟
چهارشنبه 31 تیر 1388 06:42 ب.ظ
برادر عزیزم جناب مکاری
شماکافی ست تار موی مرا به آتش بگیرید.من هم مشتاق دیدار شما و مغانی و بقیه دوستان هستم از لطفتان ممنون.
ضمنا از حسن ظن شما و سید سجاد عزیز هم سپاسگزارم.
سه شنبه 30 تیر 1388 08:13 ق.ظ
هر روز که رو به جلوتر می رویم در این شهر واستانمان فقط نظاره گر پس رفتها هستیم ...
دوشنبه 29 تیر 1388 11:38 ب.ظ

سلام جناب آقای ناظمی . خوبید ؟

امروز در شهرداری مركز خدمت دوستان و عزیزان در آیین افتتاح جشنواره تابستانی بودیم .
از همان لحضات اول ورود به سالن از هر آشنایی ( كه بوی آن روزهای سازمان را كه شما حضور داشتید و ما سعادت خدمت گذاری را ) ساغ شما را میگرفتم تا شاید دیداری تازه شود ... ولی حضور نداشتید ...
ناراحتی نبود شما برای من و امیر مغانی پس از سخنرانی دبیر جشنواره به اوج خود رسید تا حدی كه دوستان حاضر در جمع جویای حال دگرگون ما شدند !!!
جناب آقای ناظمی تا كی شهری همانند تبریز عزیز ما باید به خاطر فقر مدیریتی ( بویژه مدیریت فرهنگی ) در عین وجود مدیران لایق البته خانه نشین !!! بی مهری های سایر شهروند های ایرانی را ببیند ...
بسیار دلتنگتان هستیم و مشتاق دیدار ... آیا مجالی دارید تا دیداری اتفاق بیافتد ؟؟؟
فدایتان
چهارشنبه 24 تیر 1388 12:57 ب.ظ
یا ارحم الراحمین

سلام بر آنانکه حقیقت میپذیرند

انتخابات تمام شده است و اقای احمدی نژاد رئیس جمهور این کشورند.پی نوشتهای این پست خیلی بیشتر از اصل آنند،درست مثل اوضاع کشورمون!!!:
یکشنبه 21 تیر 1388 01:29 ب.ظ
با احترام به نظرات برخی دوستان کامنت شان را مخفی کردم حتی کامنتی را که به یکی از دوستان هنرمند اهانت کرده بود.
یکشنبه 21 تیر 1388 10:38 ق.ظ
سلام

سال هاست که ارادت دارم.
در این روز های دریغ و درد ناگهان وبلاگتان را یافتم . روزنه ای شد برای دقایقی تنفس!
شنبه 20 تیر 1388 04:12 ب.ظ
در پی ناآرامیها در شهر اوروچی چین، مقامات چینی از ایران خواسته اند تا لبس شخصیها رابه چین بفرستد. این خواسته مستجاب شد و اینها ب لباس کفتاری به آنجا اعزام شدند. به محض رسیدن آدرس کوی دانشگاه را پرسیدند. چنیها گفتند ما پیشتر آنجا را به خاک و خون کشده ایم. پرسیدند آیا مسجدلولاگری هست که از آنجا به روی مردم تیراندازی کنیم. چینیها گفتند اینکار را ما یک هفته پیش انجام داده ایم. پرسیدند آیا نداها را کشته اید چینیها گفتند بله. پرسیدند آیا شبکه های جاسوسی و خانه تیمی و اعترافات تلویزیونی هم گرفته اید گفتند بله. لباس شخصیها گفتند شما که همه کارهای مارا انجام داده اید و بدین ترتیب بود که آنان دست از پا درازتر به ایران بازگشتند.
شنبه 20 تیر 1388 11:33 ق.ظ
برای پسرم که بی‌گناه سیلی خورد


عبدالجبار كاكایی در وبلاگش «سال‌های تاكنون» نوشته است: «این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود برای تن‌های تکیده در لباس‌های خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ. این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود.از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه‌هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهای‌شان بالید و کم‌کم بزرگ شد.با گریه‌هایشان گریستم و با خنده‌هایشان خندیدم. و امروز کنار من بودی و بی‌گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت‌زده من سیلی خوردی در بی‌پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی‌گناه سیلی خوردی از حشره‌ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم. و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی‌شد.پسرم به تن‌های تکیده‌ای که در لباس من سال‌های پیش جنگیدند شک نکن. به قهرمانان قصه‌های من شک نکن. به رودخانه‌های خون آلود اروند و کارون شک نکن به تن‌های مجروح تنگه چذابه شک نکن به بدن‌های خاک آلود دشت‌های مهران شک نکن فقط به حشره‌ای شک کن که در لباس من خزیده بود.»
پنجشنبه 18 تیر 1388 04:10 ب.ظ
سلام دوست عزیز به دلیل فیلتر وبلاك ماغازا
لطفا برای احوالپرسی!!! به وبلاك مرد بارانی به
نشانه http://reza482482.persianblog.ir/
مراجعه فرماید
پنجشنبه 18 تیر 1388 01:48 ب.ظ
جناب محمدی زاده
پیاز داغش را خیلی زیاد کردی برادر!این قدر هم آش شور نیست.
سه شنبه 16 تیر 1388 12:22 ب.ظ
روس و مصباح و سپاه و کیهان و سیما همه در کارند
تا تو رأیی بدهی و آنها آن را بدزدند و تو به خانه برگردی
دوشنبه 15 تیر 1388 01:06 ب.ظ
سلام بر دوست عزیز.چند مدتی بود ورود به تارنمای میهن بلاگ دچار مشکل شده بود.خوشحالم که مجددا این مسیر باز شده است.در باره پست اخیرتان با شما کاملا موافقم که شان فرهنگ بسیار والا تر از سیاست است ولی متاسفانه تقصیر از این سیاست است که در مملکت ما حد و مرز نمی شناسد و حتی بهخ حریم خصوصی مردم سرک می کشد و حتی سعی می کند اندیشه ها را تفتیش کند.اخیرا کتاب 1984نوشته جرج ارول را می خواندم و از شباهتهای آنکتاب با زندگی امروزمان حیرت می کنم.اگر این کتاب را نخوانده اید حتما خواندنش را به شما توصیه می کنم.سبز باشید.
شنبه 13 تیر 1388 09:55 ب.ظ
بنده بعد از این با وبلاگ خصوصی در خدمت شما خواهم بود اگر مرا لایق دانستید سری به وبلاگ بزنید و در صورت تمایلتان حاضر به تبادل لینک هستم ممنون
شنبه 13 تیر 1388 02:35 ب.ظ
بسیجی نمی تواند در نقش یک مامور معذور در مقابل مردم قرار بگیرد.بسیج همان شجره طیبه است و جمهوری اسلامی حاصل تلاش همه دردمندانی است که برای رسیدن به آن رنجهای بسیاری را بر دوش کشیده اند و خدا وعده کرده است که آنان وارثان زمین باشند به شرطی که نشانی از اخلاص و اخلاق در ما باشد والا خداوند این ودیعت را از ما باز خواهد ستاند و در سنت الهی هیچ خلافی نیست...

زنده باد و پاینده باد
شنبه 13 تیر 1388 12:24 ب.ظ
سلام بر سیدی که بنا به گفته خودش ید طولانی در کامنت گذاری ندارد.
و بعد آن که این کامنت های شما بیشتر از نوشته شما بحث برانگیزتر بود. شما مثل آن پرزدنت غربزده قبلی (!) کمی گل و بوته وار صحبت فرمودید و توپ را انداختید وسط میدان.
این وسط میدان هم یکی جگرش سوخت و دیگری دلش کباب شد... ولی آنچه مسلم ماند آن که سیب زمینی هیچ احدی نسوخت وقس علیهذا...
سه شنبه 9 تیر 1388 06:45 ب.ظ
جناب حمیدی
من با شما چندان هم سخن نیستم.جمهوری اسلامی نمی تواند چنین چهره ای به خود بگیرد و بسیجی نمی تواند در نقش یک مامور معذور در مقابل مردم قرار بگیرد.بسیج همان شجره طیبه است و جمهوری اسلامی حاصل تلاش همه دردمندانی است که برای رسیدن به آن رنجهای بسیاری را بر دوش کشیده اند و خدا وعده کرده است که آنان وارثان زمین باشند به شرطی که نشانی از اخلاص و اخلاق در ما باشد والا خداوند این ودیعت را از ما باز خواهد ستاند و در سنت الهی هیچ خلافی نیست.
آنسان که هر روز پیامبران بسیاری ادعای نبوت می کنند اما کذابند آنانی را هم که لباس مقدس شهدا را به رفتارهای ناشایست می آلایند در قماش آنان دان که بیشتر به دزد لباس می مانند.
یکشنبه 7 تیر 1388 06:47 ب.ظ
آقای ناظمی. اگر قرار بود که دست آخر جمهوری اسلامی تبدیل به خلافت موروثی بشود پس حیف بر آن شهیدان، حیف بر آن سینه های شیمیایی. بسیج برای زدن باتوم بر سر مردم درست نشده بود. حیف بر خوش باورانی چون ما.
شنبه 6 تیر 1388 05:03 ب.ظ
سلام!
ما آدم های تنهای امروزی یا حافظه بلند مدت نداریم یا بی احساس هستیم یا تنبل ! چون دلمان برای هیچ کس و هیچ جا تنگ نمی شود و اگر بشود نه به خاطر مشغله بلکه بخاطر تنبلی ، به دلتنگی هیچ محلی نمی گذاریم !
ما آدم های تنهای امروزی تا دلت بخواهد آشنا و دوست مجاری داریم که رابطه های تعیین شده با ما دارند و آذرپیام هنوز فایده این دوستی ها را کشف نکرده است ولی آدمی است و ارتباطات اش!
ما دلتنگ شماییم!
جمعه 5 تیر 1388 09:59 ق.ظ
تصور کنید حال و روز مارا که سالها - از هماان وقتی که خودمان را شناختیم - جلوی خیلی از فامیل که قبلا در قضیه خلق مسلمان شقه شده بودیم از هم ! ایستادیم و از امام و انقلاب گفتیم و .... این روزها می گویند : دیدید همه شون دزد و دروغگو بودند و یکی از تو خودشون رسواشون کرد .... این روزها تصور کنید جگر کی سوخته تر است ؟! ان وقت سری به وبلاگها ی ما بزنید که در امان نیستیم و ... خوشحالم که بعضی ها از جمله همسر بنده اهل وب نگاری نیستند ... وگرنه رسما دق می کرد !
پنجشنبه 4 تیر 1388 04:11 ب.ظ
سلام سید بزرگوار
من هم كاملا با شما هم عقیده ام انقلاب شكوهمند ما با سایر انقلابهای دنیا یك تفاوت اساسی دارد و آن استوار بودن برعقاید مذهبی و مكتبی كه با مجاهدت حضرت امام و مراجع عظام و رو حانیت نهال آن پا گرفته وبا خون هزاران شهید آبیاری شده است وهمه دلسوزان نظام همواره دعا یشان این است كه این انقلاب را به انقلاب جهانی حضرت صاحب الزمان پیوند دهیم اما با آبروریزی هایی كه صرفا ناشی از هوای نفس و جاه طلبی میشود گذشته نظام مخدوش گردیدو نظام ما را ناخواسته یا ازروی عمد عده ای نظامی دزد پرورناكار آمدنشان دادند
پنجشنبه 4 تیر 1388 08:04 ق.ظ
بنام خدا
داستان غمبار یک امید
کجایند آنانکه سپیده را ندیدند؟ این داستان غمبار یک امید است. نوری در افق پیدا شد. امیدهای پاکی سربرآوردند و دلها به روشنی تپید. مگر می توان کسی را به جرم امیدوار بودن به بیدادگاه برد؟ اما چنگال پلید خیانت، امیدها را پرپرکرد و دلها را به سخره گرفت. فرومایه ای مستانه عربده کشید. لشکر دروغ مکرها کرد و حیله ها آراست. سنگها را بستند و سگها را گشودند. هرچه از شغال و گرگ و کفتار بود، آوردند. آسمان از حجم این ستم در لرزه بود. کجایند آنانکه سپیده را ندیدند؟ خون جوانان وطن، نشانی از غرور یک ملت را بر صفحة گرم خیابان نوشت. آسمان و زمین و زمان «ندا» را شنیدند و دیدند. مگر می توان به دریا مشت کوبید؟ باردیگر سیاهی برکوچه ها حاکم شد، تاریکی و زوزه شغالان نیز. دژخیمان نعره ها کشیدند بی خبر زانکه خداوند از قبیلة دروغگویان بزرگتر است.
سه شنبه 2 تیر 1388 12:28 ب.ظ
جناب تبریزی عزیز
اگر چنین باشد مطمئنا حق دارم اما این جگر سوختگی بی شک ربطی به نامزدها و نتیجه انتخابات ندارد.من نگران اعتبار ملی و بین المللی انقلابی هستم که چشمهای زیادی در دنیا نگران آنند و ما با این اعتبار چون کودکان سر کوچه بازی می کنیم!لابد آنها که چنین می کنند در آن دنیا جوابی برای خدا و شهیدان دارند.از لطف تان ممنون
سه شنبه 2 تیر 1388 12:17 ب.ظ
سید جان خیلی فرهنگی شدی...من نمیگم آفتاب باش...ولی حداقل شمعی باش و روشنی بخش...نظام ما كه معماری چون روح اله دارد نباید دچار چنین دام هولناكی میشدكه فرزندان خویش را قربانی تحجر كند.
دوشنبه 1 تیر 1388 11:10 ب.ظ
پاراگراف اول بوی سوختن یک جگر سوخته را می‌دهد. جای بحث سیاسی نیست
دوشنبه 1 تیر 1388 11:23 ق.ظ
ممنون آقای ناظمی عزیز...
اطمینان داشته باشید که من بیشتر دوستتان دارم
ممنون از حسن توجهتون و راهنمایی تون...
البته باز هم فکر نمی کنم سهم دو طرف یکی بوده. بد اخلاقی از دو طرف بود ولی نه اینکه برابر باشه...
برای همین فکر میکنم تسویه حساب بود بیشتر برای نمایش دموکراسی
البته با هزینه ای که هنوز باید به ماشین حسابامون بزنیم تا بببنیم آخرش چند در اومد

شنبه 30 خرداد 1388 01:00 ب.ظ
برادر عزیزم جناب طاهری
کاش به نوشته بنده از منظر دسته بندیهای سیاسی اخیر نگاه نکنید.آیا رفتاری که در هفته های اخیر شاهد بودیم از هر دو طرف علی الخصوص دوستانی که در قدرت حضور دارند شایسته آن نظامی است که ادعایش را داریم؟فراموش نکنیم که سه دهه بر این انقلاب گذشته است و باید حاکمیت ظرفیت برخورد و تعامل در چهارچوبهای داخل نظام را داشته باشد و سرمایه
اندوخته را یک شبه حراج نکند. چقدر باید تلاش شود تا دوباره فاصله اعتماد بین مردم و حکومت ترمیم گردد؟کاش در جامعه ما عقل و اخلاق قدری جدی گرفته شود و کم مایگی این همه مجال تاخت و تاز نداشته باشد.
دوستتان دارم
پنجشنبه 28 خرداد 1388 10:08 ب.ظ
سلام و آرزوی سلامتی
فکر کنم دیگر زمان درس گرفتن از مردان بزرگان به پایان رسیده است. وقتی مردانی را می بینم که همگی ادعای پیروی از خط امام را دارند ،دلم به حال انقلاب و امام می سوزد.
به حق که مردی و مردانگی در حال انقراض است.
ساغولاسیز.
پنجشنبه 28 خرداد 1388 05:45 ب.ظ
السلام علیک یابن رسول الله
خسته نباشین؛ خدا خیرتان بدهد عکس زیبا و نمایی که اگر هم کمی لبخند داشت نشان دهنده چهره ای که همیشه شما را با آن میشناسم می شد...
ولی آقا سید... اگر جرات می کردم می گفتم شاگرد شماییم ولی خوب. احتمالا این قدر لیاقت نداشته باشم ولی به نظرتان آیا سهم طرفین در این تصفیه حساب (با بی آبرویی نظام زیاد موافق نیستم... ) مساوی است؟
به نظرم بعضی ها بیشتر آتش بیار بودن و دست پنهان ماجرا
ولی حیف از جناب موسوی و آن شخصیت متین و باوقار آذربایجانی اش که به نظرم با کوک شدن توسط عده ای به باد فنا رفت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
چله
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید قاسم ناظمی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :