تبلیغات
چله - سپاسگزارم
 
یکشنبه 3 خرداد 1388 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

             شرمنده دوستان خویشم 

 

سلام

بعد روز پنجشنبه ای که مراسم تودیع  برگزار شد در همان تالار شورا در آغوش محبت هنرمندان،نویسندگان،همکاران و اصحاب فضل و کمال گم شدم و مزد کارهای خود را از چشمان اشکبار و دلهای مهربان گرفتم.خدا را شاهد می گیرم که از ته دل خود را بدهکار اهل فرهنگ و هنر و همکارانی که مرا در این هزار و یک روز تحمل کردند،می دانم و امیدوارم هماره شاکر این مهربانی ها باشم.از همه دوستان و هنرمندانی که    با حضور در مراسم، نگارش مقالات،ارسال پیام و ...اظهار لطف و محبت کردند صمیمانه سپاسگزارم.

عکسی که علی حامد حقدوست در روز تودیع از من گرفته به خوبی نشانگر عمق شرمندگیم در پیش دوستان و همراهان است.





نوع مطلب : زورنوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 شهریور 1396 02:59 ب.ظ
Good post. I learn something totally new and challenging on websites I stumbleupon on a daily basis.
It's always useful to read through content from other writers and use something from their web sites.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 11:41 ب.ظ
I am not sure where you are getting your info, but good topic.
I needs to spend some time learning more or understanding more.
Thanks for magnificent information I was looking for this information for my mission.
چهارشنبه 20 خرداد 1388 11:44 ق.ظ
سلام آقا سید خسته نباشید.. نمی دانم شاید بگم تولدتان مبارک... بالاخره سازمان تمام شد؟!1 امیدوارم همیشه موفق باشین... پله سابق
یا علی
چهارشنبه 20 خرداد 1388 11:43 ق.ظ
نمی دانم.. این بی انصافی و مردکشی کی از سرمان دست برخواهد داشت...
تا جایی که تاریخ نشاون میده هر کس اومده یه کاری انجام بده یه جوری فیتیلش رو پایین کشیدن. حتی همین آقای خاتمی که تقریبا بهش می توپن راست و چپ... بدون اینکه در نظر داشته باشیم که فضای آزادی بیان در زمان آقای احمدی نژاد مدیون اون دورست.
نمی دونم چرا وقتی کوتوله سیاسی ... کوتوله مستبد... دیکتاتور میگفتن چرا کسی نبود که فکر اخلاق و معارف بالا باشه؟؟؟ نمی دونم چرا زمانی که راه قدس از کربلا می گذشت و راه را نصفه نیمه تمام گذاشتند کسی نبود به فکر ظهور باشد اما یک خانوم شهروند کانادایی آقا زاده با مانتو سبز نگران ظهور امام عصر می شود؟؟؟
چرااااااااااااااااا؟
نمی دانم... ولی یه جواب بیشتر ندارم چون ما مردم به قول خاتمی استبداد زده ای هستیم ک وقتی مردی بر یم آید و کاری می کند نه اینکه کمکش نمی کنیم حتی زیر پایش هم صابون می زنیم....
ما مردم مطبوعاتی ژورنالیستی هستیم... مردم زرد خوان... گیشه ای... برای همین 27 سال کاندیداها ژورنالیستی آمدند. یکی با توسعه سیاسی یکی هم امروز با عدالت خواهی آمده!!! چرا دادمان در زمان بازی با کلمات و آمار احمدی نژاد رو می شود و فریادمان بلند می شود؟؟؟
من نم یتوانم به این فریادها اعتماد کنم چون باز هم ژورنالیستی است...
اگر واقعا در کشور 30 سال اعتماد و صداقت حاکم بود باید به حاطر دروغ گویی احمدی نژاد را رد صلاحیت می کردند. ولی وقتی او هم با روش بازی همه بازی می کنمد چرا دادمان در می آید...
فقط ای کاش با رای به احمدی نژاد به همه این بازی ها خاتمه دهیم و بگزاریم نطفه 30 ساله انقلاب متولد شود و آنگاه کسی را پیدا کنیم که راستگو تر از احمدی نژاد باشد

می ششود بهتر و غیر ژونالیتس تر و بدون کلیشه دید... تا 22 خردا هنوز وقت هست
سه شنبه 19 خرداد 1388 12:30 ق.ظ
سلام بر سید عزیز.آدرس وبلاگم تغییر یافته است.خواستم به اطلاع حضرتعالی برسانم.موفق باشید
چهارشنبه 13 خرداد 1388 12:45 ق.ظ
سلام سید جان! خسته نباشی!
امیدوارم دوستان میراث ادب و معرفتتان رادر انجا تصاحب کنند!
وبلاگتان فوق‌العاده است.
چهارشنبه 13 خرداد 1388 12:42 ق.ظ
سلام ، سپاس از هر آنچه کردید و هر آنچه خواستید و نتوانستید.
به حق گفتید که همه مقصریم و هر کس در جایگاه خود تاوان اشتباهات را متحمل است.
چهار سال پیش دو مدیر برجسته فرهنگی کاربلد شهر برای تسخیر ساختمان خانه فرهنگ رو در رو قرار گرفتند و این شد که نباید می شد.
اگر ارکان اصلی مدیریت فرهنگی تبریز را به سه ضلع ارشاد، میراث و شهرداری تقسیم کنیم ، با رفتن شما این سه شباهتی بی نظیر به هم پیدا کردند.
به هر تقدیر باید از گذشته عبرت گرفت و آینده را ساخت.
ساغولاسیز.
دوشنبه 11 خرداد 1388 01:46 ب.ظ
http://www.shohodi.blogfa.com/
با سه غزل ترکی و یک غزل فارسی بروزم

×××××

عشق تو گرم می کند کالبد زمانه را


شوق توسوق میدهد جنبش آب و دانه را

×××××××
بس هاردا قالیبسان یئیین اول سون گئجه میزدیر

بیر چیخدیق او گون ایندی ده گل بیر باتاق اولدوز
یکشنبه 10 خرداد 1388 11:59 ق.ظ
سلام آقا سید ... خدا بزرگه و واقف به تمامی انسانها خدا دشمن شما رو شرمنده کنه که فعالیت ها و جریان سازی های شما باعث تیره روزیه خیلی ها شده بود... اما قربون لطف خدا بشم در هر کاری حکمتی داره ببینید الان شما تنها نیستید و صد البته نه شرمنده اون و نه خلق اون هستین. یادتونه چقدر غصه نگرفتن حقوقم از خبرگزاری ایرنا را می خوردم و سما همیشه دلداریم میدادید. اونروز تو جلسه خانه عکاسان آقا با افتخار میگفت حق دوست منو میشناسه من زمان مدیریتم در ایرنا تمام انسانهای ذوق ورز و دوروبرم جمع کرده بودم. میخواستم بلند بشم بگم شما نبودید نگذاشتید من به ایرنا بیام و حقوق 5 ماه کار منو که روزی اهل و عیالم بود به باد دادید http://nakhana.wordpress.com/2008/10/24/پرداخت-نشدن-حقوق-عکاس-پس-از-8-ماه-از-سوی-خ/ بگذریم همه جا اومدن شما به اداره ارشاد ورد زبانها شده انشا الله این اتفاق بزودی بیافته و شاهد دیدن دوباره مدیر هنرمندی با افتخارات بیشمار و خدمتگذار صدیق فرهنگ آذربایجان و ایران باشیم.
یکشنبه 10 خرداد 1388 11:21 ق.ظ
ببخشید لینک خبر نیامد
http://news4you.blogfa.com/
یکشنبه 10 خرداد 1388 11:20 ق.ظ
سلام سید این مطلب رو خوندین؟
چهارشنبه 6 خرداد 1388 11:55 ب.ظ
سلام آقای ناظمی

هر روز میام و به وبلاگتون سر می زنم به امید اینكه پستی رو ببینم كه خبر از ورود شما به یك سازمان و اداره ی فرهنگی دیگر رو میده .... ولی هنوز ..

باور كنید هر موفع میایم سازمان و بر می گردیم با امیر صحبت شما و مدیریت عالی و از اون مهمتر شخصیت والا و درعین حال متواضع شما به میون میاد ...
ناراحتیم ... ناراحتیم از این كه رفتید ... ناراحتیم از كسانی كه این تصمیم رو گرفتند ...

به امید دیدار

فدایتان
سه شنبه 5 خرداد 1388 11:33 ب.ظ
سلام.سید عزیز عکس خیلی قشنگی بود.هر کجا هستید بهاری و سبز باشید.
سه شنبه 5 خرداد 1388 04:30 ب.ظ
سلام سید
یادم می آید دوم دبستان توی مدرسه دیکته‌ی کوفتی‌ام شده بود 19 ! بغض و اشک به من رسید و شانه‌هام از هق هق می‌لرزید. معلم گفت برو و صورتت را بشور. قبل از این‌که برم گفت هیچ وقت برای نمره و امتحان گریه نکن، خب؟ هیچ ارزش گریه ندارد. سر تکان دادم که خب اما الان می دانم که خیلی وقت ها توی اینجور شرایط واسه نمره دادن گریه نمی کنند آدم ها
می‌دانم که دیگر نمی‌شود کنار آب ایستاد. دارد وقتش می‌رسد که به آب بزنیم.
دوشنبه 4 خرداد 1388 01:17 ب.ظ
الحق که حامد حقدوست عکاس خبری است و شکارچی خوبی!
دست مریزاد
دوشنبه 4 خرداد 1388 10:23 ق.ظ
سلام . آنچه هنرمندان در مراسم هزار و یک روز کردند تقدیر از مدیریتی بود که باعث رشد و تعالی هنر و شان هنرمندان شده بود . یک وظیفه و ادای دین در برابر خودشان. از اینکه یک مدیر از جنس هنرمندان باشد و در عین حال مدیر هم باشد باید به افقهای روشن فردایی بهتر امیدوار بود. به امید توفیق روز افزون
یکشنبه 3 خرداد 1388 07:12 ب.ظ
سلام
دشمنتان شرمنده.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


چله
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید قاسم ناظمی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :