تبلیغات
چله - اسفند عاشورایی 63
 
جمعه 16 اسفند 1387 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

 

اسفند ماه برای لشکر همیشه پیروز عاشورا حکایت دیگری دارد. اسفند ماهی است که با تمام ماههای سال متفاوت است، باور کنید. هر سال که اسفند از راه می رسد خون در رگهای بچه های لشکر به جوش می آید و چشم ها آسمانی می شود. ناگهان لهجه همه بوی کربلا می گیرد، صداها آوازهای شرقی را با خود به همراه  می آورد و چشم ها بارانی ترین روزها را به میزبانی بر می خیزد.

ببخشید که امروزه روز، این زبان، همزبانی ندارد، بالاخره زبان هایی که ریشه آسمانی دارند عمرشان کوتاه است، من وقتی برایتان از دامنه های روشن تجلی می گویم، نمی دانم شما چقد رمتوجه می شوید و در ذهن خود به دنبال چه چیزی می گردید؟ اگر برایتان بگویم که بچه های لشکر ما هر روز به پیشواز بعثت پیامبری می رفتند، باور می کنید؟ گفتم که، این تاریخ مدتها است که به فراموشی سپرده شده است و گرنه مگر می شود در آن تاریخ زیست و شاهد میدان داری فرعونیت بود!

زیاد سرتان را درد نیاورم، برایتان از اسفند می گفتم، آن روزها اسفند ماه برای مردم هم معنی دیگری داشت. اسفند امروز با خود تخم مرغهای رنگی، ماهی های سرخ، سفره های هفت سین و ... می آورد اما اسفندهای آن روزگار با خود پیامبران کوچکی را می آورد که ملتی را به خلوت ملکوت می بردند. مادر شهیدی لبخند می زد و همه جا را خدا می گرفت، به همین سادگی! پدری نقل می پاشید و هزار هزار فرشته از خجالت قبض روح می شدند، کودک خردسالی به عکس پدر شهید خود خیره می شد، خدا اجازه می داد که پدر، فرزند خود را در آغوش گیرد.

در یکی از این اسفندها بود که «عاشورا» برای لشکر ما اتفاق افتاد و مثل آنکه خداوند به تقدیر سپرده بود که در اسفند سال 1363 عاشورایی را برای لشکر عاشورا تدارک ببیند. همه در هیاهوی آسمانی یک بعد از ظهر مسلح شدند و سیدالشهدای لشکر، همه را به روزی که در پیش بود، بشارت داد و یکباره آسمان و زمین در زمهریر زمستان، به تسخیر گلهای محمدی در آمد. امروز این حرفها چقدر شاعرانه به نظر می رسند. این چنین نیست؟ اما من هیچ شاعری را سراغ ندارم که بتواند آن همه زیبایی را تحمل کند. حتی به یاد دارم که یکی از بچه ها گفت: «خدا کند شهید شویم و گرنه بعدها خودمان هم باور نمی کنیم که در کجا بودیم» و خندید.

 در همان عصر، همه از «خود» خالی شدند، خود را در گوشه ای نهادند و سپس به راه افتادند. بعضی ها آن قدر به زلالی رسیده بودند که به اشاره ای شهید می شدند. گاه باران می بارید و همگی در سیلاب محبت غرق می شدند و گاه آفتاب پایین می آمد و بچه ها را نوازش می کرد. از همه زیباتر سیدالشهدای لشکر بود. مهدی باکری در جان همه عاشوراییان تکرار شده بود، در همه جا بود و نبود او همانند ذکری لطیف در لبهای رزمندگان مترنم می شد، از چشم آنان نگاه می کرد، با دست آنان ماشه ها را می چکاند و در قلب آنان خدا را به نظاره می نشست.

همه به زیبایی مهدی لشکر عاشورا غبطه می خوردند، می گفتند انگشتی معطر، او را به فرشته ها نشان داده بود و بعضی ها سجده ملائک را دیده بودند. می دانم که این روزها باور این حرفها چندان سهل و آسان نیست، این روزها که پیشقراولان جامعه در مقابل موبایل سجده می کنند نباید این حرفها را زیاد جدی گرفت، عجب زمانه مزخرفی است. یکی می گفت: «من او را دیدم چون آیینه ای صیقلی ایستاده بود و در عمیق چشمهایش می شد بهشت را به روشنی دید... » مهدی چون آیینه ای تمام قد ایستاده بود و با چشمهای مسلح می شد بی پرده جلوه گری عشق را دید.

من هیچ دوره ای را به یاد ندارم که حقیقت عریان، از زخم جاهلان در امان باشد. هماره آیینه های صیقلی محکوم به شکستن اند و تقدیر آیینه آسمانی ما هم جز این نبود.

می گویند در اسفند بود که آیینه تمام قد لشکر ما شکست و ما تا به خود بیاییم، فرشتگان تمام آینه شکسته ها را به تاراج بردند!

مگر نه این است که راز عشق هماره باید پوشیده بماند؟





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 شهریور 1396 07:07 ب.ظ
You really make it seem so easy with your presentation but I find this
matter to be actually something that I think
I would never understand. It seems too complicated and
very broad for me. I am looking forward for your next
post, I will try to get the hang of it!
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 01:34 ق.ظ
I don't even understand how I ended up here,
however I believed this submit was once great. I do not recognize who you're however definitely you're going
to a well-known blogger in case you are not already.

Cheers!
سه شنبه 29 فروردین 1396 06:50 ب.ظ
It's difficult to find educated people on this subject, however, you seem like you know
what you're talking about! Thanks
پنجشنبه 24 فروردین 1396 03:14 ق.ظ
Very nice article. I certainly appreciate this site.
Thanks!
سه شنبه 27 اسفند 1387 07:56 ب.ظ
http://www.shohodi.blogfa.com/

فرارسیدن عیدسعیدنوروز و بهارطبیعت را به حضور جنابعالی تبریك عرض می نمایم امیدوارم سالی توام با موفقیت و كامیابی در پیش رو داشته باشید
دوشنبه 26 اسفند 1387 08:15 ب.ظ
سلام

آقا ما رفتیم قلم را غلاف کنیم! بقول دوستی، ما خودمان را آسفالت هم می‌کردیم نمی‌توانستیم از آن روزگاران و سید الشهدای لشگر عاشورا اینقدر "حقیقی" بنویسیم. بالاخره فرقی است بین آنکه از میان معرکه آمده و حرف می‌زند و آنکه بقول شما بر موبایل سجده می‌کن! (راستی عجب تعبیر حکمت آمیزی)

راستی وصیت نامه آقا مهدی چرا اینقدر سکر آمیزی است؟! مسکر است حقیقتا.

یکی بگوید آن استبشاری که در این آیه هست "...و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم" تا بحال از آقا مهدی به چه کسی رسیده؟؟
یکشنبه 25 اسفند 1387 12:31 ق.ظ

سلام

خوبید ؟

من یه وبلاگ جدید ایجاد كردم .خوشحال میشم از راهنمایهاتون بهرمند بشم
شنبه 24 اسفند 1387 12:26 ب.ظ
با عرض سلام و ادب و احترام خدمت جنابعالی و با آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگی
پیشاپیش آغاز سال جدید را خدمت جنابعالی و خانواده محترمتان تبریک عرض نموده امیدوارم در سال جدید نیز مانند سال 87 سربلند باشید
شنبه 24 اسفند 1387 10:26 ق.ظ
سلام آقاسید.
فراموشی این روز ها فراگیر شده .
مطلب شما مرا دقایقی به آن روزها برد.
چقدر بختمان بد است که اینقدر فراموشمان میشود .حتی خودمان را در آن روزها.یادباد...
شنبه 24 اسفند 1387 10:19 ق.ظ
آخرین پاتوغ مجموعه طوبی سال 1387 روز یکشنبه راس ساعت 16
برای آغازی بهتر در این پایان، با ما باشید.
شما را منتظریم.
جمعه 23 اسفند 1387 11:59 ب.ظ
کاری کرده بود که کارمندان وقتی به شهرداری وارد می شدند فکر می کردند دارند وارد مسد و حسینیه می شوند..
جمعه 23 اسفند 1387 06:12 ب.ظ
سلام...
خوبه که این آخر های سال به یاد مردان بزرگ ای خطه باشیم...
سال جدید خوبی براتون آرزو می کنم جناب ناظمی....
درود...
چهارشنبه 21 اسفند 1387 10:40 ب.ظ
آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود ...
دیگر نه لشگر آن لشگر است و نه رفیقان دیروز رسم جوانمردی یادشان مانده تویه لانگ شاتیم سید
چهارشنبه 21 اسفند 1387 09:06 ق.ظ
وقتی می خواندم كه : "خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی هیهات كه نفهمیدم. خون باید می شدی و در رگهایم جریان می یافتی تا تك تك سلولهایم یارب یارب می گفت " انگار تازه خدا را دیدم كه به تماشایم نشسته كه چه می كنم . بالاخره از برزخ تردید و چه كنم برمی خیزم یا ... و دیدم كه با هیچ كلامی این چنین خدا را دوست داشتنی نیافته بودم. همیشه غربت و بالایی بودن این مرد پر از غبطه ام می كند....كاش گم نمی شدیم ...
دوشنبه 19 اسفند 1387 11:32 ق.ظ
سلام سید بزرگوار
نوشته ات زیبابست و یاد آور روزهای زیبایی است ،حتی شهادت آن بزرگ مرد هم در آن عصر زیباست ،چرا كه شهادت مرادش سید الشهدا هم در عصر عاشورا سراسر زیبایی است و خواهرش به این زیبایی اذعان دارد كه : "مارایت الا جمیلا " و این زیبایی را امام آقا مهدی همو كه مهدی از او دعا برای شهادتش را خواستار شده بود ،با زبانی دیگر بازگو میكند : "خوشا به حال آنانكه با شهادت رفتند و در این قافله نور سر و جان باختند " اما اینكه امروز اینان فهمیده شوند ؟باز هم زود است و بقول حاج صمد :" قاردشیم یوخ قانا بیلمز اما حقی دانا بیلمز "
یادم هست كه شهید بزرگوار سید منصور فرقانی میگفت :" اینها اسرار ند و عده زیادی از فهمش عاجزند و نباید گفت "و اوكه خود یكی از كسانی بود كه به حق به كمال رسیده بود همیشه با تبسمی شیرین از كنار خواسته ها برای بیان خاطرات و نا گفته ها می گذشت و فقط شیرینی تبسم زیبایش را به یادگار به دستت می سپرد .روحشان شاد و ای كاش یا خدا كند نگاهشان را از ما نگیرند .چند بیتی برای همنوایی با این جمله تان كه"امروزه روز این زبان هم زبانی ندارد."
دلم از غصه این قصه عجب می گیرد
لیك نیست هم نفس و همدم و یاری باری
كاش ما هم ز پی اش خم نشده می رفتیم
لیك خم گشته سری گشته نصیبی باری
آری آری به وصالش نرسند جز پاكان
دست و پا و تنم آلوده شد آری باری
آنكه سر خم ننمود و تن به ذلت نسپرد
گشت آزاده و پاكیزه پذیرفته شد آری باری .
یا علی.
یکشنبه 18 اسفند 1387 09:03 ب.ظ
حاجی یه سر به ما میزنی؟
شنبه 17 اسفند 1387 12:07 ق.ظ
سلام

چرا چون خار فسردم در این باغ

چرا بی داغ آسودم در این باغ

گلستان در گلستان لاله رویید

چه می شد لاله ای بودم در این باغ

( علیرضا قزوه )
جمعه 16 اسفند 1387 09:47 ب.ظ
یاد باد آن روزگاران یاد باد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


چله
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید قاسم ناظمی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :