تبلیغات
چله - نامه به یك سیدقاسم ناظمی
 
یکشنبه 16 دی 1386 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

سلام ای مدیر

ای سراپا تقصیر

روزنامه در آوردنت بس نبود حالا راه افتاده­ای شب شعر راه می­اندازی؟ آن هم از نوع خط سوم كه دیگر مشكوك بودن آن بر عالم و آدم مثل روز روشن است.

سیدجان !

بیا دست از این كارها بردار. این همه تن و جان مسئولین را نلرزان. مسئولانی كه در انواع و اقسام سنگرهای انفرادی و اجتماعی شب و روز جان بر كف گرفته­اند و در مقابل، توهی خانه وبلاگ درست كن و ستاره­شناسی راه بینداز. «خانه نجوم» دیگر چه صیغه­ای است؟ گذشت زمان رمل و اسطرلاب و منجم بازی! چرا از سرنوشت همین خاتون نگون بخت پاكستانی عبرت نمی­گیری؟ این بانو می­توانست در خانه خود بنشیند و برای بچه­ها و پدر خانواده آش رشته بپزد. به جای پذیرفتن این مسئولیت سنگین راه افتاده در خیابانهای راولپندی هی از قانون و این جور حرفهای مفت دم می­زند و تازه، در ماشین روباز به این و آن دست تكان می­دهد. دیدی چه به روزش آمد؟! چرا یك مغازه باز نمی­كنی سید؟! چرا رب و سس و پفك و آدامس و پوشاك و نواربهداشتی و دیگر اقلام استراتژیك نمی­فروشی؟ ببین كی بود به تو گفتم ها ؟! چرا مسئولین شهر را كه شب وروز زیرگذر و روگذر می­سازند، تنها می­گذاری؟ این همه ماشین هر روز توی این شهر شماره می­شود. نكند انتظار داری این سیاره­ها روی ابرها پرواز كنند؟! اگر ماشینها روی ابرها پرواز كنند در حین افتتاح پروژه­ها كفترها چه جوری از اون بالا پائین بیایند؟! بیا و خون ما را كثیف نكن! هر چه باشد من دو سه تایی تی­شرت از تو بیشتر پاره كرده­ام. این قدر حرص نخور . شهر ما ده دوازده فرهنگسرا دارد كه دارد، نكند خیال داری توی آنها كتاب و كتابخوانی و مباحث فرهنگی و سخنرانی و این جور تلاشهای مذبوحانه راه بیندازی؟ قباحت دارد آقا !

سیدجان! شنیده­ام از این ور و آن ور آدم می­آوری به سازمان فرهنگی و هنری­ات، آخ اگر سید نبودی چند حرف خیلی بد به تو می­گفتم. هفت هزار نیروی جان بر كف مثل لشكر سلم و تور آماده فداكاری در تمام عرصه­های كارمندی هستند آن وقت تو می­روی از پشت كوه قاف مشاور و نمی­دانم معاون می­آوری. نكن سیدجان! این قدر انحصار طلب نباش. در ضمن این قدر هم به فكر ادبیات دفاع مقدس نباش. این جور كارها صاحب دارد. جان بر كفهایی كه پول و وقت و نویسنده و خیلی چیزهای دیگر خرج می­كنند تا استان ما اول باشد. از ما گفتن ـ خود دانی





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 شهریور 1396 08:24 ق.ظ
wonderful post, very informative. I ponder why the opposite specialists of this sector don't notice this.
You should proceed your writing. I'm sure, you have a great
readers' base already!
سه شنبه 14 شهریور 1396 04:52 ب.ظ
What's up friends, its enormous post concerning teachingand fully defined,
keep it up all the time.
یکشنبه 12 اسفند 1386 03:03 ق.ظ
روزی كه این نوشته را گذاشتم خیال می كردم كه موجبات سو تفاهم برخی را فراهم خواهد كرد علی الخصوص كه توضیحات مربوطه نیز متن نیامده بود.
بابا به خدا این نوشته مال یكی دیگه است اگه لطف كنید توضیح را در پست قبلی بخوانید سوزن نمیكنید.
شنبه 11 اسفند 1386 01:03 ق.ظ
اگه سوار ماشینت شدی و سویچ رو چرخوندی و ماشینت منفجر شد كه هیچ! اگرنه اینقدر سویچ رو بچرخون كه ماشینت منفجر شه! چون تو آدم مهمی هستی!
خودت رو با همقد خودت مقایسه كن رفیق.
یکشنبه 23 دی 1386 02:01 ق.ظ
مجید جانیم سنه قوربان منیم جانیم
یکشنبه 23 دی 1386 12:01 ب.ظ
بر خود واجب می دانم از حسن ظن دوستانی كه مشوق خدمتگزارانی چون بنده می شوند سپاسگزارم.
جمعه 21 دی 1386 08:01 ق.ظ
... حسین و اسمعیل ای دل!تفاوت آنچنان دارند
که حتی می شناسد خنجر از هم این گلو ها را ...
به روزم.
دوشنبه 17 دی 1386 09:01 ق.ظ
سلام سید
اولا خسته نباشید میگم و تبریک به خاطر این قدم مبارک و بس شجاعانه.منظور نویسند ه اشاره به جشنواره خط سوم میباشد.و شجاعت دوم به خاطر گذاشتن بدون سانسور این نامه عاشقانه به یک مدیر.
میبینم که چشم حسودانتان را داری در میاوری سید جان!!
ظاهرا شما هم جزو گسل های تبریز بودی و ما نمیدانستیم سید جان.
همین طور ادامه بده امیدوارم دست دشمنان از تو دور باشد و خدا پشت و پناهت باشد سید جان.
به امید جشنواره های پر بارتر و حرکات فرهنگی نو در تبریز در آتیه.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


چله
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید قاسم ناظمی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :