سلام ای مدیر ای سراپا تقصیر روزنامه در آوردنت بس نبود حالا راه افتادهای شب شعر راه میاندازی؟ آن هم از نوع خط سوم كه دیگر مشكوك بودن آن بر عالم و آدم مثل روز روشن است. سیدجان ! بیا دست از این كارها بردار. این همه تن و جان مسئولین را نلرزان. مسئولانی كه در انواع و اقسام سنگرهای انفرادی و اجتماعی شب و روز جان بر كف گرفتهاند و در مقابل، توهی خانه وبلاگ درست كن و ستارهشناسی راه بینداز. «خانه نجوم» دیگر چه صیغهای است؟ گذشت زمان رمل و اسطرلاب و منجم بازی! چرا از سرنوشت همین خاتون نگون بخت پاكستانی عبرت نمیگیری؟ این بانو میتوانست در خانه خود بنشیند و برای بچهها و پدر خانواده آش رشته بپزد. به جای پذیرفتن این مسئولیت سنگین راه افتاده در خیابانهای راولپندی هی از قانون و این جور حرفهای مفت دم میزند و تازه، در ماشین روباز به این و آن دست تكان میدهد. دیدی چه به روزش آمد؟! چرا یك مغازه باز نمیكنی سید؟! چرا رب و سس و پفك و آدامس و پوشاك و نواربهداشتی و دیگر اقلام استراتژیك نمیفروشی؟ ببین كی بود به تو گفتم ها ؟! چرا مسئولین شهر را كه شب وروز زیرگذر و روگذر میسازند، تنها میگذاری؟ این همه ماشین هر روز توی این شهر شماره میشود. نكند انتظار داری این سیارهها روی ابرها پرواز كنند؟! اگر ماشینها روی ابرها پرواز كنند در حین افتتاح پروژهها كفترها چه جوری از اون بالا پائین بیایند؟! بیا و خون ما را كثیف نكن! هر چه باشد من دو سه تایی تیشرت از تو بیشتر پاره كردهام. این قدر حرص نخور . شهر ما ده دوازده فرهنگسرا دارد كه دارد، نكند خیال داری توی آنها كتاب و كتابخوانی و مباحث فرهنگی و سخنرانی و این جور تلاشهای مذبوحانه راه بیندازی؟ قباحت دارد آقا ! سیدجان! شنیدهام از این ور و آن ور آدم میآوری به سازمان فرهنگی و هنریات، آخ اگر سید نبودی چند حرف خیلی بد به تو میگفتم. هفت هزار نیروی جان بر كف مثل لشكر سلم و تور آماده فداكاری در تمام عرصههای كارمندی هستند آن وقت تو میروی از پشت كوه قاف مشاور و نمیدانم معاون میآوری. نكن سیدجان! این قدر انحصار طلب نباش. در ضمن این قدر هم به فكر ادبیات دفاع مقدس نباش. این جور كارها صاحب دارد. جان بر كفهایی كه پول و وقت و نویسنده و خیلی چیزهای دیگر خرج میكنند تا استان ما اول باشد. از ما گفتن ـ خود دانی
|