یک.امروز ۳۱ شهریور بود و برای نسل من این روز یادآور اتفاق شگرفی است که جان و جهان ملتی را تحت تاثیر قرار داد. دو.این شعر محصول تنفس در هوای آن سالهاست.برای من خاطره انگیز است شاید برای شما هم خواندنی باشد *** * از من نشانی گنگ،نقشی رو به پایان ماند فرجام من پاشید،آغازم پریشان ماند دستان من ـ همسایگان جنگل و دریا ـ در روز روشن زیر آوار بیابان ماند زین پیش با من بود روحی سرخ و اشراقی می شد کنارش همچو انسان بود و انسان ماند من بازگشتم روح عصیان پیشه ام آن روز انگاز در خط مقدم با شهیدان ماند از سالهای اضطراب و آتش و تشویش من ماندم و اسب و درفش و تیغ و میدان ماند همچون زمینی تشنه چشمانم ترک برداشت برخاطر من تلخی رویای باران ماند ای روزهای نابهنگام جنون و عشق بعداز شما روحم اسیر سکه و نان ماند * از یادها رفتم ولی انبوه اندوهم در مویه های عصرهنگام نیستان ماند. مهرماه 1371
|