تبلیغات
چله - روزهای نابهنگام
 
شنبه 31 شهریور 1386 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

یک.امروز ۳۱ شهریور بود و برای نسل من این روز یادآور اتفاق شگرفی است که جان و جهان ملتی را تحت تاثیر قرار داد.

دو.این شعر محصول تنفس در هوای آن سالهاست.برای من خاطره انگیز است شاید برای شما هم خواندنی باشد

***

*

از من نشانی گنگ،نقشی رو به پایان ماند

فرجام من پاشید،آغازم پریشان ماند

دستان من ـ همسایگان جنگل و دریا ـ

در روز روشن زیر آوار بیابان ماند

زین پیش با من بود روحی سرخ و اشراقی

می شد کنارش همچو انسان بود و انسان ماند

من بازگشتم روح عصیان پیشه ام آن روز

انگاز در خط مقدم با شهیدان ماند

از سالهای اضطراب و آتش و تشویش

من ماندم و اسب و درفش و تیغ و میدان ماند

همچون زمینی تشنه چشمانم ترک برداشت

برخاطر من تلخی رویای باران ماند

ای روزهای نابهنگام جنون و عشق

بعداز شما روحم اسیر سکه و نان ماند

*

از یادها رفتم ولی انبوه اندوهم

در مویه های عصرهنگام نیستان ماند.

                                      مهرماه 1371





نوع مطلب : خیال و تغزل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:05 ق.ظ
obviously like your website but you have
to check the spelling on quite a few of your posts. Several of them are rife
with spelling problems and I in finding it very troublesome to inform the
truth nevertheless I will surely come again again.
جمعه 25 فروردین 1396 05:50 ب.ظ
Hi there, after reading this awesome piece of writing i am also glad to share my know-how here with
mates.
جمعه 13 مهر 1386 01:10 ق.ظ
سلام...خسته نباشید..از غزلتون استفاده كردم
می شد كنارش همچو انسان بود و انسان ماند
...چرا به جای همچو ،مثل ...استفاده نكردین؟
ضمنا اگه اجازه بدین لینكتونو اضافه می كنم.به ما هم سر بزنین.چندهفته قبل ژیام گذاشتم...اما گویا قابل نیستیم.
پنجشنبه 12 مهر 1386 05:10 ق.ظ
سلام جناب آقای ناظمی!سید عزیز!
چه سعادتیست برای من!
ممنون از لطف شما! خیلی خوشحالم فرمودید! امیدوارم لطفتون همیشه مستدام باشد، بنده در ذهن خود از آن روزهای طلائی همیشه خاطرات خوش و فراموش ناشدنی دارم. اگر حالی باشد باز خواهم نوشت.
فعلا یا علی التماس دعا!
دوشنبه 9 مهر 1386 02:10 ق.ظ
من در خدمتتان هستم لطفا قبل از آمدن تماس بگیرید.
یکشنبه 8 مهر 1386 12:09 ب.ظ
سلام خدا قوت
میخواستم مطالبی در مورد شهید سید احمد خیاط نوری بپرسم كی وقت میدهید؟
یا علی
دوشنبه 2 مهر 1386 09:09 ق.ظ
دعوت و شروع!
باشگاه وبلاگ‌نویسان تبریز را می‌شناسید!

شما عضوی از آنچه باشگاه نام دارد به شمار می‌آید.

آیا می‌دانید این باشگاه در آستانه تحولی جدی و اساسی است؟!

پس شما را به یك میهمانی افطار رمضانی دعوت می‌كنیم!


فقط چند نكته:

1 - به همراه خود پیشنهاد جدی و عملی داشته باشید.

2- قبل از هر چیزی جهت تقدیم دعوت‌نامه تا تاریخ بیستم رمضان (دهم مهرماه86/07/10)به آدرس e-mail باشگاه info@tabrizblog.com اعلام آمادگی كنید.

یادتان نرود شما اكنون بعد از كش و قوسهای فراوان صاحب اصلی باشگاه به شمار می‌آیید یعنی برنده اصلی مزایده شده‌اید،

كاری كنید كارستان.
یکشنبه 1 مهر 1386 12:09 ب.ظ
با سلام . یاد جمله معروفی افتادم كه میگفت : « ما جنگ را درشت نوشتیم ، نه درست ! » همواره بزرگوار باشید و پاینده . یا حق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


چله
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید قاسم ناظمی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :