تبلیغات
چله

...................................

صفحه اول

پست الكترونیك

آشنایی با من

...................................

موضوعات

...................................

لینکستان

...................................

 

آرشیو
خرداد 1388 (2)
...................................
اردیبهشت 1388 (2)
...................................
اسفند 1387 (2)
...................................
بهمن 1387 (1)
...................................
دی 1387 (2)
...................................
آذر 1387 (1)
...................................
آبان 1387 (2)
...................................
مهر 1387 (2)
...................................
شهریور 1387 (1)
...................................
خرداد 1387 (1)
...................................
اردیبهشت 1387 (2)
...................................
اسفند 1386 (1)
...................................
بهمن 1386 (1)
...................................
دی 1386 (4)
...................................
آذر 1386 (2)
...................................
آبان 1386 (3)
...................................
مهر 1386 (5)
...................................
شهریور 1386 (4)
...................................
مرداد 1386 (1)
...................................
تیر 1386 (22)
...................................


بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :

به كجا می رویم؟؟؟

كاشی معرّق بدست آمده از ربع رشیدی

مسكنت فرهنگی و كیسه خلیفه (1)

 

چه كسانی باید تبریز و آذربایجان را كه روزگاری پیشتاز علم، معرفت، صنعت و هنر ایران بود به جایگاه اصلی خود برسانند.

به راستی هویت امروزین این دیار كه باید بدان شناخته شود، چیست؟ جایگاه ما در جغرافیای فرهنگی ایران، منطقه و جهان در كجاست؟ آیا هیچگاه مدیران كلان این منطقه با سؤالاتی اساسی از این گونه كه گذشت، دست به گریبان بوده­اند و یا آنان خیالی جز حفظ وضع موجود ندارند و جز باری بر دوش این منطقه نخبه­پرور نیستند؟ اگر چنین است گذشته فاخر و طلایی ما چه دردی از فقر فرهنگی، اجتماعی و علمی می­تواند بگشاید؟

بسیاری از تصمیم گیران و تصمیم سازان گذشته و حال آذربایجان به سبب مسكنت فكری و فرهنگی خویش، بیش از آن كه به رشد و بالندگی فرهنگی این خطه همت گمارند، حافظان وضع موجود بوده­اند. به همین سبب در چند دهه گذشته بیش از آن كه به فرهنگ آفرینی و فرهنگ سازی پرداخته شود از كیسه افتخارات پیشینیان خرج شده است. در این میان البته نقش مخاطب ساده پسند و قانع نیز نباید به فراموشی سپرده شود چه؛ آنان نیز در این گناه نابخشودنی سهیم بوده­اند.

سهل­انگاری و تسامح نسل پیشین در ایجاد ساز و كارهای مناسب و متناسب با زمان، وضعیتی به ارمغان آورده كه ما امروزه با آن دست به گریبانیم. در حالی كه در اوایل سده اخیر و سده­های پیشین آذربایجان و تبریز به مثابه یكی از مراكز فرهنگی، علمی و سیاسی ایران نقش آفرینی كرده و فرازمندیهای بیشماری را برای این مرز و بوم رقم زده است.

جبران این عقب­ماندگی تاریخی گرچه در كوتاه مدت میسر نیست اما هرچه زمان سپری شود بیش از پیش شانس بازیابی دوره درخشان فرهنگی این سامان كمتر و كمتر می­شود. گذری بر آمار و ارقام رسمی شاخص­های فرهنگی، كاهش بهره­مندی اقشار مختلف از تولیدات فكری و مهاجرت نخبگان فرهنگی و علمی همه نشان از عمیق­تر شدن این زخم كاری است. اگر روزگاری كتاب­های پیشروترین نویسندگان ایران برای نخستین بار در تبریز به چاپ می­رسید، امروزه آثار چند نویسنده انگشت­شمار آذربایجانی - اگر تا به حال مقیم پایتخت نشده باشند - در تبریز مجال نشر نمی­یابد، كرسی­های هیئت علمی مراكز دانشگاهی بیش از آن كه محل ارائه تحقیقات بدیع و پرورش دانشجویان فرهیخته باشد به سكوهای مهاجرت تبدیل شده­اند و تنها كسانی از این هجرت باز می­مانند كه راهی برای رفتن ندارند. مراكز تولید آثار تصویری از ارائه آثاری در خور ناتوانند و در طی دهه گذشته كارنامه شایسته­ای از خود به یادگار نگذاشته­اند. رسانه­های مكتوب بیشتر به نشریات دیواری مدارس شباهت دارند و حوزه­های علمیه از داشتن بزرگان حكمت و فلسفه و فقه و عرفان محروم شده­اند در حالی كه روزگاری حوزه تبریز جزو حوزه­های پرشور دینی جهان تشیع به شمار می­آمد.

الغرض ما در شهری زندگی می­كنیم كه هویت ندارد. اما مدیران آن مدام از افتخارات گذشته­اش سخن می­رانند و خود را میراث­دار فرازمندی آن به شمار می­آورند. خوش­بینی عوامانه­ای است، شاید این روش مدتی آنان را از پاسخ گفتن به این پرسش تاریخی كه ما در كجای تاریخ فرهنگ و هنر معاصر ایستاده­ایم، خلاصی بخشد اما این سؤال سهمگین روزی روزگاری گریبان آنان و هكذا ما را كه دغدغه و داعیه فرهنگی داریم، خواهد گرفت پس شایسته است برای پرسشی چنین، پاسخی در خور فراهم آوریم.

اگرمجبور به مهاجرت نشدیموعطای كار فرهنگی را به لقایش نبخشیدیم شاید باز در این باره و راه­های برون رفت از این بحران باهم صحبت كنیم.


 

 

صفحات وبلاگ

 

 

 

 

Site Meter