تبلیغات
چله

...................................

صفحه اول

پست الكترونیك

آشنایی با من

...................................

موضوعات

...................................

لینکستان

...................................

 

آرشیو
خرداد 1388 (2)
...................................
اردیبهشت 1388 (2)
...................................
اسفند 1387 (2)
...................................
بهمن 1387 (1)
...................................
دی 1387 (2)
...................................
آذر 1387 (1)
...................................
آبان 1387 (2)
...................................
مهر 1387 (2)
...................................
شهریور 1387 (1)
...................................
خرداد 1387 (1)
...................................
اردیبهشت 1387 (2)
...................................
اسفند 1386 (1)
...................................
بهمن 1386 (1)
...................................
دی 1386 (4)
...................................
آذر 1386 (2)
...................................
آبان 1386 (3)
...................................
مهر 1386 (5)
...................................
شهریور 1386 (4)
...................................
مرداد 1386 (1)
...................................
تیر 1386 (22)
...................................


بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :

دنیای نو

نو

دین در دنیای نو

در آستانه هزاره سوم میلادی جوامع انسانی با چالشها و بحرانهای گوناگونی دست به گریبانند.

انسان معاصر اگرچه در سده­های پیشین توانسته است با قدرت خلاقه به بسیاری از پیچیدگی­های طبیعی فایق آید اما از سویی دیگر بسیاری از ارزشهای انسانی را از كف داده است.

این تقدیر تاریخی و یا به عبارتی دیگر «غفلت مقدر» چنان نظم ارگانیك هستی را دگرگون كرده كه بشر از دست یازیدن بر غایات انسانی بازمانده است. نگاه تزیینی به دین، نسبی كردن ارزشهای عام بشری، نادیده انگاشتن معارف متافیزیكی و ایجاد ساختارهای نامتجانس و گاه مخرب، میراث این دوره از تلاشهای بشری است. البته این همه به معنای نادیده انگاشتن توسعه و بهبود وضعیت زندگی و روابط اجتماعی بشری نیست. چه، در سده­های گذشته انسان توانسته است تحول شگرفی را در حوزه صنعت و علم (science) رقم زند اما نمی­توان از نگاه غیر وحیانی به روابط میان هستی و انسان، انتظاری جز این داشت. آری بشر توانسته است به بسیاری از مجهولات و پرسشهای خود پاسخ یابد اما به همان میزان از غایات خود فاصله گرفته است.

نگارنده بر این باور نیست كه توسعه علمی با رشد معنوی نمی­تواند قرین و همراه باشد اما بر این عقیده است كه هرچه نگاه علمی و مادی بشر، رویكردی غیروحیانی و خاستگاهی غیرالهی داشته باشد حاصلی ابتر و ناقص در پی خواهد داشت چرا كه سنت الهی گریزناپذیر و حتمی است: «سنة الله التی قد خلت من قبل و لن تجد لسنة الله تبدیلا»1

در این مقال تنگ تلاش ما بر این خواهد بود كه جایگاه دین و معارف الهی را در دنیای نو كه حاصل رویكرد چند صد ساله بشری است به رصد بنشینیم و به صورتی كوتاه و مجمل رجوع دوباره انسان به دامن معنویت را بررسی نماییم.

□ تعریف دین

برای رسیدن به مقصود این مقال كه همانا شناسایی جایگاه دین در دنیای معاصر است نخست باید به تعریفی از دین دست یابیم. اگرچه امروزه دین شناسان از كلمه دین به معنای عام بهره می­گیرند و آن را به تمامی آیین­های معنوی اعم از الهی و انسانی تعمیم می­دهند اما مراد ما از دین، آیین، شیوه و معارفی است كه ریشه­ای وحیانی و الهی داشته باشد. پس تعریفی كه از دین عرضه می­شود مبتنی است بر دینی كه ماهیتی الهی دارد. به اجمال
می­توان این دین را چنین تعریف كرد: « دین عبارت است از آن امر واقعی كه انسان را به سعادت واقعی خودش می­رساند. به تعبیر اصلاحی، دین آن راهی است كه مبدأ آدمی را به منتهایش مرتبط كند.»2

با استفاده از این تعریف می­توان دین را به دو بخش تقسیم كرد:

1-          دین نفس­الامری

2-          دین مرسل

مراد از دین نفس­الامری آن دینی است كه در لوح محفوظ و در محضر حق موجود است و این قبل از خلقت انسان نیز وجود داشته است. به عبارت دیگر خداوند از ازل می­دانست كه موجود انسان چه مبدأ و چه انتهایی دارد و برای رسیدن به این منتها چه مسیری را باید طی كند اما غرض از دین مرسل آن بخش از دین نفس­الامری است كه خدواند آن را توسط پیامبران نازل كرده تا پیامبران مردم را از این طریق هدایت نمایند. پس نیاز انسان به دین طبیعی است و خداوندگار هستی به سبب شناخت جامع از انسان و ایجاد بستر تكامل او در دوره­های مختلف زمانی پیامبران را برای ارائه ادیان مختلف در میان مردم مبعوث كرده است.

□ غربت دین

در سده­های اخیر اسلام و مسیحیت به عنوان دو دین وحیانی كه از جایگاه برتری نسبت به ادیان دیگر برخوردارند، هر یك به نحوی به غربت و مجهوریت گرفتار آمده­اند و اصحاب دین نتوانسته­اند از قابلیت­های آن برای رسیدن بشر به سعادت و بهروزی بهره گیرند. در این دوره اسلام اگرچه از تحریف مصون مانده اما به كنج خلوت خزیده و از احكام آن تنها به ظواهر اكتفا گردیده است. مسیحیت نیز اگرچه در رنسانس از قید و بند احكام خود ساخته و محرف رهایی یافت اما این آغاز مبارك در ادامه به نفی خدا و جهان غیب از زندگی دنیوی بشر منجر گردید. این سرآغاز دوره جدیدی بود كه انسان در كره خاكی آن را تجربه می­كرد؛ دوره انسان مداری و طبیعت محوری. دین به حاشیه رانده شد و مسیحیت تنها در كلیسا مجال بروز و ظهور یافت، علم در مقابل دین صف­آرایی كرد و با تغلب این طرز تفكر و گسترش ابزار اطلاع­رسانی، فرهنگ جدیدی بر جهان حكم راند كه نسبتی با فطرت انسانی نداشت. نوع نگاه به هستی، پدیده­ها ، آموزش، تربیت، علم، انسان، دین، و ... تغییر یافت و جوامع انسانی هر روز بیشتر از دیروز در روزمرگی و بحران فرو غلتید.

ا­گرچه این واكنش در جهان مسیحیت و در مقابل دستگاه كلیسا چندان دور از انتظار نبود اما تلاش دانشمندان غربی در یكسان­سازی فرهنگی و تعمیم جهان این تفكر، لطمات جبران­ناپذیری به مواریث معنوی بشر وارد كرد. بی­شك یكی از تبعات غلبه این تفكر، ایجاد انحراف در جنبشهای اصلاحی مسلمانان بود. روشنفكران شرقی اگرچه مدتها به سبب حكومت­های استبدادی در محاق و سكوت به سر می­بردند اما وقتی جنبشهای اصلاحی در میان آنان رونق گرفت مقلدانه چشم به فرآورده­های علمی غرب دوختند و به تقلید، آنچه را كه از آن سوی آبها عرضه می­شد به جان و دل خریدند، بی­آنكه نیم نگاهی به پیشینه علمی و قابلیتهای فرهنگ و دین خود داشته باشند.

همه اینها دست به دست هم داد تا تاریخ معاصر انسان شكل بگیرد؛ تاریخی كه از سویی همراه با موفقیت­های علمی و تكنولوژیكی است و از سوی دیگر با بحرانهای وسیع معنوی روبروست. موجودی كه قرار بود خلیفه خدا در روی زمین باشد، تیغ بر خدا كشید و با شادمانی اظهار كرد: «خدا مرده و شیطان بر جهان حكومت می­راند.»­3

□ رجعت به معنویت

اگر بتوان قرن بیستم را مظهر تام و تمام سیطره خداستیزی و معنویت گریزی دانست بی­گمان قرن بیست و یكم در مغرب زمین طلیعه رجوع به معنویت و خداست. وقتی هشدار بسیاری از روشنفكران واقع­بین غربی از جمله «رنه دومن» كه گفته بود: «همه نشانه­ها، به فروریزی كامل و برگشت­ناپذیر این تمدن در قرن بیست و یكم اشاره می­كند، مگر آنكه بی­درنگ روش­هایمان را دگرگون سازیم»4بی­مخاطب ماند، می­شد آینده­ای چنین را برای تمدن غربی پیش­بینی كرد.

اكنون در آغاز هزاره سوم و بعد از سالهای سال مبارزه حساب شده و جدی تمدن غربی با مظاهر معنوی، فرهنگ غرب كه ریشه در معارضه و مبارزه با دین و خدا دارد با تمام هیمنه خود در مقابل ارزشهای وحیانی به چالش جدی فراخوانده شده و در آستانه زوال قرار گرفته است. «هانتینگون» استاد علوم سیاسی دانشگاه هاروارد و نظریه­پرداز برخورد تمدنها در سخنرانی خود در بهمن 1379 در دانشگاه زوریخ سوئیس این زوال را چنین پیش­بینی می­كند: «بشر در قرن بیستم در تلاش رهایی از دین بود اما در اواخر قرن بیستم با گرایش بشر به سمت دین مواجهیم.»5 او در این سخنرانی به عنوان نمونه از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، احیای مسیحیت ارتدكس در كشورهای بلوك شرق، هندوئیسم در كشورهای هند و پاكستان و بودائیسم در كشورهای خاور دور نام برده و اضافه می­كند: «با توجه به جنبشی كه امروز اتفاق افتاده، من قرن بیست و یكم را قرن رنسانس یا نوزایی ادیان اعلام می­كنم و این در حوزه علوم هم برقرار است.»6

«آنتونی گیدنز» در كتاب جامعه­شناسی­اش این تحول و نوزایی را چنین روایت می­كند: «در گذشته سه غول فكری جامعه شناس یعنی «ماركس»، «دوركیم» و «ماكس وبر» با كم و بیش اختلافاتی فرآیند عمومی جهان را به سمت سكولاریزاسیون و به حاشیه رفتن دین می­دیدند ولی از آغاز دهه هشتاد و با انقلاب اسلامی ایران شاهد تحقق عكس این قضیه هستیم، یعنی فرآیند عمومی جهان روند معكوسی را آغاز و به سمت دینی شدن پیش
می­رود.» 7

اكنون انسان خسته و بی­پناه معاصر به مأمن آرامی رو آورده است كه مدتها پیش از آن دور افتاده بود. دین دوباره آمده است تا انسان را از جهالتی دیگرگونه رهایی بخشد؛ جهالتی كه شمایلی مدرن در بردارد. این شاید همان سنت تبدیل الهی است كه گریزی از آن نیست.

«تاریخ یك حركت رهاشده و بی­آغاز و انجام و انتظام­ناپذیر در ناكجاآباد نیست كه معلوم نباشد از كجا شروع شده، به كجا ختم می­شود و بر چه سنت­هایی استوار است. تاریخ آغاز و انجامی مشخص و صیرورتی قانونمند دارد. تاریخ در عین حال كه دارای سیری ایجابی است، با اختیار انسان نیز منافات ندارد. نه این چنین است كه قهرمانان یكه­تاز عرصه تاریخ باشند و نه آن چنان است كه جبر تاریخ برای انسان محلی از اختیار باقی نگذارد. تاریخ زندگی ما انسان­ها بر كره ارض، جزیی از صیرورت كلی عالم خلقت است و به راستی چگونه می­توان پنداشت كه ما انسان­ها در عین حال كه جزیی بسیار كوچك از نظام كلی عالم وجود هستیم، از نظم كلی و سنن آن تبعیت نكنیم و غایاتی جداگانه داشته باشیم؟»8

  موخره

رویكرد گسترده مردم در جوامع مختلف به سوی ادیان نشانه­ای از تحقق آنچه رفت، می­باشد. دنیای نو اگرچه مولود گریز بشر از دین است اما انسان نو در بستر همین جهالت در پی گمشده­ای است كه بتواند بحرانهای روحی و آشفتگی­های معنوی او را سامان دهد و او را به مرتبه خلیفه اللهی برساند. حال آنچه می­ماند جایگاه و نقش ما در این میانه است. آیا جامعه ما و به تبع آن نخبگان آن خود را برای چنین تحولی آماده كرده­اند؟ این پرسش اساسی پاسخ درخوری می­طلبد و به نظر نمی­آید ما برای پاسخ دادن به این پرسش دست پری داشته باشیم.

 

 

● پی­نوشت:

۱. قرآن كریم، سوره فتح، آیه 23.

۲ . مهدی هادوری، مقاله علم و دین، جام جم شماره 395

۳ . تیتر یكی از مجلات آمریكایی

۴.حسین مهری، صدای پای دگرگونی، ص 57

۵.مفهوم علم دینی، روزنامه جام جم، شماره 399

۶.همان

۷.آنتونی گیدنز، جامعه­شناسی، ص 75

۸. سیدمرتضی آوینی، توسعه و مبانی تمدن غرب، ص 230


 

 

صفحات وبلاگ

 

 

 

 

Site Meter