تبلیغات
چله - به خاطر همه چی شکر!
 
دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : سید قاسم ناظمی

1.سلام

2. تابستان است و هوا به شدت گرم خوشا به حال آنهایی که زیر کولر گازی به آینده فرهنگی شهرشان فکر می کنند!!

3.این روزها مشغول نوشتن کتابی در باره جنگ هستم دعا کنید تنبلی و روزمرگی مجال دهد و بر سرانجام رسد.

4.بعد از خواندن- و صحیح تر اینکه دید زدن- گفتگوی پایینی در این مدت طولانی توسط دوستان مناجات متفاوتی را که چندی پیش برادر عزیزم برایم فرستاده عینا برایتان می آورم تا در این ایام زیبا سر حالتان بیاورد و البته همه حالها دست خداست:

مناجات یک فیلسوف ترک

خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی،ندادی.دادی پس گرفتی،ندادی بعدا دادی،ندادی بعدا میخوای  بدی،دادی بعدا می خوای پس بگیری،داده بودی و پس گرفته بودی،اگر بدی پس می گیری،پس گرفتی دادی،پس گرفتی بعدا می خوای بدی،اگر می دادی پس می گرفتی،نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی، و خلاصه خدا جون سرتو درد نیارم به خاطر همه چی شکر!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 شهریور 1396 07:27 ب.ظ
It's genuinely very complicated in this busy life to listen news on TV, therefore I
just use world wide web for that reason, and take the latest news.
شنبه 14 مرداد 1396 08:20 ق.ظ
I'll right away take hold of your rss feed as I can not in finding your e-mail subscription hyperlink or newsletter service.
Do you've any? Kindly allow me recognize so that I may subscribe.
Thanks.
چهارشنبه 11 آبان 1390 12:32 ب.ظ
ولی آقا سید
انصافا اینجا قاتماخ کرده بودی ها!!!!
یاپیشدی یاشا
پنجشنبه 23 تیر 1390 12:23 ق.ظ
سلام سید جان! احوال شما! خوب هستین؟ سر به ما نمی زنین! شنیدم این نزدیکی‌هایی! قم تشریف آوردین در خدمت باشیم.
سید قاسم ناظمیخیلی ارادت داریم حاج مجید.حتما خدمت می رسیم فقط بی خبریم از شما.
دوشنبه 20 تیر 1390 06:41 ب.ظ
ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم
چرا بیهوده می گویی دل چون اهنی دارم
نمی دانی نمی دانی که من جز چشم افسونگر
در این جام لبانم باده ی مرد افکنی دارم.
ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم
چرا بیهوده می گویی دل چون اهنی دارم
نمی دانی نمی دانی که من جز چشم افسونگر
در این جام لبانم باده ی مرد افکنی دارم.
چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز اغوشم
از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت اغوشی
نمی ترسی؟که بنویسند نامت را
به سنگ تیره ی گوری شب غمناک خاموشی
بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری
فدای لحظه ای شادی کن این رویای هستی را
لبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر می
چنان مستت کنم تا خود بدانی قدر مستی را
تو را افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم
که سر تا پا به سوز خواهشی بیمار می سوزی
دروغ است این اگر پس ان دو چشم راز گویت را
چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه می دوزی؟

فروغ فرخزاد
سید قاسم ناظمیواقعا مال فروغه؟!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


چله
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید قاسم ناظمی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :