
می آیی
از جاده های مه گرفته می آیی
و می دانی
زمین بی پناه ترین است
هنگام
که دستهای تو نباشد.
...
دریا
با نام تو آغاز می شود
و جنگل
با ناز تو.
پرندگان و موجها از تو می خیزند
آنسان که
درختان و اوجها
و هر روز
انسان با شمشیر و انتظار
متولد می شود.
...
«دنیا دوزخ اشباح هولناک است»
که خلوت فرشتگان را
و آسمان را
می آشوبد .
وتو
یگانه پناهگاهی
که ما را مصون می داری.
...
می آیی
از جاده های مه گرفته می آیی
و زخم های دیرین را
مرهم می گذاری.
|