
عافیت پرورده ای درویش بودم مدتی
خجلت آلود جنون خویش بودن مدتی
نای فریادم سترون بود و چشمانم عقیم
با سکوت و تیرگی همکیش بودم مدتی
جاده از گامم تهی، سجاده رنگین از ریا
هرزه گرد کوچه تشویش بودم مدتی
درد ماندن، رنج پوسیدن، دریغ زیستن
گریه کن برمن که سهل اندیش بودم مدتی
لایق ناز تو می شد کاش ای شمشیر عشق
مستحق غمزه ای زین بیش بودم مدتی
می گریزم از حصار روزهای ناگزیر
شرمگینم پای بند خویش بودم مدتی
بازمی گردم به سمت لحظه های سبر خویش
من که با مجنون و صحرا خویش بودم مدتی
27/7/73
***
بهارتان سرسبز و عیدتان مبارک.در لحظه های شور و شعف و شعور ما را هم به یاد آرید.امیدوارم سال شوق انگیز و زیبایی در انتظارمان باشد
|