...................................

صفحه اول

پست الكترونیك

آشنایی با من

...................................

موضوعات

...................................

لینکستان

...................................

 

آرشیو
اردیبهشت 1391 (3)
...................................
اسفند 1390 (3)
...................................
بهمن 1390 (1)
...................................
آذر 1390 (1)
...................................
آبان 1390 (1)
...................................
مهر 1390 (3)
...................................
شهریور 1390 (1)
...................................
مرداد 1390 (2)
...................................
تیر 1390 (4)
...................................
اردیبهشت 1390 (2)
...................................
فروردین 1390 (1)
...................................
اسفند 1389 (1)
...................................
بهمن 1389 (2)
...................................
دی 1389 (4)
...................................
آذر 1389 (2)
...................................
آبان 1389 (2)
...................................
شهریور 1389 (1)
...................................
مرداد 1389 (1)
...................................
تیر 1389 (2)
...................................
اردیبهشت 1389 (3)
...................................


بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :

یادادشتی برای جشنواره تئاتر شهر

هنرمند در محاجه مدام با خویش و هستی‌ست.او با همه هستی خود به جستجوی حقیقت و کشف گستره‌های نو و بدیع در عرصه اندیشه و زندگی می‌باشد. ‌ستیز هنرمند با مقبولات و مشهورات عامه و شوریدن او بر قواعد مرسوم حاصل این مواجهه درونی و برونی است. این سلوک دیگرگون ، افق‌های روشن زندگی را در پیش روی انسان معاصر گشوده و لذت زیستن را بر او بخشیده است،بی گمان این فرصت بی‌مدد مجاهدت‌ و تلاش‌های جسارت آمیز هنرمندان به دست نمی‌آمد. هنرمند در این عرصه با شهود و آگاهی، از قعر دریای حیرت و تاریکی مفاهیم ناب و جان افروزی را صید می‌کند و با آراستن آن به زیبایی‌های هنر به جامعه عرضه می‌نماید.

نگاه واکاوانه به تعاملات انسانی و اجتماعی و باز نمایاندن داشته‌ها و کاستی‌ها و فراز و فرودهای انسانی فرصتی است که فقط نقش آیینه‌گی هنرمند می‌تواند در اختیار جامعه بگذارد؛ فرصتی که گاه مورد غفلت قرار می‌گیرد و هزینه‌های مترتب بر آن را جامعه و تاریخ بر دوش می‌کشند.

هنرنمایش به سبب بهره مندی از هنرهای مختلف و ارتباط بی واسطه و زنده از ویژگی خاص و منحصر به فرد برخوردار است. هنر نمایش در بازتاب رفتار، اندیشه و نیازهای انسان توفیقی شگرف دارد و وظیفه بزرگ هنرمندان،پاسداشت این موهبت بزرگ و تعمق در مفاهیم انسانی و دینی و ارایه کشف ها و رهیافت ها با زبان این هنر باشکوه و ارزشمند است.

بی‌شک در حوزه هنر شهری، هنر تئاتر می‌تواند شیوه‌ای برای اعتلا و ارتقاء فرهنگ عمومی و شهروندی باشد. «نخستین جشنواره تئاتر شهر تهران» به مدد هنرمندان شایسته این کلان شهر فرصت خوبی است تا در رسیدن به یک آرمان شهر اسلامی و ایرانی تلاش کنیم. این هدف بزرگی است که هنر می تواند سنگینی آن را بر دوش کشد و بار آن را به منزل مقصود برساند.


 

در نکوهش خویشتن

                                   به بهانه تجلیل از استاد مهدی لزیری

 بزرگی گفته بود که تبریز نشاگاه است و به محض قدکشیدن درختچه ها باید آنها را از نشاگاه بیرون آورد و در جای دیگری دوباره کاشت تا به درخت تناوری تبدیل شوند و گرنه رشد برگ و بارشان از قدکشیدن و رسیدن نور یکسان جلوگیری خواهد کرد و شاخه های شان به تزاحم در چشم یکدیگر خواهد رفت.

در دو سده اخیر به اعتبار برجستگانی که از این شهر برخاسته اند و نامشان زینت بخش تاریخ دور و دراز این دیار است، این قاعده غالب بوده و بسیاری از فهول و فرازمندان تبریزی در سایه یکدیگر مانده و هرز رفته اند البته برخی نیز مجال ظهور و بروز یافته و درخشیده اند.

نمی توان تبریز را به خاطر اینکه می تواند به فراوانی مردان و زنان بزرگی را در دامان خود پرورش دهد، نکوهش کرد، این موهبتی است الهی که باید به شکرگزاری آن برخاست اما نباید گذاشت که این فراوانی به ناشکری و ناسپاسی بیانجامد. اگر همانند مردمانی که در کرانه یک رودخانه پرآب می زیند به تدبیر این فراوانی برنخاست چه بسا این نعمت به نقمت بدل شود.

وظیفه مهار، توزیع و طراحی شیوه های بهره مندی از این رودخانه خروشان، بر دوش حاشیه نشینان این رودخانه نیست بلکه مدیران و تصمیم گیران این شهر باید این وظیفه را به انجام رسانند و با فرصت آفرینی مستمر، امکان بالندگی را برای فرهیختگان و برجستگان از سویی و مجال ارتقای فرهنگی و اجتماعی مردم را از سوی دیگر میسر سازند. اما آنچه امروز در پیش روی ماست نشان از این دارد که کار شایسته ای در این حوزه به انجام نرسیده است.

چه آدمهای بزرگی که در این شهر غریب، مهجور و حتی مطرود بوده اند اما آوازه شان از مرزها گذشته است و چه بسیار آنهایی که حتی همسایگان و دوستانشان هم وسعت علم، هنر و معرفت شان را در نیافته اند و چه بی شمار ستارگانی که از این شهر کوچیده اند و چراغ روشن فضل و ادب و علم و هنر گردیده اند.

من برخلاف بسیاری از هم نسلانم بر این باور نبوده ام که همه اهل فضل و هنر باید از این شهر بکوچند و در عین حال چنین فکر نمی کنم که باید به هر بهایی در این شهر ماند و خلاقیت و استعداد را فدای تعصبات جاهلانه کرد. راه درست، تبعیت از قاعده آب روان و ظرف محدود است؛ تصور غلطی است اگر خیال کنیم آب از ظرف محدود سرزیر نشود و محدودیت آن را بپذیرد. آب جاری می شود اما هماره به اندازه ظرفیت ظرف، آب در دسترس خواهد بود. حال اگر جامعه و مدیران آن به وضع موجود راضی نبودند، باید به جای نفرین زمین و زمان در پی وسعت بخشیدن به ظرفیت ظرف باشند.

مهدی لزیری از هنرمندانی است که اگر تبریز را به حال خود رها می کرد و کوچ را می گزید امروز، روز و روزگار دیگری داشت اما او از نام نان گذشت و ماند تا فرصت ذوق ورزیدن،دیگر گونه دیدن و هنرمندانه زیستن در این دیار گسترش پیدا کند.

حاصل این انتخاب، جریان اصیل و سالم هنر نمایش در این شهر است اگر از هنر نمایش تبریز و آذربایجان نام و حضور مهدی لریزی را پاک کنیم، بدون اغراق بخش قابل توجهی از عقبه تاریخی این هنر در دهه های گذشته با فقر و کاستی مواجه خواهد شد.

تبریز همچنان به امثال مهدی لریزی نیازمند است تا این فضای تنگ و برکه آرام به وسعتی عظیم و دریایی عمیق پیوند بخورد و امروزش شایسته پیشینه تاریخی اش باشد.


 

کسالت وبلاگی

امروز شعری از حامد عسکری را در مجله تازه منتشر شده داستان خواندم. عسکری را از جشنواره شعر خط سوم مرحوم!می شناسم.در داوری ها،شعرش را دیدم و در جشنواره خودش را .آن موقع هم شعری در باره تبریز داشت که مورد توجه جشنواره هم قرار گرفت.

در این روزهای بی خبری و کسالت وبلاگی این شعر را برایتان می آورم:

 

با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه

عشق کاری کرده که تبریز می سوزد ز آه

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد

با من تنهاتر از ستارخان بی سپاه

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید

روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق

کنده پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

یک نفر باید زلیخا را بیندازد به چاه

آدمی زادست و عشق و دل به هر کاری زدن

آدم ست و سیب خوردن،آدم ست و اشتباه

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند

دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه


 

و اینک بهار


به پیشواز بهار می رویم
با کوله باری از تمنا و نیاز
و بهار با دامنی از گلهای سرخ و اطلسی
بر آستانه نوروز ایستاده است به بخشش و ریزش و رویش.
...
فرخندگی روز و روزگاران را برایتان آرزومندم و زیباترین ها را ازخداوندگار زیبایی ها برایتان خواهان.


 

یادادشتی برای مسابقه نقاشی کودکان

                                                                                                     زیباترین جلوه های  معصومانه زندگی را می توان در نقاشی كودكان و نوجوانان به تماشا نشست. كودكان در نقاشی های خود به ما مجال دیگرگونه نگریستن به جهان و زندگی را می دهند و ما در آرزوهای شور انگیز آنان، لذت زیستن در دنیایی متفاوت را تجربه می كنیم.

رنگ، نقش و خیال، انگار همه زندگی بچه هاست. بچه ها جهان را  از این پنجره زیبا  می نگرند وبرای ما هم فرصت زیبا دیدن را فراهم می سازند. آنان در هزارتوی خیال خود روابط دیگرگونی را می آفرینند و ما را به شگفنی وا می دارند. این كشف های خیال انگیز، جهان را با اتفاقات شكوهمندی می تواند مواجه سازد و همین كار را هم كرده است.

جهان آینده از ذهن فعال و خیال سیار آنان می زاید و پرورش ذهن و فكر و گشایش فرصتهای بلند پروازانه برای كودكان و نوجوانان بی گمان می تواند آینده ملتی را به افق های دست نایافتنی پیوند  زند.

جوامعی كه امروز در ستیغ دانش، فرهنگ، هنر و  تكنولوژی جهانی ایستاده اند در روزگار پیشین این نكته لطیف را در یافته و فرصت تجربه های متفاوت و حتی متناقض را برای كودكان و نوجوانان فراهم آورده اند. جهان امروز محصول اعتماد به كودكان و نوجوانان دیروز است و رفتار امروز  ما با این گروه، جهان آینده را خواهد ساخت.

برگزاری اولین مسابقه نقاشی تهران فرصتی است كه مدیریت شهری برای گسترش خلاقیت، نو آوری و تنفس در فضای دیگرگون، برای كودكان و نوجوانان این مرز و بوم فراهم كرده است. استقبال گسترده و تنوع سنی و جغرافیایی از این مسابقه  نشان از آن دارد كه جای چنین كاری در فضای فرهنگی هنری كشور خالی است.

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، بر این باور است كه تهران و ایران  آینده،  بر شانه های كوچك این كودكان و نوجوانان خواهد ایستاد؛ كودكانی كه امروز در زیر چتر ما پرو بال می كشند. پس اگر ایرانی پیشرو، خلاق و معنوی می خواهیم امروز باید شعله جسارت، خلاقیت و معنویت را در جان كودكان و نوجوانان این دیار روشن سازیم.

امید كه  استمرار برگزاری این مسابقه علاوه بر ایجاد تحرك فرهنگی و هنری در بین بچه های خلاق این سرزمین، چهره متفاوتی از شهر، خانواده و كودكان شاد ایرانی را به نمایش بگذارد. 


 

شعر در برابر شعر!

نوشته ای كه در پی می آید یادادشت استاد و روزنامه نگار توانا محمد آقازاده در باره زیر چتر فرداست.بی شك آقازاده در این نوشته به اغماض خواسته است شاعر (بنده) را بنوازد و چشم بر نقص ها بپوشد،بخوانید:

چشمهای کرکس را لبخندیست

 زخم های تنم را به تو می سپارم

این تنها میراث من است

پدرم این میراث را

در یک صبح بهاری

درچشمهای یک قناری کاشت

تا دستهای لرزانش  

از قفس های همیشگی بگریزد

اشکهایم تن ات را می رقصاند

کویر نگاهت داغم می کند

زخم اگر می زند امروز

زیرچتر فردا

پلکهای خیس ام می بارد

نه این ماجرا را پایانی نیست

روزی قنارها هم آوازشان را در گوش زمین نجوا خواهند کرد

شاید آنروز

گنجشک ها ی خسته 

خواب درختهای سبز

را باورکنند 


آنچه خوانده اید واکنش صاحب این قلم به مجموعه شعر زیرچتر فردای؛ سید قاسم ناظمی: است . جمله هایی که از ذهنم بر می خیزند تا شعر های کتاب را معنا کنند- یک شعر فوری که منتظر فرم نمی ماند-. شعر در برابر شعر٬شعر از کجای ذهن برمی خیزد؟ کلمات کدام حرف ناگفته را باز می گویند. ناخودآگاه در هجوم همیشگی اش آگاهی را پس می زند . ادراک را پریشان می کند. جان را به سودا می کشد. از پستو و پسله های اعماق راه به بیرون می کشد . معنا می کند بی معنایی را . زیبا می کند زشتی را . در جهانی که پول و شهوت بودن به هرشکل شعررا پس می زند هر کتاب شعر حرمتی است که آدمی را به خود فرا می خواند.واکنش من از نام کتاب آغاز می شود. فردا لجظه ایست که در آگاهی امروز شکاف می اندازد تا ناممکن لااقل در خیال ممکن شود. چتر ما را از خیسی می رهاند و تلخی های زمانه که بی وقفه می بارند در چتر فردا تسلایی می جویند و بدون این چتر چیزی جز دوزخ نبود که منتظرش بمانیم

ناظمی می گوید: جهل پنجره هارا / شکستیم / که وسعت رنگ هارا از ما دریغ می کرد/- این زبان شعر است . آگاهی را به پنجره ها می دهد. آگاهی کاذب / آگاهی در خود فروبسته و از خود بسته / تا در شورشی که کلمات بر پا می کنند این جهل که یک رنگی را بشارت می دهد در وسعت رنگها بی رنگ شود. کلمات در شعر شورشگرند. فرم در سرریز محتوا همه هستی را ازمعنا لبریز می کنند.معنای دگر شده٬حتی بی معنایی معنایی می یابد. شعر نجات دهنده است.سخنی که حرف فردا را می گوید حتی اگر تنها از امروز و دیروزهای دیرو دور بگوید. این نوشته نقد نیست . تنها یک واکنش است . واکنشی دردآلود.دردی زیبا شده.این را هم بخوانید:جنگل /سکوت / هیج / سرشاخه های لخت /بار هزار ساله خود را/ در ریزش پریشب دیروز

خواستید کتاب را بیابید و همه اش را بخوانید.در جهان ناتمام همه واکنش هادر نیمه راه می مانند.مثل واکنش من در برابر چترفردا 


 

عریضه ای برای خالی نبودن!

یک.سلام

دو.مدتی ست که نیستم و امیدوارم این غیبت به معنای بی اعتنایی به دوستانی که به این جا سر می زدند،نباشد.بعضی وقتها تجربه های جدید آن چنان با سرعت اتفاق می افتند که مجالی برای ثبت شان نمی ماند.

سه.علی رغم مشغله های کاری،دانشگاهی و زندگی،این روزها خواندن شعر و رمان غافل نیستم و هکذا دیدن فیلم و رفتن به برخی گالری های هنرهای تجسمی.

برخی از فیلمهای جشنواره فجر را دیده ام فیلم ملکه یکی از فیلم های خوبی بود که آن شب در برج میلاد دیدمش.فیلم ژانری جنگی دارد و به گمانم فیلمنامه و فیلمبرداری خوب و درخشانی دارد و به جنگ نگاهی متفاوت دارد.

فیلمی اجتماعی هم دیدم که حاتمی کیا در آن بازی کرده است و می تواند فیلم پرفروشی باشد.

چهار.قرار بود برای شماره 400آذرپیام چیزی بنویسم اما شرمنده سردبیر فهیم و توانایش شدم اگرچه من حرف های بسیاری دارم درباره این هفته نامه که بلاهای بسیاری به سرم آورده است و قطعا برای خوانندگانش می توانست خواندنی باشد!...شاید مجالی دیگر.

پنج.و بیتی از یک غزل به جای خداحافظی:

بریز آتش و از عشق خویش شعله ورم ساز

بسوز تا که نماند به جز تو،جز تو و نامت


 

...
دیدیم هلاله ندن قامتون بئله خم دور
جواب وردی مگر بولموسن محرم دور

 

مطالبات مردمی و مدیریت شهری


یکم: گسترش شهرها و پیچیدگی روابط انسانی از موضوعاتی است که در سده اخیر ذهن بسیاری از سیاستگذاران و  برنامه ریزان شهری را به خود درگیر کرده است. توسعه تکنولوژیهای ارتباطی، گسترش مهاجرت، جا به جایی طبقات اجتماعی و همزمانی آن با فروپاشی نظامهای مستقر اخلاق و رفتار سنتی، جوامع انسانی را با چالشهای جدی فرهنگی و اجتماعی مواجه کرده است و از همین رهگذر شیوه های زندگی متحول و دیگرگون گردیده اند. امروز دیگر نمی توان در جوامع انسانی از یکدستی فرهنگی و اجتماعی سراغی گرفت و یا کنش و واکنش های یکسان و تعریف شده ای را در قبال اتفاقات مشخص شاهد بود.

  در روزگاران نه چندان دور جوامع انسانی را با شاخص های رفتاری متفاوت و با آداب و رسوم ویژه ای که داشتند- و دارند- می شد از هم باز شناخت. استمرار و نهادینه شدن این باورها و آداب در میان مردم، آنها را به قوانین و ارزشهای استوار و متقنی تبدیل کرده بود که شهرها و اقوام مختلف به وسیله آنها از درون مدیریت می شدند و خروج از این ارزشها و سرپیچی از این آداب و رسوم گناهی نابخشودنی به حساب می آمد و انزوای عمومی فرد خاطی را در پی می آورد. بی شک این نظارت عمومی و کنترل اجتماعی کار مدیران سیاسی و اجتماعی را سهل و آسان می نمود و  می شد با تکیه بر این ارزشها، جامعه را به آسانی مدیریت و کنترل کرد اما امروز با تداخل و تزاحم فرهنگها و خرده فرهنگهای مختلف، این ارزشها تاثیرگذاری خود را از دست داده اند و گاه بستر برخی نافرمانی ها و زمینه بعضی آسیب های اجتماعی را فراهم کرده اند. چرا که این ارزشها و باورهای مقبول و مورد تایید در جوامع کوچک، وقتی در بازار مکاره فرهنگهای مختلف- که کلانشهرها و شهرهای بزرگ مظهر آنند- عرضه می گردند، گاه خود به معضلی اجتماعی و فرهنگی مبدل می شوند. امروز نمونه ای از این آشفتگی ها را در جوامع مهاجرپذیر می توان رصد کرد.

  اکنون سیاستگذاران فرهنگی و اجتماعی با موضوعات، چالشها و بحرانهای متفاوت و متنوعی روبرویند که مدیریت بر آنها به لوازم و ابزارهای جدیدی نیازمند است. دیگر نمی توان با شیوه های سنتی، چنین جوامع پیچیده ای را مدیریت و برای آینده آن برنامه ریزی کرد. اگر روزگاری برقراری امنیت، تامین معشیت، رفاه اجتماعی و اقتصاد پایدار از الزمات یک جامعه توانمند به شمار می رفت و عمده مطالبات مردم از حاکمیت در این چهارچوب دسته بندی می گردید، امروز توقعات و انتظارات عمومی از نهادهای حاکمیتی و واحدهای سیاسی، حوزه های دیگری را نشانه رفته است. امروز با قطعیت می توان نیازهای فرهنگی، اجتماعی و آموزشی را مطالبات غالب عمومی در شهرهای بزرگ به شمار آورد.

  بخش قابل توجهی از هزینه های سبد خانوار شهروندان در کلانشهرها به همین نیازها اختصاص می یابد و شهروندان توقع دارند که نهادهای حاکمیتی و سازمانهای شهری به این نیازهای عمومی بپردازند و در تامین آن ایفای نقش نمایند.

دوم: ایران، از نظر سیاسی و اجتماعی کشوری موزائیکی است که در آن اقوام، زبانها و حتی ادیان مختلف در کنار هم زندگی می کنند، دستاوردهای فرهنگی و اجتماعی شان را در یک واحد سیاسی به نام ایران عرضه می نمایند و فرزندان آنها با آداب و رسوم مرتبط با آن قوم و زبان تربیت می شوند. بخشی از این ارزشها و آداب و رسوم اگر چه در مواجهه با فرهنگهای دیگر با تغییر و تبدیل همراهند اما همچنان نفوذ و سیطره خود را دارند و در صورت تلاش غیر معمول از سوی فرهنگهای دیگر برای محدود کردن یا تغییر آن، از خود مقاومت نشان می دهند. این جوامع کوچک حتی قابلیت آن را دارند که به بازتولید برخی ارزشها دست زنند و یا با تلفیق ارزشها و آداب و رسوم فرهنگهای دیگر به آفرینش ارزشها، باورها و آداب و رسوم جدیدی دست پیدا کنند. بر همه اینها باید تاثیر فرهنگی کشورهای همجوار، رسانه ها و فرهنگهای مهاجم خارجی را هم اضافه کرد؛ فرهنگهایی که بر اساس برنامه مدون و حمایت شده، حذف و هدم فرهنگ و شیوه زندگی بومی ملت های مختلف را پیگیری می کنند.

  در این میان بی برنامگی و نداشتن استراتژی و راهبرد متکی بر توانمندیها و قابلیتهای فرهنگی و اجتماعی جامعه، گرانیگاهی است که دامنه تهدیدها را توسعه می دهد و بر توفیق و بومی شدن فرهنگ و آداب و رسوم بیگانه کمک می رساند. امروز به گمان بسیاری از محققان، وضعیت فرهنگ و نگاه فرهنگی به اتفاقات و معضلات و داشتن پیوست فرهنگی برای مدیریت اقتصادی، صنعتی و اجتماعی جامعه، بشدت رو به نزول نهاده است. نبود نظام نظریه پردازی و عدم پاسخگویی مراجع و سازمانهای نظری به سوالات نو، جامعه را مستعد پذیرش بسته های فکری و اجرایی رنگین و آماده فرهنگهای دیگر کرده و حتی مدیران اجتماعی و فرهنگی نیز تحت ثاثیر شیوه ها و سلیقه های رایج جهانی قرار گرفته اند. حاصل این همه، وضعیتی است که جامعه امروز ایرانی با آن دست به گریبان است؛از سویی بخش قابل توجهی از فرهنگهای بومی و منطقه ای تضعیف شده اند و از سوی دیگر سیاستگذاران از ارایه مدلی ملی ناتوان بوده اند، پس آنچه مجال سیطره پیدا کرده است فرهنگ غالب جهانی است!

  در چنین روزگاری بی توجهی به عنصر فرهنگ هویت ساز و مدیریت اجتماع محور، می تواند بنیان جامعه ایرانی را مورد تهدید قرار داده و جامعه را به سوی بلبشو و هرج و مرج فرهنگی سوق دهد. نگاه سنتی به اتفاقات جاری در  لایه های زیرین جامعه و احاله دادن رفع و حل آن به امر قضا و قدر و یا لاپوشانی آن،از جمله مواردی است که می تواند رسیدن به چنین وضعیتی را تسریع نماید؛ کاری که در دهه های اخیر به فور آن را شاهد بوده ایم.

تجربه کشورهای دیگر در استفاده از مزیت های فرهنگی و اجتماعی برای مدیریت نظامند جامعه و قوام بخشیدن بر هویت و اقتدار ملی، در کنار توجه عمیق و کاربردی به معارف و ارزشهای بومی می تواند در گذر از این دوره گذار به یاری جامعه ما بیاید. بی گمان در جهان کنونی جوامع همسانی هستند که دغدغه و مشکلات شبیه ما را تجربه کرده اند و یا در حال تجربه اند،بهره گیری از این تجارب ارزشمند می تواند ما را از آزمون و خطاهای بیهوده بی نیاز سازد.

سوم: یکی از این تجارب ارزشمند دخالت دادن مردم، نخبگان و گروه های فرهنگی و اجتماعی در مدیریت تولید و عرضه فرهنگی است. مشارکت عمومی در حوزه فرهنگ علاوه بر کاستن از هزینه های ملی و تصدی گری دولتی، تاثیر روشنی هم در کارآمدی برنامه ها دارد چرا که ورود دولت و نهادهای حاکمیتی در کارهایی از این دست علاوه بر تحمیل هزینه های کلان، تجربه موفقی هم از خود بر جا نگذاشته است، در حالی که حضور مردم و حرکتهای مردمی در این حوزه در اکثر مواقع با توفیقات قابل توجهی همراه بوده است.

تجربه واگذاری محدود مدیریت شهری به مردم و به تبع آن افزایش نقش شهرداریها در پاسخگویی به نیاز ها و مطالبات مردمی یکی از این تجارب ارزشمند است. نمی توان انکار کرد که در دهه اخیر شهرداریها با به دوش کشیدن بخش عظیمی از وظایف که پیش از این دولت متصدی آن بود، در افزایش رضایت مندی عمومی و ارایه مدلی از کارآمدی خوب ظاهر شده اند. این ادعا با نگاهی گذرا بر عملکرد مدیریت شهری کاملاً ملموس و قابل ارزیابی است، حضور با واسطه مردم در روند مدیریت شهری و توجه به مطالبات حقیقی و نیازهای روزمره از سوی شهرداریها،اعتماد مردم به حاکمیت را افزایش داده و بستر مشارکت حقیقی را فراهم نموده است.

یکی از این نیازها،مطالبه حضور شهرداری در فضای فرهنگی شهرهاست. امروز توجه جدی نهاد مدیریت شهری به موضوع فرهنگ، هنر و فرهنگ عمومی از سویی و پرداختن به وظایف اجتماعی و رفاهی از سوی دیگر بخش عمده ای از نیازهای شهری و شهروندی را پاسخ داده و قصور نهادهای دولتی را جبران کرده است به نحوی که امروز تصور حذف یا کمرنگ شدن حضور شهرداریها در هر یک از این حوزه ها امری غیر ممکن و دشوار به نظر می رسد.امروز با قاطعیت می توان گفت که بخش عمده ای از حیات فرهنگی و هنری در شهرهای بزرگ مرهون حضور شهرداریهاست.

چهارم:آیا سیاستگذاران و مدیران جامعه ما هنر استفاده از این ظرفیت و فرصت را دارند؟آیا نگاه دولت محور و حاکمیتی مجال نقش آفرینی به تجربه نوپای مدیریت شهری را - که بر اساس مدل مشارکتی نظام اسلامی فراهم آمده است - خواهد داد؟

منتشر شده:روزنامه همشهری سه شنبه 26/7/90


 

کم کاری در انتقال مفاهیم دفاع مقدس/بخش پایانی

 آیا شما قائلید که همه این وظیفه بر دوش مدیران جامعه است؟

ببینید،جامعه راه خودش را می رود و احتمال دارد در این مسیر گاه تحت تاثیر فرآورده های فرهنگی متفاوت و متناقضی قرار گیرد،این وظیفه مدیران و سیاستگداران فرهنگی ست که باید با حمایت از دیدبانان فکری و فرهنگی و بهره مندی از مشورتهای آنان آینده فرهنگی جامعه را تضمین کنند والا نمی توان مصرف فرهنگی جامعه را متوقف کرد.

آیا شما در محیط فرهنگی استان ما چنین روندی را می بینید؟اگر پاسخ تان منفی باشد نمی توانید انتظار داشته باشید این ارتباط بین نسلی اتفاق بیفتد چون بستر و زمینه آن از سوی نهادهای رسمی فراهم نشده است.


خب این کار می تواند توسط احاد نسلها و یا واسطه های بین نسلی اتفاق بیفتد

بله در جامعه ای که مثل جامعه ما این قدر سیاست زده نباشد!برای همین است که مقام رهبری مدام از مظلومیت فرهنگ سخن می گویند...حرف و درد در این باره بسیار است! 


برگردیم به سراغ ادبیات،جنگ بخش عظیمی از ادبیات كل تاریخ را تشكیل می دهد. در حوزه ی ادبیات داستانی، داستان نویسان ما چه مقدار توانسته اند مفاهیم و مسایل مربوط به جنگ را به حافظه ی داستانی بسپارند و چه مقدار توانسته اند از این روش مدرن، نسل جوان را به این ارزشها و مفاهیم جذب كنند؟

علی رغم کم کاری مدیران فرهنگی و عدم حمایت از تولیدات ارزشمند و تولیدگران توانای ادبیات به گمان من تلاش نویسندگان و هنرمندان در انتقال مفاهیم دفاع مقدس و روایت تاریخ آن ستودنی ست.عرض من گله گذاری نیست من از آسیب بزرگی سخن می گویم که بی توجهی به آن دامن نسلهای بعدی را خواهد گرفت.در همه دنیا سیاستگذاران فرهنگی با نگاه به دوردستها بنای آثاری را پی می افکنند تا نسلهای بعدی به آن تکیه کنند،جای دوری نمی روم شما ایرانی را تصور کنید که در آن خبری از شاهنامه،لیلی و مجنون،تاریخ بیهقی،مقتل الهف،گلستان سعدی و...نیست ما به چه چیزمان باید ببالیم و به کدام تاریخ مان افتخار کنیم؟جالب است بدانید که این آثار با حمایت نهادهای حاکمیتی و بعضا غیرحاکمیتی تولید شده اند.

خواهش من این است که شما به عنوان یک فعال رسانه ای گزارشی از حمایت های مدیران فرهنگی استان را در سالهای اخیراز تولید آثار فاخر ادبی مرتبط با دفاع مقدس بگیرید،قطعا این گزارش می تواند سطح فهم مدیران ما را از چنین موضوع  فربهی نشان دهد.

بگذارید خیلی صریح بگویم توقع بسیار غلطی ست که بدون حمایت می توان آثار ماندگار در این حوزه پدید آورد.بنده به عنوان کسی که کم و بیش تولیدات این حوزه را رصد می کنم تا به حال حمایت درخوری در منطقه از تولید آثار شایسته شاهد نبوده ام.این در حالی ست که در این سالها مدام از توجه به فرهنگ و هنر سخن به میان آمده و هر روزتخصیص بودجه های میلیاردی به فرهنگ و هنر وعده داده می شود.


بسیاری از رزمندگان و جانبازان، با وجود رشادتهای بیشمارشان امروز كنج عزلت گزیده اند. برای برخی جایی برای حضور در نهادهای مدیریتی كشور وجود ندارد؛ برخی دیگر به دلیل تمایز شدید نسلی كناری نشسته اند و برخی دیگر هنوز هم از توپ و تركش زمانه در امان نیستند. چرا چنین اتفاقی رخ داده است؟

بگذار بگذریم...!


چرا

کاش امکانش بود و ما مدیران مرتبط با فرهنگ عمومی را به یک اردوی کاری به روسیه و آلمان می بردیم تا دوستان ببینند که با سرمایه ملی چگونه باید رفتار کرد و چسان آن را می توان به سرمایه اجتماعی تبدیل نمود.

 

 خب اتفاقی كه از دوران جنگ تا به حال افتاده توجه صرف به محتوای محصولات فرهنگی تولید شده(فیلم، سریال، عكس، داستان، شعر و...) بوده و از پرداخت به فرم و زیبایی غفلت شده است. آیا یكی از دلایل عدم توجه و علاقه ی نسل جوان به مسایل جنگ و آدمهای آن،؛ بی توجهی به فرم نیست؟ 

این ایراد واردی ست.فرم در پی آسایش و آرامش و تامل به وجود می آید و ما در این سالها با فاصله گرفتن تاریخی از اتفاق عظیم دفاع مقدس شاهد رگه هایی از تولید فاخرهستیم که در آنها قواره و فرم جدی گرفته شده است البته دراین باره باید همچنان منتظر بود تا تجربه های بومی تکرار شوند و شیوه های جدید پدیدار گردند.


حضور ذهن دارید به برخی نمونه ها اشاره کنید

شما برخی از آثار تولیدی این عرصه و استقبال مخاطب عام از آنها را با کارهای مدعیان جریان روشنفکری که از دیرباز امکانات خوبی در حوزه تولید و توزیع آثار فرهنگی دارند مقایسه کنید.برای نمونه فیلم آژانس شیشه ای یا لیلی با من است یا کتاب دا یا از آثار بومی تولیدی در استان مانند کتاب باغ ملکوت و لشکر خوبان یا برخی کارهای نمایشی یعقوب صدیق جمالی در حوزه دفاع مقدس و...بعضی از این آثار علی رغم همه بی مهری ها - علی الخصوص در استان ما- بسیار درخشیده و مورد استقبال قرار گرفته اند و برخی رکورد زده اند.


به عنوان آخرین سوال آینده این حوزه از فرهنگ و هنر را چگونه ارزیابی می کنید

همچنان که خودتان هم گفتید بخش عظیمی از ادبیات و هنر جهانی مرهون اتفاقاتی از این دست است پس قطعا ادبیات و هنر ما سالیان طولانی تحت تاثیر این واقعه خواهد بود.تا کنون سنگینی بار تولید آثار این حوزه بیشتر بر دوش هنرمندان درد آشنا و متعهد بوده و مدیران -الا قلیلی - تنها از دوردستی بر آتش داشته اند  اما امیدوارم با حضور مدیران کاربلد و آشنا و پرهیز از سیاست زدگی افراطی شاهد رونق و درخشش این ژانر ادبی باشیم و باز آرزو می کنم آذربایجان عزیز ما هم که در دوران دفاع مقدس با تقدیم بهترین جوانانش حماسه ها آفرید به سبب کاهلی و بی توجهی مدیرانش از این قافله عقب نماند.

و البته آرزو بر جوانان عیب نیست!!


از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید ممنونم.

من هم از نشریه ارزشمند گلش راز که به موضوعاتی از این دست می پردازد سپاسگزارم.


 

 

صفحات وبلاگ
1 2 3 4 5 6 7 ...

 

 

 

 

 





Powered by WebGozar