تبلیغات
چله

...................................

صفحه اول

پست الكترونیك

آشنایی با من

...................................

موضوعات

...................................

لینکستان

...................................

 

آرشیو
دی 1388 (2)
...................................
آذر 1388 (2)
...................................
مهر 1388 (1)
...................................
شهریور 1388 (1)
...................................
مرداد 1388 (7)
...................................
تیر 1388 (1)
...................................
خرداد 1388 (2)
...................................
اردیبهشت 1388 (2)
...................................
اسفند 1387 (2)
...................................
بهمن 1387 (1)
...................................
دی 1387 (2)
...................................
آذر 1387 (1)
...................................
آبان 1387 (2)
...................................
مهر 1387 (2)
...................................
شهریور 1387 (1)
...................................
خرداد 1387 (1)
...................................
اردیبهشت 1387 (2)
...................................
اسفند 1386 (1)
...................................
بهمن 1386 (1)
...................................
دی 1386 (4)
...................................


بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :

هر روز با عاشورا/3

 

حیا از حضرت داور نکردند

لبت با جرعه آبی تر نکردند

 

از آغوش پدر آنسان پریدی

که حتی تیرها باور نکردند


 

هر روز با عاشورا/2

 

چه نامردند،نامردند،سردند

چو شب تاریک وچون پاییز زردند

 

امام آفتاب آمد به میدان

هزاران تیر را در چله کردند


 

هر روز با عاشورا/1

                

 

               ... و کربلا از کرب به معنی مزرعه و الا به معنی خدا آمده است...

             و کربلا یعنی مزرعه خدا...                                        

                                                                    رک:پس از پنجاه سال/مرحوم دکتر شهیدی

 


 

حیرانی

 

زمینگیرم به افسون دل بی مدعا،بیدل

در آن وادی كه منزل نیز می افتد به راه آنجا


 

استاد طباطبایی و تاریخ شفاهی ما

 

بهار 87 با همراهی دانشگاه هنر اسلامی تبریز و سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز و در حاشیه گردهمایی مكتب هنر تبریز از استاد طباطبایی تجلیل شد.آن روز آفتابی استاد یه دلیل بیماری نتوانست در مراسم حضور یابد .به پیشنهاد من قرار شد به خانه اش برویم و ضمن عیادت لوح سپاس همایش را تقدیمش كنیم.

به همراه شهردار تبریز وارد خانه استاد شدیم و از پله ها بالا رفتیم.استاد سكه شناسی ایران نحیف و رنجور بر بستر نشسته بود و در انتظار ما را می كشید. نشستیم و بسیار سخن گفتیم و شنیدیم از تاریخ تبریز ،از آثار منتشر شده استاد و پیشینه درخشانی كه رفته رفته در پشت غبار ایام به فراموشی سپرده می شود!

آن روز آرزو كردم كه كاش در این شهر مجموعه هایی بود كه به جمع آوری فرهنگ و تاریخ شفاهی این منطقه همت می گماشت و این گنجینه را برای نسل های آتی پاسبانی می كرد.بی شك استاد طباطبایی از گنجینه های ارزشمند این تاریخ درخشان بود.

با برخی صحبت كردم و گفتم كه تا این حافظه های تاریخی نفس می كشند باید به سراغشان رفت و... اما گوش شنوایی نیافتم.

امروز تبریز بخشی از تاریخ صد ساله خود را دفن كرد و استاد سید جمال الدین طباطبایی به تاریخ پیوست و آنچه بجا ماند حسرت عظیم و عمیقی ست كه در سایه بی تدبیری و عدم فهم صحیح مدیران فرهنگی و علمی دامنگیر این شهر كهن و تاریخی ست.

براستی مدیران و برنامه ریزان این شهر تاریخی به خسرانی كه به سبب عملكرد آنان این شهر را تهدید می كند،می اندیشند؟


 

عاشق شدیم

عاشق شدیم و حیف که در من یزید عشق

          پیراهنی برای دریدن نداشتیم    


 

تبریز مدیر فرهنگی ندارد ! بخش پایانی

یک­سال و نیم از تجربه­ی مدیریت شما بر سازمان فرهنگی­هنری شهرداری تبریز می­گذرد. اگر فرض کنیم که شما همین تجربه را دارید ولی هنوز سازمان فرهنگی­هنری تاسیس نشده است و تازه ایده­ی تشکیل چنین سازمانی در ذهن اهالی فرهنگ پخته شده و آمده اجرایی شود. حالا به شما ریاست این زمان را پیشنهاد می­کنند. آیا دوباره حاضرین این مسوولیت را قول کنید؟

وقتی این پیشنهاد به من شد تا بیایم به این سازمان، با توجه به این­که قبلاً هم چند جا مدیر تاسیسی شده بودم، زیاد ذوق­زده نشدم چرا که کار در نهاد نوپا و تاسیسی سهل و آسان نیست. مدیر تاسیسی یعنی این­که تو باید همه چیز را از اول شروع بکنی و این خیلی کار خسته کننده­ای است، پیش خودم تصمیم گرفته بودم که در هیچ جایی مدیر تاسیسی نشوم. چون کاملاً بر دردسرهای چنین مدیریتی آگاه بودم.  مدیر تاسیسی معمولاً صدمه و لطمه می­بیند و خیلی کم داریم که یک مدیر تاسیسی از منافع معنوی آن کار بهره­مند شده باشد. به همین دلیل تصمیم گرفتم که به هیچ جایی که تازه­تاسیس هست نروم. حتی در تهران یک کاری به من پیشنهاد شد که آن هم از نوع تاسیسی بود، من قبول نکردم. علی­رغم این­که سه ماهی هم حقوقم را قطع کردند تا بلکه قبول کنم. کار هم کار خوبی بود و از لحاظ فرهنگی هم جایگاه خوبی داشت ولی چون کار تاسیسی بود، آن­جا نرفتم. اما وقتی که آقای نوین این مسوولیت را به من پیشهاد کردند من به چند دلیل آن­را پذیرفتم. یکی این بود که واقعاً تشخیص من در مورد آقای نوین این بود که واقعاً با اراده­ی قوی برای خدمت آمده است. چون در آن مقطعی که ایشان آمد و شهردار تبریز شد، من خودم بهش گفتم که آدم یا باید دیوانه باشد تا در این مقطع چنین مسوولیتی را قبول کند یا واقعاً علاقه­مند به خدمت باشد. چون چند ماه بیش­تر به پایان دوره­ی دوم شوراها نمانده بود و معلوم نبود شورای سوم چه برخوردی با مدیران شهرداری داشته باشد. واقعاً ریسک­پذیری بالایی داشت. من به خاطر شخصیت این فرد مسوولیت را پذیرفتم.
دلیل دومم این بود که به خاطر حضور در تهران و آشنایی با فعالیت سازمان فرهنگی­هنری شهرداری تهران می­دانستم اگر این سازمان در تبریز درست تاسیس شود، چه تاثیری می­تواند بر روی تحول شهری داشته باشد. و می­دانستم که به هر حال من از منافع این سازمان بهره­مند نخواهم شد و تبعاً این مدیران بعدی هستند که خواهند آمد و خواهند دید که یک ساختار حاضر و آماده در اختیارشان است. یک مدیر تاسیسی که از صفر شروع کرده است، نمی­تواند از منافع سازمان برخوردار شود و بیش­تر مجبور است از خودش هزینه کند و تاوان پس دهد. من آن تاوان را پس داده­ام. جالب است بدانید که اولین درخواست­هایی که برای سازمان کشیده­ایم چیست. یک بسته خودکار، یک بسته کاغذ، یک عدد مداد تراش، یک عدد مداد پاک­کن، پنج تا زونکن. این­ها درخواست­های اولیه­ی این سازمان را تشکیل می­دادند. جای آماده­ای نبود که بگویند: تو بیا این­جا مدیریت کن.
ولی با همه­ی ناملایمات و سختی­ها اگر این شرایطی که گفتم باز فراهم باشد، مدیریت این سازمان را دوباره قبول می­کنم. فضای راحتی نیست. شماببینید در داخل سازمان فربهی مثل شهرداری تبریز، سازمانی تاسیس می­شود که ماموریت­هایش هیچ سنخیتی با ماموریت­های معمول کل مجموعه ندارد. عقبه ندارد تا به آن تکیه کنی. مدیر چنین سازمانی باید با مجموعه تعامل کند، با شورای شهر تعامل کند، این سازمان را در شهر جا بیاندازد. واقعاً اگر یک قضاوت مناسب شود، جا انداختن سازمان فرهنگی­هنری را به عنوان یک نهاد فرهنگی تاثیرگذار در تبریز در مدت یک­سال کار کمی نیست. این اتفاق افتاده است. یعنی بعید می­دانم اهل فرهنگ و هنری باشند در این شهر که نام سازمان را نشنیده باشند. اسم مهم نیست درست ولی ما یک نهاد بیست ساله نیستیم که بگوییم خوب همه ما را می­شناسند. من آن زمان که در مجتمع سینمایی حوزه بودم، برای ما نامه می­نوشتند با این عنوان: مجتمع فرهنگی، سینمایی ارشاد اسلامی. در حالی که بیست سالی بود که سازمان وجود داشت. می­خواهم بگویم که چیز کمی نیست که در شهر تبریز به پشتوانه­ی یک سال فعالیت، یک سازمان، توانسته حداقل خودش را بقبولاند و در سال اول هم آن­قدر کار انجام داده است. البته با توجه به امکانات، توان و نیروی انسانی­اش. نمی­گوییم کارهای خیلی بزرگی انجام داده ولی این فعالیت فکر می­کنم قابل قبول باشد.
به همین دلیل علی­رغم میل باطنی­ام اگر همان شرایط محقق شود، قبول می­کنم. این را هم بی­تعارف می­گویم که اگر در آن زمان احساس می­کردم که گزینه­هایی بهتر و قوی­تر از من برای مدیریت سازمان مطرح است، فکر می­کنم که این مسوولیت را قبول نمی­کردم.

تعامل شما با مجموعه­ی شهرداری چگونه است. زیاد که اذیت نمی­شوید.

شهرداری یک مجموعه­ی خدماتی است که باید به طرف نهاد اجتماعی شدن، برود. باتوجه به تحولات اجتماعی و مطالبات مردمی که به وجود آمده این کار در حال انجام است. شهرداری دیگر یک نهاد خدماتی -حداقل در کلانشهرها- شناخته نمی­شود. این سازمان فربه دارای نهادها و سازمان­های مختلف است که تعامل و ارتباط آن­ها با یکدیگر به شکل قانونمند اتفاق می­افتد. اگر انتظار شما از تعامل شهرداری با سازمان فرهنگ،هنری مثل دیگر نهادها فرهنگی مثلاً فرهنگستان هنر یا شورای عالی انقلاب فرهنگی باشد، این طور نیست. علی­رغم این­که آقای نوین دغدغه­های عمیق فرهنگی دارند ولی شهرداری فقط آقای نوین نیست. شبکه­ی عظیمی از مدیران است و این­ها هر کدام خودشان کلی کار دارند. این طور نیست که مصرف­کننده­ی صرف باشند و منتظر که این سازمان فرهنگی­هنری چه تصمیمی برایشان می­گیرد و چه برنامه­ای دارد. در حقیقت یک تعامل اداری است. فعلاً ما را تحمل می­کنند و با ناسازگاری­های ما می­سازند.


خیلی ممنون آقای ناظمی. حدوداً یک ساعت و چهل دقیقه با هم بودیم.


من هم از توجه نشریه­ی ارزشمند شما به مسایل و دغدغه­های فرهنگی سپاسگزارم و امیدوارم مطالبی که در این گفت­وگو مطرح شد، زمینه­ی نقد و ارایه­ی نظرات فرهیختگان را در پی داشته باشد. باز هم سپاسگزارم.

 


 

تبریز مدیر فرهنگی ندارد ! هفت

بگذارید یک سوال شخصی از شما بپرسم؛ اگر شاعر می­ماندید و مدیریت نمی­کردید، موفق­تر نبودید؟

واقعیت این است که من خیلی با این سوال مواجهم. ما یک نسلی هستیم که نمی­داند چرا مسایل و موضوعات، خودشان را به ما تحمیل کردند. من اگر الان برای شما توضیح بدهم که به ضرورت انقلاب در چه حوزه­هایی فعالیت کرده­ام، شاید تعجب کنید. من خوشنویسی کار کرده­ام داستان، شعر، نمایش، کارگردانی، موسیقی، عکاسی. بعضاً حتی در جشنواره­ها هم برگزیده شده­ام. اصلاً راحت نیست پاسخ گفتن به این سوال. یعنی نمی­توانم جواب قانع کننده­ای در درون خودم به آن پیدا کنم. ولی همیشه خوشحال هستم که زمانی وارد مسایل اجرایی فرهنگی در این شهر شده­ام که محدودیت­های خیلی زیادی در این عرصه وجود داشت. حتی ما هم سخن برای خودمان پیدا نمی­کردیم. ولی حالا می­بینم که با تلاش­های انجام گرفته اتفاقات خوبی افتاده است، حداقل احساس رضایت می­کنم.
بگذارید خاطره­ای برایتان تعریف کنم. من یک روز رفته بودم تهران پیش یکی از اساتید. آن موقع ده سالی می­شد که داشتم مدیریت می­کردم. این عزیر کتاب خداحافظ سردار من را نشانم داد و گفت: فلانی از تو همین کتاب باقی خواهد ماند. وگرنه هیچ کس نخواهد پرسید که ناظمی در فلان مسوولیت چه کار کرد. من همیشه با خودم در محاجه هستم که تکلیف انسانی من واقعاً چیست. تکلیف شخصی­ام را عرض می­کنم. واقعیت این است که وقتی در این حوزه نتیجه­ی عمل دیده می­شود برای من شیرین است. هر چند می­دانم که من را تشویق نخواهند کرد و کف و دست نخواهند زد. اگر پنج، شش تا نویسنده به جایی برسند، همه آن­ها را تشویق خواهند کرد نه منی را که کارهای لجستیکیش را انجام داده­ام. ولی به همین راضیم و معذب نیستم.


 

تبریز مدیر فرهنگی ندارد ! شش

چه خبر از فرهنگسراها؟ اصلاً قرار هست تکلیف ساماندهی فرهنگسراها را مشخص کنید یا نه؟

سوال سیاسی، می­پرسید؟! بر اساس اساسنامه­ی سازمان؛ کلیه­ی مراکز و پست­های سازمانی و نیروی انسانی که در حوزه­ی فرهنگی شهرداری تعریف شده است، پس از تاسیس سازمان فرهنگی­هنری باید عیناً به سازمان منتقل شوند. مدیریت شهرداری اعتقاد داشت به دلیل این­که سازمان تازه راه افتاده است اگر مشکلات فرهنگسراها را هم علاوه کنیم به مشکلات اولیه­ی سازمان، شاید سازمان نتواند راه به جایی ببرد. البته نگاه من این طور نبود. من می­گویم «مرگ یک بار شیون هم یک بار.» یعنی باید با کلیت یک بحران مواجه بشوی و آن­را حل کنی تا تمام شود. برنامه­ریزی شده است که این فرهنگسراها به زودی تحویل سازمان شود ولی هنوز مدیریت آن­ها در دست مناطق مختلف شهرداری است

آقای ناظمی تا این­جای مصاحبه پر است از اما و اگر. توی هر بحثی که وارد شدیم گفتیم: اگر این طور می­شد، اگر این اتفاق می­افتاد. اگر این قدر همت­مان کم نبود و خیلی اگرهای دیگر. ولی به قبول سعدی علیه­الرحمه: «ای برادر در اگر نتوان نشست.» حالا سیدقاسم ناظمی که نزدیک بیست سال (دقیقاً نوزده سال) است در این شهر مدیر فرهگی بوده و حالا هم مدیر سازمان نوپایی مثل سازمان فرهنگی­هنری شهرداری تبریز هستید که هنوز خیرمایه­اش آن قدر سفت نشده است که نتوان برایش شکل و قوام کاملاً منطقی و فرهنگی داد. شما می­خواهید چه کار کنید که فعالیت­های این سازمان از تعداد این اگرها کم شود و ما شاهد این باشیم که اتفاقاتی دامنه­دار و ماندگار در این شهر افتاده است نه گذرا و سطحی.

البته بخشی از صحبت­های من جنبه­ی تئوریک داشت. اگر بنده را حداقل در این صحبت یک و نیم ساعته به عنوان یک فعال فرهنگی تلقی کنید، من مباحث نظری را که در مورد مسایل فرهنگی و مدیریت فرهنگی در ذهنم داشتم را مطرح کردم. تبعاً آن چیزی که در سازمان فرهنگی،هنری اجرا می­شود، با کمی مسامحه همان چیزی است که به لحاظ نظری به آن اعتقاد دارم. یعنی بنده اگر می­خواهم یک چیزهایی را عملی و اجرایی کنم، حتماً معطوف است به آن مبانی نظری که به آن اعتقاد دارم و صحبتش را می­کنم.
این اتفاق یعنی تغییر و تحول فرهنگی باید چند مرحله را طی کند. یکی نخبه­پروری است. اگر به سوابق کاری من در جاهای مختلف نگاه کنید در طول این مدت یکی از مسایلی که خیلی به آن توجه شده است، مساله­ی نیروی انسانی است. این مورد کاملاً در سوابق قابل بررسی و اثبات است. بنده اعتقاد دارم که کار فرهنگی با عنصر نیروی انسانی صورت می­گیرد.
موضوع دوم نهادسازی است. من عمیقاً اعتقاد دارم که هر جا نهادسازی صورت نگرفته است، امکان دارد که جشنواره­ها، برنامه­ها و اتفاقات فرهنگی در شهر صورت بگیرد ولی جابه­جایی­ها و تغییرات مسوولیت­های دولتی باعث خواهد شد تا این مسایل عقیم بماند. باز هم در سوابق من دیده می­شود که به فراخور و تجربه به برخی از این نهادسازی­ها در این شهر دامن زده­ام.
موضوع سوم که خیلی فربه است و خیلی هم مهم است، عمومی کردن فرهنگ است. ما اگر نهادسازی کنیم، نخبه­پروری داشته باشیم تا منجر به تولید فرهنگی شود، این سوال پیش می­آید که قرار است این محصول فرهنگی کجا مصرف شود. باید برای محل مصرف هم فکری شود.قرار نیست شب شعر بگذاریم و فقط شاعرها به شعر همدیگر گوش دهند. قرار نیست کتاب داستان منتشر کنیم و فقط داستان­نویس-ها خواننده­ی آن باشند. این، کار راحتی نیست. یعنی عمومی کردن فرهنگ کار زمان­بری است و نیاز به کمک دارد. اگر این سه اتفاق را بتوان انجام داد -حالا هر کسی می­خواهد این­جا مسوول باشد، اگر به این سه مقوله اعتقاد داشته باشد و مسیر مورد نظر به فراست طی شود- ما حداقل در یک دوره­ی ده ساله می­توانیم شاهد گوشه­ای از ثمرات آن باشیم. و تبعاً رویکرد  بنده در این مسیر تنظیم شده است و این پشتوانه­ی نظری به من این طور می­گوید که اگر غیر از این راه را برویم، شکست خواهیم خورد.
مرحله­ی بعدی بعد از این سه اتفاق که به خاطر سیاست مملکت ما خیلی مهم است، تعریف جایگاه فرهنگ و هنر آذربایجان و تبریز در جایگا ملی است. ما آن جایگاه را نداریم. آن جایگاه مدت­هاست مفقود شده است. حالا در سپهر فرهنگ و ادبیات ایران جایگاه ادبیات تبریز کجاست؟ به قول شما غیر از شهریار ما دیگر شاعری در سطح ملی نداریم.
شما برگردید به ده سال پیش. حضور مشهد در عرصه­ی شعر ، هنر و فرهنگ کشور چقدر بود. اصلاً جایگاه مشهد کجا بود. ولی حالا خیلی پررنگ است. آیا مشهدی­ها قصد داشتند بر ادبیات ایران سیطره پیدا کنند. نه آن­ها کار خودشان را انجام دادند. ما هم می­خواهیم نقش خودمان را درست ایفا کنیم. مثلاً امروز حضور متفرق هنرمندان و نویسندگان تبریزی در مراکز فرهنگی وهنری تهران وجود دارد ولی چون این­ها ساماندهی نمی­شوند، نفعش عاید تبریز نمی­شود. ما نمی­توانیم از توانمندی­های هنرمندان و فرهیختگان تبریزی و آذربایجانی در طراحی جایگاه­مان در سپهر فرهنگ و هنر ملی بهره­برداری کنیم. افراد بسیاری را می­توان نام برد که جایگاه ویژه­ای در سطح ملی دارند. هماندد: هدایت­الله بهبودی، حسن سربخشیان، کمال تبریزی، اصغر فردی، مفتون امینی و ... . جالب این­که مصادره­ی این شخصیت­ها هم جای عجب دارد. فرید طهماسبی که میانه­ای است به فرید طهماسبی اصفهانی مشهور می­شود. چون دو سالی در اصفهان زندگی کرده. ما دعوای شهرها نمی­خواهیم راه بیاندازیم. ولی من می­خواهم نقش خودم را ایفا کنم. خودسانسوری که نمی­توانیم بکنیم. وقتی جامعه و نهادهای ملی این امکان را برای من فراهم کرده­اند من چرا نباید از آن استفاده کنم. من فکر می­کنم ما به عنوان چهارمین مرحله باید جایگاه­مان را در سپهر فرهنگ، هنر و ادبیات کشور تعریف کنیم. در دوره­ای از تاریخ ادبیات از سبک آذربایجانی، در دوره­ای دیگر از مکتب هنری تبریز، در زمانی دیگر از شیوه­ی آواز آذربایجانی و ... سخن به میان می­آید. ما در داستان­نویسی غول­های بزرگی داشته­ایم. چرا باید نتوانیم تولید سینمایی در این شهر داشته باشیم. چرا باید در زمینه­ی عکاسی که خاستگاهش در این شهر است و اولین اتفاقات عکاسی این کشور در تبریز افتاده است، حرفی برای گفتن نداشته باشیم. یا مینیاتور که در این شهر جایگاه بسیار رفیعی داشته است و هکذا معماری. چرا نباید به این قابلیت­ها توجه شود.
البته این هم باز «اگر، اگر» شد ولی من می­گویم که چشم­انداز بنده در سازمان فرهنگی­هنری همین است و این مساله هم قابل رصد کردن است و خیلی راحت می­توان نشست و بررسی کرد که آیا چنین اتفاقی افتاده است یا نه؟
من فکر می­کنم که راه گریز از این مرحله­ی ایستایی، گذار از همین چهار مرحله­ای است که من برایتان گفتم. یعنی نمی­شود ما بگوییم که خودمان همه­ی کارهایمان را انجام خواهیم داد ولی جایگاهمان را در فرهنگ و هنر کشور تعریف نخواهیم کرد. این شدنی نیست و عقیم خواهد ماند. چون شما به مرحله­ای خواهید رسید که بالاخره افرادی خواهند بود که یک سروگردن از دیگران بلندترند. اگر به همین شهر و امکانات آن بسنده کنید، سر و گردن استعداد این افراد را خواهید برید. به خودی خود کوچک خواهد شد. در همه­ی حوزه­ها این­طور است. این به معنای آن نیست که هنرمند و اهل فرهنگ با مهاجرت عقبه­ی خود را از دست بدهد. نه! اگر این مراحل درست طی شود هم او همراه عقبه­اش خواهد بود و هم عقبه او را در هر مرحله­ای از فعالیت همراهی خواهد کرد. ولی الان این طور نیست. هنرمندی که از این­جا می­رود، همه چیز را می­بوسد و می­گذارد کنار. و من فکر می­کنم مسوولین این شهر هم متوجه قضایا نیستند و فقط می­گویند ما پروین داریم، شهریار هم داریم، کمال­الدین بهزاد و همین طور بگیر و برو تا آخر افتخارات! ولی اصلاً به این مساله فکر نمی?کنند که ما بیست سال دیگر چه کسی را داریم تا درباره­اش حرف بزنیم و به داشتنش افتخار کنیم.
شما تصور کنید در حوزه­ی تفکر. یکی از پایگاه­های عقلانیت این شهر است. اما حالا چه کسی را داریم یا حوزه­ی عرفان. این­ها حوزه­هایی نیستند که مثل قارچ از زمین سبز شوند. ما اگر در این حوزه­ها تلاش نکنیم فردا چیز قابلی برای عرضه کردن، نخواهیم داشت.


 

تبریز مدیر فرهنگی ندارد ! پنج

 

حالا که بحث کشید به این­جا من سوالی دارم. طول دو دهه­ی اخیر کم نبودند برنامه­ها و اتفاقات فرهنگی که می­توانست در تبریز منشا اثر باشد. به برخی از آن­ها خودتان هم اشاره کردید. جشنواره­ی فیلم وحدت و نمایش 17 شهریور. ولی هیچ کدام از این برنامه­ها تداوم کیفی نداشتند. یعنی این­که منجر به جریانی مستمر و مداوم نشدند. اولاً چرا؟ و دوماً چه تضمینی وجود دارد که برنامه­های دیگری که الان اجرا می­شوند به همین درد مبتلا نشوند. چه تضمینی وجود دارد که مثلاً جشنواره­ی خط سوم ابتر نماند و ما امیدوار باشیم که جریان فرهنگی قوی را در شعر تبریز هدایت بکند.

این نظر شما درست است. در این مورد ما باید دو عنصر را در نظر بگیریم. یکی این برنامه­های فاخر و مهم با تکیه بر انگیزه­های فردی شروع می­شوند. این انگیزه­های فردی در میانه­ی کار قطع می­شود. من به وفور از این نوع کارها انجام داده­ام. ما سال 70 یا 71 کنگره­ی شعر محرم برگزار کردیم. تعریف این کنگره پرداختن به حوزه­ی شعر رثایی بود. قرار بود برگزاری این کنگره به ساماندهی شعر رثایی منجر شود. سال اول برگزار شد. سال دوم هم برگزار شد ولی سال سوم من دیگر رفته بود و از همین سال سمت وسوی تبدیل این کنگره به شب شعر شروع شد. من که می­گویم ما انسان­محوریم نه برنامه­محور درست در این جور جاها نمود پیدا می­کند.
وقتی که چنین انحرافی در برنامه­ها پیش می­آید ما حلقه­ی مفقوده­ای در این بین داریم. این حلقه­ی مفقوده مطالبات عمومی است که در تبریز وجود ندارد شما امروز نشریات محلی را بردارید مرور کنید، رادیو، تلویزیون را نگاه کنید. می­بینید که می­پرسد: شهرداری! چرا توی خیابان پر زباله است، چرا این­ها را جمع نمی­کنید؟ یا این­که جلوی کوچه­ی ما زباله جمع شده. مثال­های دیگری هم می­توان زد. ببینید این به یک مطالبه­ی عمومی تبدیل شده است و وقتی این کار درست انجام نشود واکنش نشان داده می­شود. ما این را در حوزه­ی فرهنگ نداریم. مثلاً جشنواره­ی فیلم وحدت تعطیل می?شود، اهالی فرهنگ واکنش نشان نمی­دهند. وقتی واکنش هم نشان داده نشد، نباید انتظار داشت مدیران شهر به عنوان یک مطالبه در مورد آن حساس باشند. نمی­گویم اگر مردم اعتراض کنند، اهالی فرهنگ اعتراض کنند، همه چیز درست می­شود ولی مطمئناً در پاره­ای موارد جواب می­دهد. برای مثال پارسال قرار بود کنگره­ی بین­المللی شب­های شهریور برگزار نشود. از جدول برنامه­های سازمان فرهنگی­هنری شهرداری تهران برداشته شده بود. برخورد روزنامه­ی جام­جم با این قضیه و استمرار آن باعث شد تا این برنامه برگزار شود. حالا فرض کنید که مثلاً در تبریز بخواهند جشنواره­ی میلاد سرخ را برگزار نکنند. باید ذی­نفعان این برنامه اعتراض کنند. ذی­نفع من هستم که اهل فرهنگم، شما هستید که روزنامه­نگارید. ما اعتراض نمی­کنیم. حالا مدیر فرهنگی که من باشم، هر کاری دلم خواست انجام می­دهم.
ببینید ما برنامه­ای داریم با نام شمیم یاس. این برنامه عجین با تعزیه است. سال اولی که ما متولی برگزاری این برنامه شدیم، من فکر می­کردم با این حجم از برنامه­ی مذهبی در تبریز می­توان این برنامه را تعطیل کرد. چرا که تعریف­هایی در ذهن من بود که با این برنامه نمی­شد این تعریف­ها را اجرا کرد. با کارگردان مربوطه جلسه گذاشتم و گفتم: خواسته­ی ما از این برنامه این است. ما نمی­خواهیم برای خالی نبودن عریضه کاری انجام داده باشیم. ما می­خواهیم این برنامه خروجی داشته باشد نه صرفاً جنبه­ی عزاداری. این جنبه را به اندازه­ی کافی در هیات­ها داریم. با تغییرات جزوی همان برنامه امسال به مدت سه روز فوق­العاده برگزار شد. می­خواهم بگویم اگر ما بتوانیم این برنامه­ها و قله­ها را به مطالبه تبدیل کنیم، امکان ندارد که به همین راحتی کسی کنارشان بگذارد. البته در مملکت ما هر چیزی ممکن است. این به جای خود. ولی اگر واقع­بینانه نگاه کنیم، وجود مطالبه مانع از آن می­شود که چنین برنامه­هایی به راحتی حذف شوند. این توان در اهالی فرهنگ ما وجود دارد. مسوولان فرهنگی و مسوولان ارشد شهر ما هم این طور نیست که متوجه نباشند. باید اهالی فرهنگ مطالبه کنند. بپرسند که چرا در شهر ما هیچ جشنواره­ی بین­المللی برگزار نمی­شود. آیا ما از همدان عقبیم. این قضیه یک مقصر دارد. باید این مطالبه شود هم توسط اهالی فرهنگ و هم قشر متوسط. حداقل در محله­ی ما اگر لوله­ی آب بترکد یا قطع شود، می­دانیم با کجا تماس بگیریم. چرا نباید در مسایل فرهنگی این شهر چنین مطالبه­ای باشد. ببینید نزدیک به شش، هفت سال است که تالار تریبت تعطیل است. خوب درست است که تعمیرات انجام گرفته و به زودی قرار است، بازگشایی شود ولی چرا از مسوولین در این­باره سوال نشده است. یا برخی فرهنگسراها در این شهر به صورت نیمه فعال است. چرا از ما سوال نمی­شود که چرا باید این طور باشد. یک مقدار برمی­گردد به شخصیت وجیه و ماخوذ به حیای اهالی فرهنگ تبریز که من فکر می­کنم در این مورد ما داریم تفریط می­کنیم. ما به وظیفه­مان درست عمل نمی­کنیم. رعایت ادب و اخلاق این نیست که اهل فرهنگ همیشه کوتاه بیایند.
این­که یک مجتمع فرهنگی و هنری چگونه باید اداره شود. این را باید اهالی فرهنگ بنویسند و بگویند. یکی از دلایل عقب­ماندگی فرهنگی این شهر همین است. ما فرض را بر این می­گذاریم که به نظر افراد و اهل فکری که آمدند و دیدند، جشنواره­ی خط سوم جشنواره­ی خوبی بود. حالا اگر ما فردا، پس­فردا نخواهیم این برنامه را اجرا کنیم، فکر می­کنید، چه اتفاقی در تبریز می­افتد؟ من فکر می­کنم باید حداقل ده تا شاعر بلند شوند و بروند توی شورای شهر و بگویند: این ناظمی را از ریاست سازمان بردارید. این فرد اصلاً نمی­داند، چی کار می­کند. آن چیزی را که تلاش شده برایش و این­قدر هم استقبال شده از آن و میراثی است برای تبریز، این آقا می­خواهد برگزار نکند. ولی چنین کاری را انجام نمی­دهیم. و تا انجام نگیرد و مطالبه­ای نباشد، امیدی به درست شدن وضعیت فرهنگی شهرمان نیست.


 

 

صفحات وبلاگ
1 2 3 4 5 6 7 ...

 

 

 

 

 





Powered by WebGozar