
بهار 87 با همراهی دانشگاه هنر اسلامی تبریز و سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز و در حاشیه گردهمایی مكتب هنر تبریز از استاد طباطبایی تجلیل شد.آن روز آفتابی استاد یه دلیل بیماری نتوانست در مراسم حضور یابد .به پیشنهاد من قرار شد به خانه اش برویم و ضمن عیادت لوح سپاس همایش را تقدیمش كنیم.
به همراه شهردار تبریز وارد خانه استاد شدیم و از پله ها بالا رفتیم.استاد سكه شناسی ایران نحیف و رنجور بر بستر نشسته بود و در انتظار ما را می كشید. نشستیم و بسیار سخن گفتیم و شنیدیم از تاریخ تبریز ،از آثار منتشر شده استاد و پیشینه درخشانی كه رفته رفته در پشت غبار ایام به فراموشی سپرده می شود!
آن روز آرزو كردم كه كاش در این شهر مجموعه هایی بود كه به جمع آوری فرهنگ و تاریخ شفاهی این منطقه همت می گماشت و این گنجینه را برای نسل های آتی پاسبانی می كرد.بی شك استاد طباطبایی از گنجینه های ارزشمند این تاریخ درخشان بود.
با برخی صحبت كردم و گفتم كه تا این حافظه های تاریخی نفس می كشند باید به سراغشان رفت و... اما گوش شنوایی نیافتم.
امروز تبریز بخشی از تاریخ صد ساله خود را دفن كرد و استاد سید جمال الدین طباطبایی به تاریخ پیوست و آنچه بجا ماند حسرت عظیم و عمیقی ست كه در سایه بی تدبیری و عدم فهم صحیح مدیران فرهنگی و علمی دامنگیر این شهر كهن و تاریخی ست.
براستی مدیران و برنامه ریزان این شهر تاریخی به خسرانی كه به سبب عملكرد آنان این شهر را تهدید می كند،می اندیشند؟
|